سینۀ دهقان ز غصه آه ندارد؛

سینۀ دهقان ز غصه آه ندارد؛
کیسۀ دارا ز لیره راه ندارد.
نعمت اشراف، در حساب نیاید،
زحمت مزدور، سال و ماه ندارد.
فعله که داده است تخت و تاج به شاهان،
کفش به پا و به سر کلاه ندارد.
بی شرفی بین که سیر نان دهاتیست،
خواجه و، حق نمک نگاه ندارد.
باغ جهان، بی وجود فعله و دهقان،
میوه که سهل است، یک گیاه ندارد.
غیر دو دست و دو بازوان توانا
هیچ کجا فعله دادخواه ندارد.
باده بنوش ای مقیم کشور شورا،
شادی ملکی که شیخ و شاه ندارد.
شعر تو، لاهوتیا، کشندۀ ظلم است؛
این اثر البته یک سپاه ندارد.
نخجوان، فوریه ۱۹۲۲
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *