من خوانم و دل رقصد

من خوانم و دل رقصد،
بزم من و دل را بین.
گور از پی غم کندیم،
عزم من و دل را بین!
در رهگذر جانان
ما منتظر فرمان،
سر در کف و جان بر لب،
نظم من و دل را بین!
من افتم و دل خیزد،
دل غلتد و من جنبم.
با عشق قوی پنجه،
رزم من و دل را بین!
هر کس که ز وی بویی
از عشق نمی آمد،
ما دیده از او بستیم.
حزم من و دل را بین!
دل یار و مرا دارد،
من – یک دل و یک دلبر؛
در ملک وفاداری
رسم من و دل را بین!
کیسلاودسک، فوریۀ ۱۹۳۷
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *