دل من، خانۀ دلدار من است.
چشم من، آینۀ یار من است.
گوهر دل نفروشم به کسی،
عشق پرمایه خریدار من است.
شش طرف غم زده صف ها اما
چشم جانانه طرفدار من است.
همچو قارون شده ام صاحب گنج،
سخنم، گوهر شهوار من است.
شورش و جنگ و ظفر، در همه وقت
حاصل طبع شرربار من است.
در کفم نیست به جز نقد وفا،
فقط این جنس، در انبار من است.
نام جانانۀ من در همه جا
نمک اصلی اشعار من است.
دفتر دل بدهیدش پس مرگ،
یار من وارث آثار من است.
مسکو، اوت ۱۹۳۷
چشم من، آینۀ یار من است.
گوهر دل نفروشم به کسی،
عشق پرمایه خریدار من است.
شش طرف غم زده صف ها اما
چشم جانانه طرفدار من است.
همچو قارون شده ام صاحب گنج،
سخنم، گوهر شهوار من است.
شورش و جنگ و ظفر، در همه وقت
حاصل طبع شرربار من است.
در کفم نیست به جز نقد وفا،
فقط این جنس، در انبار من است.
نام جانانۀ من در همه جا
نمک اصلی اشعار من است.
دفتر دل بدهیدش پس مرگ،
یار من وارث آثار من است.
مسکو، اوت ۱۹۳۷





