آن دلبر افغان چه سلحشور برد دل

آن دلبر افغان چه سلحشور برد دل،
چشم بد از او دور، که مغرور برد دل.
مرغ ار شود و ماهی اگر، از مژه و مو،
با تیر برد راهش و با تور برد دل.
نزدیک بیائید و ببینید چه جانیست،
آن دیده که با یک نگه، از دور برد دل.
دل را بده و آبروی خویش نگه دار،
گر خود ندهی، خندد و با زور برد دل.
پیداست که دلدار شدن کیف بزرگیست،
اینگونه که مستانه و مسرور برد دل.
بی تیره نقاب آید و صید افکند آزاد،
دزد است نه جانانه، که مستور برد دل.
همچون دل من، عبد وفادار که دارد،
پس این همه دیگر به چه منظور برد دل؟
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *