غیرتم می کشد اینگونه که پروانه دهد جان؛
سوزد و خوش بود، الحق که چه مردانه دهد جان.
ای خوش آن عاشق صادق که به میدان محبت
غرق خون گردد و در دامن جانانه دهد جان.
درگه دوست، بود خانۀ آزادی و امید،
زنده آن است که در خدمت این خانه دهد جان.
گر خزان حمله کند، بندۀ آن بلبل مستم
که جدایی نکند از گل و در لانه دهد جان.
مسکو، فوریۀ ۱۹۳۰
سوزد و خوش بود، الحق که چه مردانه دهد جان.
ای خوش آن عاشق صادق که به میدان محبت
غرق خون گردد و در دامن جانانه دهد جان.
درگه دوست، بود خانۀ آزادی و امید،
زنده آن است که در خدمت این خانه دهد جان.
گر خزان حمله کند، بندۀ آن بلبل مستم
که جدایی نکند از گل و در لانه دهد جان.
مسکو، فوریۀ ۱۹۳۰





