غزلیات ابوالقاسم لاهوتی
مبارزه شرف و کار افتخار من است
مبارزه، شرف و کار، افتخار من است، نجات فعله و محو ستم، شعار من است. دمی شدم ز اسارت رها، که دانستم، رهاکنندۀ من، دست…
عزیزم برگ گل خوب است اما
عزیزم، برگ گل خوب است، اما لب گویندۀ تو، بهتر از اوست. دهان غنچه رنگین است، لیکن دهان و خندۀ تو، بهتر از اوست. همیشه…
ز مهر بر رخ بیمار خود نگاهی کن
ز مهر، بر رخ بیمار خود، نگاهی کن؛ به یک نگاه، مداوای بی پناهی کن. نگاه مهر تو، گر اشتباه هم باشد، برای راحتی جانی،…
خونابۀ این سینه ام ای یار خجندی
خونابۀ این سینه ام، ای یار خجندی، دل بوده، تو آن را به چنین روز فکندی! خوبی تو، ولی حیف که عشاق فروشی، جانانه ای،…
تاب از آتش کس اگر دور تواند کردن
تاب از آتش، کس اگر دور تواند کردن، دورم از عشق تو، ای حور، تواند کردن. تو مپندار که روزی، خطر کشته شدن سر ما،…
با دلم دوش سر زلف تو بازی می کرد
با دلم، دوش، سر زلف تو بازی می کرد، خواجه با بندۀ خود، بنده نوازی می کرد. گاه زنجیر و گهی مار و گهی گل…
گناهم چیست ای جانانه؟ می گویم نمی گوید
گناهم چیست، ای جانانه؟ – می گویم، نمی گوید. سزای عفو هستم یا نه؟ – می گویم، نمی گوید. شدم عاجز از آه و نالۀ…
عاشقم عاشق به رویت گر نمی دانی بدان
عاشقم، عاشق به رویت، گر نمی دانی، بدان. سوختم در آرزویت، گر نمی دانی، بدان. با همه زنجیر و بند و حیله و مکر رقیب…
ز شب تا بامدادان می کنم فریاد و می نالم
ز شب تا بامدادان، می کنم فریاد و می نالم. ز دست بخت بد فرجام، دارم داد و می نالم. چو بینم در قفس هم،…
خبر داری که از غم آتشی افروختم بی تو
خبر داری که از غم آتشی افروختم بی تو، در آن آتش، سر اندر پای خود را سوختم بی تو؟ به هر شهری هزاران ماهرو…





