شدم در آتش عشقت کباب، آهسته – آهسته
به من ساقی بزن از باده آب، آهسته – آهسته.
تو را دیدم شدم آنگونه مست چشم فتانت
که رفت از یاد من، جام شراب، آهسته – آهسته.
ز شوق پرسشت، اندر گلو پیچیده آوازم،
مرنج از من، اگر گویم جواب، آهسته – آهسته.
به چشمت گو، کند دل را ز غم آزاد یکباره،
در این دنیا که دیده است انقلاب آهسته، – آهسته؟
صبا برداشت از رویت نقاب آهسته – آهسته،
ز شرمت شد نهان، مه در سحاب، آهسته – آهسته.
سرم بر سینه ات، گویا نوازش می کنی، اما
نهی بر گردنم از مو، طناب آهسته – آهسته.
مرا از خود مران تا جان به آسایش دهم پیشت،
چرا دور از تو میرم با عذاب، آهسته – آهسته؟
دلم تنگ است ای مطرب، دهانت را شوم قربان،
بخوان شعر و بزن یک دم رباب، آهسته – آهسته!
ستالین آباد، ژوئیۀ ۱۹۳۹
به من ساقی بزن از باده آب، آهسته – آهسته.
تو را دیدم شدم آنگونه مست چشم فتانت
که رفت از یاد من، جام شراب، آهسته – آهسته.
ز شوق پرسشت، اندر گلو پیچیده آوازم،
مرنج از من، اگر گویم جواب، آهسته – آهسته.
به چشمت گو، کند دل را ز غم آزاد یکباره،
در این دنیا که دیده است انقلاب آهسته، – آهسته؟
صبا برداشت از رویت نقاب آهسته – آهسته،
ز شرمت شد نهان، مه در سحاب، آهسته – آهسته.
سرم بر سینه ات، گویا نوازش می کنی، اما
نهی بر گردنم از مو، طناب آهسته – آهسته.
مرا از خود مران تا جان به آسایش دهم پیشت،
چرا دور از تو میرم با عذاب، آهسته – آهسته؟
دلم تنگ است ای مطرب، دهانت را شوم قربان،
بخوان شعر و بزن یک دم رباب، آهسته – آهسته!
ستالین آباد، ژوئیۀ ۱۹۳۹





