به شادی نغمه کش، ای نی، نوای یار می آید؛
به لب آ، گوش کن، ای جان، صدای یار می آید.
اگر چون کودکان در جست و خیز آمد، مکن عیبش،
به این حالت، دل از شوق لقای یار می آید.
ز راهم دور شو دیگر طبیبا، درد من کم شد،
نمی بینی که قاصد با دوای یار می آید؟
من از دنیا فقط دیدار جانان آرزو دارم،
نمی خواهم و گر خود، جان به جای یار می آید.
بیا، تا زنده گردد دل ز لطفت ای صبا، کز تو
نفس چون می کشی، بوی وفای یار می آید.
دلا، از عقدۀ هجران مکن آه و فغان چندان،
نگه کن نامۀ مشکل گشای یار می آید.
کسلاودسک، مارس ۱۹۳۷
به لب آ، گوش کن، ای جان، صدای یار می آید.
اگر چون کودکان در جست و خیز آمد، مکن عیبش،
به این حالت، دل از شوق لقای یار می آید.
ز راهم دور شو دیگر طبیبا، درد من کم شد،
نمی بینی که قاصد با دوای یار می آید؟
من از دنیا فقط دیدار جانان آرزو دارم،
نمی خواهم و گر خود، جان به جای یار می آید.
بیا، تا زنده گردد دل ز لطفت ای صبا، کز تو
نفس چون می کشی، بوی وفای یار می آید.
دلا، از عقدۀ هجران مکن آه و فغان چندان،
نگه کن نامۀ مشکل گشای یار می آید.
کسلاودسک، مارس ۱۹۳۷





