دور سر زلف تو هر قدر که پیچانتر شد

دور سر، زلف تو، هر قدر که پیچانتر شد،
دلم، آن سلسله را دید و پریشانتر شد.
داشت در موی پریشان تو، دل پای گریز،
با چنین رشته، کنون بستنش آسانتر شد.
مه، که در دایرۀ هاله فتد، تیره شود،
وه، که در هالۀ مو، روی تو تابانتر شد.
بلبل طبع من، آواز کی از اول داشت،
نوگل روی تو را دید و خوش الحانتر شد.
ای عجب، هرچه نکوتر تو نشانش کردی
مرغ جان، سوی خدنگ تو، شتابانتر شد.
تو سفر کردی و تا منزل صفر آمد عیش،
تو، سرش دادی و دل بی سر و سامانتر شد.
دل، همه ساله، ز بی مهری تو می نالید،
بی تو ماند ای مه افغان و پر افغانتر شد.
مسکو، ۱۹۵۳
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *