چه ننگ و عار کسی را ز بند و زنجیر است
که در مبارزۀ صنف فعله، چون شیر است.
از آن زمان که شنیدم به جرم رنجبری
به کنج محبس شه، دوستم زمینگیر است
«به شب نشینی زندانیان برم حسرت
که نقل مجلسشان، دانه های زنجیر است».
بگو به تودۀ ایران، که ترک شکوه کند؛
جواب ظلم، فقط آبداده شمشیر است!
به ضد جور و ستم، اتحاد و تشکیلات
برای صنف ستمکش، یگانه تدبیر است.
ببین چسان شکم خواجه، سیر از آن نانیست
که رنجبر پی تحصیل آن، ز جان سیر است!
ستم نگر، که ز محصول خویش نان خوردن
برای فعلۀ ایران بزرگ تقصیر است!
اسارت زن و بیداد شاه و غفلت خلق
حکایتیست که بیرون ز حد تحریر است.
به جنگ ظلم، جوان است روح لاهوتی،
سفیدمو شده، اما گمان مبر پیر است.
تاشکند، اکتبر ۱۹۲۹
که در مبارزۀ صنف فعله، چون شیر است.
از آن زمان که شنیدم به جرم رنجبری
به کنج محبس شه، دوستم زمینگیر است
«به شب نشینی زندانیان برم حسرت
که نقل مجلسشان، دانه های زنجیر است».
بگو به تودۀ ایران، که ترک شکوه کند؛
جواب ظلم، فقط آبداده شمشیر است!
به ضد جور و ستم، اتحاد و تشکیلات
برای صنف ستمکش، یگانه تدبیر است.
ببین چسان شکم خواجه، سیر از آن نانیست
که رنجبر پی تحصیل آن، ز جان سیر است!
ستم نگر، که ز محصول خویش نان خوردن
برای فعلۀ ایران بزرگ تقصیر است!
اسارت زن و بیداد شاه و غفلت خلق
حکایتیست که بیرون ز حد تحریر است.
به جنگ ظلم، جوان است روح لاهوتی،
سفیدمو شده، اما گمان مبر پیر است.
تاشکند، اکتبر ۱۹۲۹





