دشمن ملت که خون از توده جاری می کند،
در فنای هستی خود، پافشاری می کند.
تودۀ ایران که خون پاشد به میدان نبرد،
کشتۀ آزادی خود آبیاری می کند.
از هجوم مردم شوریده گردد پایمال
هر که بدخواه وطن را دستیاری می کند.
کی تواند بست، دست رستمی توده را؟
بی ثمر، دیو سپید، اسفندیاری می کند.
پایه بر خون کسان دارد اصول ارتجاع،
این سرای ناکسی، کی پایداری می کند.
رزم کن، ای خلق ایران، چون در این دنیا فقط
تودۀ مرد و مبارز، کامکاری می کند.
یادی از این بنده کن، ای میهن، ای مادر، که دل
بهر جانبازی به راهت، بیقراری می کند.
۱۹۴۷
در فنای هستی خود، پافشاری می کند.
تودۀ ایران که خون پاشد به میدان نبرد،
کشتۀ آزادی خود آبیاری می کند.
از هجوم مردم شوریده گردد پایمال
هر که بدخواه وطن را دستیاری می کند.
کی تواند بست، دست رستمی توده را؟
بی ثمر، دیو سپید، اسفندیاری می کند.
پایه بر خون کسان دارد اصول ارتجاع،
این سرای ناکسی، کی پایداری می کند.
رزم کن، ای خلق ایران، چون در این دنیا فقط
تودۀ مرد و مبارز، کامکاری می کند.
یادی از این بنده کن، ای میهن، ای مادر، که دل
بهر جانبازی به راهت، بیقراری می کند.
۱۹۴۷





