کی باشد و کی، روی تو را باز ببینم،
گلزار سر کوی تو را باز ببینم!
غمگین شدم، این سرو که رفتار ندارد،
کی آن قد دلجوی تو را باز ببینم؟
خون می چکد از حسرت شمشیر تو از چشم،
پس کی خم ابروی تو را باز ببینم؟
دیوانه شدم دور ز دیدار تو، وقت است
کان سلسلۀ موی تو را باز ببینم.
ای آلهۀ حسن و وفا، یک نظر انداز،
تا نرگس جادوی تو را باز ببینم.
بندم دهن از شکوه چو با خندۀ شادی،
آن لعل سخنگوی تو را باز ببینم.
دور از تو، جهان در نظرم رنگ ندارد،
کی باشد و کی، روی تو را باز ببینم!
ستالین آباد، ژوئیۀ ۱۹۳۹
گلزار سر کوی تو را باز ببینم!
غمگین شدم، این سرو که رفتار ندارد،
کی آن قد دلجوی تو را باز ببینم؟
خون می چکد از حسرت شمشیر تو از چشم،
پس کی خم ابروی تو را باز ببینم؟
دیوانه شدم دور ز دیدار تو، وقت است
کان سلسلۀ موی تو را باز ببینم.
ای آلهۀ حسن و وفا، یک نظر انداز،
تا نرگس جادوی تو را باز ببینم.
بندم دهن از شکوه چو با خندۀ شادی،
آن لعل سخنگوی تو را باز ببینم.
دور از تو، جهان در نظرم رنگ ندارد،
کی باشد و کی، روی تو را باز ببینم!
ستالین آباد، ژوئیۀ ۱۹۳۹





