تو رفتی و تصویر تو در دیدۀ من ماند

تو رفتی و تصویر تو در دیدۀ من ماند،
خندیدن و تقریر تو در دیدۀ من ماند.
رفتی و نرفت ابرو و مژگان تو، از یاد،
شمشیر تو و تیر تو، در دیدۀ من ماند.
بنشست به گل، پیش خرامیدن تو، کاج،
من دیدم و توفیر تو، در دیدۀ من ماند.
رفتی و جنون آمد و با وی خوشم اکنون،
گیسوی چو زنجیر تو، در دیدۀ من ماند.
با من همه در گردشی و صحبت و شوخی،
القصه که تصویر تو در دیدۀ من ماند.
مسکو، اوت ۱۹۳۷
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *