غزلیات ابوالقاسم لاهوتی
نیاز کس نپذیرد همیشه ناز کنی
نیاز کس نپذیرد، همیشه ناز کنی، جدا ز دامن او، دست هر نیاز کنی. پی اسارت دل بند و بست کن با غیر، برای غارت…
گر تو پنداری دلم را جز تو یاری هست – نیست
گر تو پنداری دلم را جز تو یاری هست، – نیست، یا غمم را غیر یادت غمگساری هست، – نیست. گر بگویم، سینه از دست…
شنیدستم غمم را میخوری این هم غم دیگر
شنیدستم غمم را میخوری، این هم غم دیگر؛ دلت بر ماتمم می سوزد، این هم ماتم دیگر. به دل، هر راز گفتم، بر لب آوردش…
دل من خانۀ دلدار من است
دل من، خانۀ دلدار من است. چشم من، آینۀ یار من است. گوهر دل نفروشم به کسی، عشق پرمایه خریدار من است. شش طرف غم…
جان می دهد به من جان
جان می دهد به من، جان… آواز را ببینید! دل می رباید از من، دل… ناز را ببینید! چشمش چو بر من افتد، دل را…
بگریخت دل ز دستم پیش تو؛ دیدی او را؟
بگریخت دل ز دستم، پیش تو؛ دیدی او را؟ رقصان، دوان، غزلخوان، جانم، شنیدی او را؟ دل در وفا زند جوش، آن را مکن فراموش،…
ای شادی حیات من ای ماه مشک موی
ای شادی حیات من، ای ماه مشک موی، بهر تو، دل، حیات ابد دارد آرزوی. من زنده ام به عشق تو، در شعر جاودان؛ آن…
نشد یک لحظه از یادت جدا دل
نشد یک لحظه از یادت جدا دل؛ زهی دل، آفرین دل، مرحبا دل! ز دستش یک دم آسایش ندارم، نمی دانم چه باید کرد با…
کتاب و دفتر و درس و صحیفۀ استاد
کتاب و دفتر و درس و صحیفۀ استاد به رهن باده نهادم، هر آنچه بادا باد! مرا، چو سایر آزادگان، ز دنیا بود دو پاره…
شدم در آتش عشقت کباب آهسته – آهسته
شدم در آتش عشقت کباب، آهسته – آهسته به من ساقی بزن از باده آب، آهسته – آهسته. تو را دیدم شدم آنگونه مست چشم…
دشمن عشق است من هم یار پیدا کرده ام
دشمن عشق است… من هم یار پیدا کرده ام! او زند، من رقصم… اما کار پیدا کرده ام! بوی جان بشنیده ام از آن لبان…
تو می خوانی به از بلبل به یاد آشیان ای گل
تو می خوانی به از بلبل به یاد آشیان، ای گل. گل خواننده ای تو، خوب می خوانی، بخوان، ای گل. زهی آن لحن داوودی…
بعد یک عمر در این خانه کسی پیدا شد
بعد یک عمر، در این خانه کسی پیدا شد. بهر تنهایی من، همنفسی پیدا شد. سال ها بود که دزدیده فغان می کردم، بازم از…
ای تودۀ نام آور ایران نهراسیم!
ای تودۀ نام آور ایران، نهراسیم! از حملۀ اردوی شریران، نهراسیم! ای کارگر نامی و دهقان مبارز، یک صف بشتابیم به میدان، نهراسیم! مردن به…
میهن افتادۀ ما باز جان خواهد گرفت
میهن افتادۀ ما، باز جان خواهد گرفت، در صف پیشین آزادی، مکان خواهد گرفت. صف کشد از هر طرف زیر لوای حزب خویش، تودۀ ما…
کارش همه ناز است چنین یار که دیده است؟
کارش همه ناز است، چنین یار که دیده است؟ نازش همه با ماست، چنین کار که دیده است؟ چون مژۀ او دشنۀ خونریز که دارد،…
سینۀ دهقان ز غصه آه ندارد؛
سینۀ دهقان ز غصه آه ندارد؛ کیسۀ دارا ز لیره راه ندارد. نعمت اشراف، در حساب نیاید، زحمت مزدور، سال و ماه ندارد. فعله که…
دل را ببین دل را ببین
دل را ببین، دل را ببین، در کوی جانان آمده. سر واژگون، تن غرق خون، افتان و خیزان آمده. خواهد که جان پیشش رود، جانان…
تو کاندر بزم وصلی درد هجران را چه می دانی
تو کاندر بزم وصلی، درد هجران را چه می دانی، تو کاندر پیش جانانی، غم جان را چه می دانی. تمام عمر خود ای خواجه،…
بستند همرهان سوی یار و دیار بار؛
بستند همرهان، سوی یار و دیار بار؛ جز من، که دور مانده ام از یار و از دیار. در آتشم ز فرقت یاران، که گفته…
آن دلبر افغان چه سلحشور برد دل
آن دلبر افغان چه سلحشور برد دل، چشم بد از او دور، که مغرور برد دل. مرغ ار شود و ماهی اگر، از مژه و…
نشستم دوش من با بلبل و پروانه در یک جا
نشستم دوش من با بلبل و پروانه در یک جا، سخن گفتیم از بی مهری جانانه در یک جا. من اندر گریه، بلبل در فغان،…
فقط سوز دلم را در جهان پروانه می داند
فقط سوز دلم را در جهان پروانه می داند؛ غمم را، بلبلی کاواره شد از لانه می داند. نگریم چون ز غیرت، غیر می سوزد…
سنبل به هوای خوش طناز تو رقصد
سنبل، به هوای خوش طناز تو رقصد، بلبل، به نوای نی پر ناز تو رقصد. این چیست که تا ناله ز تار تو برآید، جان…
دشمن ملت که خون از توده جاری می کند
دشمن ملت که خون از توده جاری می کند، در فنای هستی خود، پافشاری می کند. تودۀ ایران که خون پاشد به میدان نبرد، کشتۀ…
تو رفتی و در سینه گره شد نفس دل
تو رفتی و در سینه گره شد نفس دل؛ باز آی و علاجی بکن، ای دادرس دل! دل، بلبل پربسته بود بی گل رویت؛ واین…
بردار پرده ای صنم ماه روی من
بردار پرده، ای صنم ماه روی من، تا روی تو، زیاد کند آبروی من. هر جا که گفتگو ز نقاب تو می شود، خندد رقیب…
اگرچه روزگار من سیاه است
اگرچه روزگار من سیاه است، نه می گریم نه شیون می کنم من. سحرها، خاک صحرای عرب را، به ناخن کنده مأمن می کنم من….
من کارگر و تو دهقان داد از تو و آه از من
من کارگر و تو دهقان، داد از تو و آه از من، تا چند برند اشراف کفش از تو، کلاه از من. ما را و…
فلک به جرم درستی دل مرا بشکست
فلک، به جرم درستی، دل مرا بشکست؛ مگر شکستن دل، بوده مزد مرد درست؟ نمود نام و نشانش، ز لوح هستی گم فلک، به هر…
سلام صمیمی ثنای مؤثر
سلام صمیمی، ثنای مؤثر ز جسم مهاجر، به جان مجاور! به ضد عقاید، که گویند پیکر به جا ماند و روح گردد مهاجر، تو آن…
در دلم غم نیست تا جادوی من
در دلم غم نیست تا جادوی من چون جگر، بنشسته در پهلوی من. بین چه بازی می کند با موی او، آفرین بر قدرت بازوی…
تو رفتی و تصویر تو در دیدۀ من ماند
تو رفتی و تصویر تو در دیدۀ من ماند، خندیدن و تقریر تو در دیدۀ من ماند. رفتی و نرفت ابرو و مژگان تو، از…
بتا طراوت روی تو آفتاب ندارد؛
بتا، طراوت روی تو آفتاب ندارد؛ ولیک حیف، تو مستوری، او نقاب ندارد. ز خجلت آب شدم، چون رقیب، عیب جهالت گرفت بر تو و…
افغان مرا می شنوی ای بت افغان؟
افغان مرا می شنوی، ای بت افغان؟ از آتش هجران تو است، این همه افغان! وه، وه! چه شبی بود، که از دیدن رویت شد…
من خوانم و دل رقصد
من خوانم و دل رقصد، بزم من و دل را بین. گور از پی غم کندیم، عزم من و دل را بین! در رهگذر جانان…
غیرتم می کشد اینگونه که پروانه دهد جان
غیرتم می کشد اینگونه که پروانه دهد جان؛ سوزد و خوش بود، الحق که چه مردانه دهد جان. ای خوش آن عاشق صادق که به…
سال ها در جستجوی حق به هر در سر زدم
سال ها در جستجوی حق، به هر در، سر زدم، کس ندیدم، هرقدر این در زدم آن در زدم. در همه دنیا نه نام از…
دست نه بر سرم که تب دارم
دست نه بر سرم که تب دارم، تب عشق تو روز و شب دارم. یا بران یا خموش کن دل را، شب وصل است، با…
تنیده یاد تو در تار و پودم میهن ای میهن!
تنیده یاد تو، در تار و پودم، میهن، ای میهن! بود لبریز از عشقت، وجودم، میهن، ای میهن! تو بودم کردی از نابودی و با…
بت نازنینم مه مهربانم
بت نازنینم، مه مهربانم چرا قهری از من، بلایت به جانم؟ عزیزم، چه کردم که رنجیدی از من بگو تا گناه خودم را بدانم ز…
از هر گپ آن تازه شود جان چه لب است این
از هر گپ آن، تازه شود جان، چه لب است این! من دل به چنین لب نسپارم… چه گپ است این؟ رفتار ببینید، چه دل…
مردم اندر راه عشقش یار می داند مگر؟
مردم اندر راه عشقش، یار می داند مگر؟ غرقه در خون گشت دل، دلدار می داند مگر؟ می نماید رنگ سنبل، می کند کار کمند،…
غیر با من دشمن است و یار هم با من بد است
غیر، با من دشمن است و یار هم با من بد است، وای بر حال دلم، دلدار هم با من بد است. خون شد و…
زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
زندگی آخر سر آید، بندگی در کار نیست، بندگی گر شرط باشد، زندگی در کار نیست. گر فشار دشمنان آبت کند، مسکین مشو، مرد باش،…
در جان و دل از هر نگهت رخنه و راهیست
در جان و دل، از هر نگهت، رخنه و راهیست، قربان دو چشم سیهت، این چه نگاهیست؟ از دست تو، خون گشته دل زار، در…
تو را در خود نهان دارد دل من
تو را، در خود نهان دارد دل من. چنین شادی از آن دارد دل من. تویی با او همیشه، خوش به حالش، چه عیش جاودان…
باز هم یار به رقص آمده است
باز هم، یار به رقص آمده است، یار عیار به رقص آمده است. گیسوی پر خم و تابش نگرید، گوئیا مار به رقص آمده است….
از خانه کنم یاد که پیمان من آنجاست
از خانه کنم یاد که پیمان من آنجاست؛ هوش سرم و نور دو چشمان من آنجاست. جان با همه شیرینی و محبوبیش، اینجا بر تن…
مرا یاریست بی رحم و ستمگر
مرا یاریست بی رحم و ستمگر، نگاهش آهو و چشمش غضنفر. اگر این، کار جادوگر نباشد، چسان می زاید آهو، ضیغم نر؟ لب او، می…
عمری علم عشق برافراشته ام من
عمری، علم عشق، برافراشته ام من، زین راه، بسی مانعه برداشته ام من. جان برده ام از چشم سیاه تو به میدان، الحق، هنر شیر…
زمین و آسمان را گر بکابم
زمین و آسمان را گر بکابم بتی مانند تو نیکو، نیابم. همیشه در جهان ناکام بودم، تو را دیدم، از آن دم، کامیابم. همه عمرم…
در پیش یار خویش ز بیگانه کمترم
در پیش یار خویش، ز بیگانه کمترم، از خاک نیز در ره جانانه کمترم. یک ذره در حساب نیایم به پیش یار، ای خاک بر…
تاجیکستان شد منور تا تو گشتی بی نقاب
تاجیکستان شد منور تا تو گشتی بی نقاب، عالمی روشن شود، چون مه برآید از سحاب. آفرین بر قوه ای کز پرده آزادت نمود؛ حیف…
باکم ز مرگ نیست که خون می رود ز دل
باکم ز مرگ نیست، که خون می رود ز دل، خون دم به دم، اگرچه فزون می رود ز دل. دردت، چو رنگ سرخ، نشسته…
آتش اگرچه سوخت تن ناتوان من
آتش اگرچه سوخت تن ناتوان من، گل کرد عشق و ماند به عالم نشان من. گردد کهن زمانه و خامش نمی شود آن شعله ها…
مبارزه شرف و کار افتخار من است
مبارزه، شرف و کار، افتخار من است، نجات فعله و محو ستم، شعار من است. دمی شدم ز اسارت رها، که دانستم، رهاکنندۀ من، دست…
عزیزم برگ گل خوب است اما
عزیزم، برگ گل خوب است، اما لب گویندۀ تو، بهتر از اوست. دهان غنچه رنگین است، لیکن دهان و خندۀ تو، بهتر از اوست. همیشه…
ز مهر بر رخ بیمار خود نگاهی کن
ز مهر، بر رخ بیمار خود، نگاهی کن؛ به یک نگاه، مداوای بی پناهی کن. نگاه مهر تو، گر اشتباه هم باشد، برای راحتی جانی،…
خونابۀ این سینه ام ای یار خجندی
خونابۀ این سینه ام، ای یار خجندی، دل بوده، تو آن را به چنین روز فکندی! خوبی تو، ولی حیف که عشاق فروشی، جانانه ای،…
تاب از آتش کس اگر دور تواند کردن
تاب از آتش، کس اگر دور تواند کردن، دورم از عشق تو، ای حور، تواند کردن. تو مپندار که روزی، خطر کشته شدن سر ما،…
با دلم دوش سر زلف تو بازی می کرد
با دلم، دوش، سر زلف تو بازی می کرد، خواجه با بندۀ خود، بنده نوازی می کرد. گاه زنجیر و گهی مار و گهی گل…
گناهم چیست ای جانانه؟ می گویم نمی گوید
گناهم چیست، ای جانانه؟ – می گویم، نمی گوید. سزای عفو هستم یا نه؟ – می گویم، نمی گوید. شدم عاجز از آه و نالۀ…
عاشقم عاشق به رویت گر نمی دانی بدان
عاشقم، عاشق به رویت، گر نمی دانی، بدان. سوختم در آرزویت، گر نمی دانی، بدان. با همه زنجیر و بند و حیله و مکر رقیب…
ز شب تا بامدادان می کنم فریاد و می نالم
ز شب تا بامدادان، می کنم فریاد و می نالم. ز دست بخت بد فرجام، دارم داد و می نالم. چو بینم در قفس هم،…
خبر داری که از غم آتشی افروختم بی تو
خبر داری که از غم آتشی افروختم بی تو، در آن آتش، سر اندر پای خود را سوختم بی تو؟ به هر شهری هزاران ماهرو…
بیرون بیا ز پرده بدر این حجاب حسن!
بیرون بیا ز پرده، بدر این حجاب حسن! بگذار تا که جلوه کند آفتاب حسن. زنجیر و بند، مسلک جمهور عشق نیست، کوتاه کرد زلف…
با همه دلمردگی گر یار – یار ما بود
با همه دلمردگی، گر یار – یار ما بود، بهترین روزگاران، روزگار ما بود. ما به ضد صنف استثمارکن داریم جنگ، فعله ایم، آزادی زحمت،…
گل ار که نیست چه غم بستری ز خار که دارم
گل ار که نیست چه غم، بستری ز خار که دارم؛ چو لاله، یک دل پرخون داغدار که دارم. نباشد ار به کنارم نگار من،…
عاشق شده ام گناهم این است
عاشق شده ام، گناهم این است؛ درد دل بی پناهم این است. صف بسته همیشه گرد من غم؛ من شاه غمم، سپاهم این است. جز…
ز دستت گرچه شد خونین دل من
ز دستت، گرچه شد خونین دل من، وفا دارد، نشد غمگین دل من، ز راه عشق هرگز برنگردد؛ نمی خواهد شود ننگین دل من. چو…
چه ننگ و عار کسی را ز بند و زنجیر است
چه ننگ و عار کسی را ز بند و زنجیر است که در مبارزۀ صنف فعله، چون شیر است. از آن زمان که شنیدم به…
پر کرده ام از مهر تو پیمانۀ دل را
پر کرده ام از مهر تو، پیمانۀ دل را، با شکل تو آراسته ام خانۀ دل را. از آب و گل صدق و وفا کرده…
با این همه بی مهری جانان چه توان کرد
با این همه بی مهری جانان، چه توان کرد، جان است و مکدر شده، با جان چه توان کرد. آنجا که بود صحن چمن، خانۀ…
یارم به وفاداری
یارم به وفاداری جانانۀ مشهوریست. چون منزل جانان، جان کاشانۀ مشهوریست. تا بیندش، افتد دل در دام سر زلفش، خال بت من در صید یک…
گفتگو از آشیان صیاد پیشم می کند
گفتگو از آشیان، صیاد، پیشم می کند؛ هم اسیرم کرده، هم ممنون ز خویشم می کند! تسلیت های رقیب من، نه از دلسوزی است، او…
طبیب رنگ مرا خوب دید و هیچ نگفت
طبیب، رنگ مرا خوب دید و هیچ نگفت، گرفت نبضم و آهی کشید و هیچ نگفت. شنید دختر ایران خبر ز آزادی، عرق ز هر…
روشنی بارد ز روشان نسل رخشان را ببین
روشنی بارد ز روشان، نسل رخشان را ببین، لاله های نورس خاروق و روشان را ببین! گر ندیدی گوهر رقصان و لعل نغمه خوان، گنج…
چو جان بنشسته بد دوش آن بت مه رو به پهلویم
چو جان بنشسته بد دوش آن بت مه رو، به پهلویم، کنون جان رفته و مانده فقط زانو، به پهلویم. به جرم اینکه در عالم…
تا پرتوی خورشید به کوه و دمن افتد
تا پرتوی خورشید به کوه و دمن افتد، گل باشد و بوی خوش آن بر چمن افتد. دستی که ببازد به تو در زیر فلک…
اینقدر ضعیفم که گر آهی بدمیدم
اینقدر ضعیفم که گر آهی بدمیدم، بینید ز جا، چون پر کاهی بپریدم! جان پیشکشش کردم و گفت این ز تو نبود، کاول قدم آن…
نگارم گفت کی دارد بت فرزانه ای چون من؟
نگارم گفت کی دارد بت فرزانه ای چون من؟ به او گفتم عزیزم، عاشق دیوانه ای چون من! بگفتم جان بیمار مرا، کی می کند…
گرفتار تو ام پرسش کن از حال پریشانم
گرفتار تو ام، پرسش کن از حال پریشانم، پریشان خاطرم، رحمی نما بر چشم گریانم. به روی همچو روز و موی چون شامت قسم، جانا،…
طن ویرانه از یار است یا اغیار یا هر دو؟
طن ویرانه از یار است یا اغیار یا هر دو؟ مصیبت از مسلمان هاست یا کفار یا هر دو؟ همه داد وطنخواهی زنند، اما نمی…
ز جان هم پیشتر بر لب به استقبال یار آمد
ز جان هم پیشتر، بر لب به استقبال یار آمد، نگه کن، این دل بیکاره، آخر چون به کار آمد! بخندد دل، برقصد جان، که…
چه کرده ام که ز جانان خود جدا شده ام
چه کرده ام که ز جانان خود جدا شده ام؛ چه گفته ام که گرفتار این بلا شده ام. به من نگفته کسی تاکنون، گناهم…
به شادی نغمه کش ای نی نوای یار می آید
به شادی نغمه کش، ای نی، نوای یار می آید؛ به لب آ، گوش کن، ای جان، صدای یار می آید. اگر چون کودکان در…
این آسمان نورد به سوی تو می پرد
این آسمان نورد، به سوی تو می پرد، ما را در این هوا، به هوای تو می برد. در مرتع کبود فلک، این هوانورد مانند…
نوشم به شادمانی آن دم شراب سرخ
نوشم به شادمانی، آن دم شراب سرخ کز شرق انقلاب، دمد آفتاب سرخ قربان آن دمی که ز خون توانگران دریای انقلاب، شود پر حباب…
گر نیست دو دست نامور ما را
گر نیست دو دست نامور ما را، کس می نرهاند از خطر ما را. تا چند برای نفع خود، اشراف، آواره کنند و دربه در…
صد ره در انتظارت تا پشت سر دویدم
صد ره در انتظارت، تا پشت سر، دویدم، پایم ز کار افتاد، آنگه به سر دویدم، صد ره، سرم به در خورد، چون وقت وعدۀ…
دیوانه نمودم دل فرزانۀ خود را
دیوانه نمودم دل فرزانۀ خود را؛ در عشق تو گفتم همه افسانۀ خود را. غیر از تو، که افروخته ای شعله به جانم، آتش نزند…
چه خوش آنکه بیرق خون به پا پی قطع ریشۀ اغنیا
چه خوش آنکه بیرق خون به پا، پی قطع ریشۀ اغنیا شود و زند به جهان ندا، که گروه کارگر، الصلا! همه شهر غرقۀ خون…
به رویت گفته ام حسنت چو ماه است
به رویت گفته ام حسنت چو ماه است. تو روگردان شوی، این هم گناه است؟ بیا یک بار هم بخت مرا بین، اگر نازت به…
ای نگار پارسی از ما نگهداری بکن
ای نگار پارسی، از ما نگهداری بکن، ما ز پا افتادگان را، بعد از این یاری بکن. دلبران، هرجا پرستاران عشاق خودند، خسته ایم، آخر…
نکردی رحم و رفتی خوب تابم را کجا بردی؟
نکردی رحم و رفتی، خوب، تابم را کجا بردی؟ ز دل آسایش و از دیده خوابم را کجا بردی؟ تو رو گرداندی و در چشم…
گر چرخ به کام ما نگردد
گر چرخ به کام ما نگردد، کاری بکنیم تا نگردد. گوییم به او مطیع ما گرد! یا می گردد و یا نگردد. گر گشت، خوش…
شیخ گوید عدل باید باشد و بیداد هم
شیخ گوید عدل باید باشد و بیداد هم، در جهان، انصاف هم فرض است و استبداد هم. مطلقاً بایست باشد هم گدا، هم مالدار، واجب…
دور سر زلف تو هر قدر که پیچانتر شد
دور سر، زلف تو، هر قدر که پیچانتر شد، دلم، آن سلسله را دید و پریشانتر شد. داشت در موی پریشان تو، دل پای گریز،…
جانا دلم که پیش تو چون بره راحت است
جانا، دلم که پیش تو چون بره راحت است، تنها که هست، جنگره چون ببر می شود. چشمم که پیش روی تو رخشان ستاره است،…





