برگ بیبرگی – علی منهاج
بر سَر هر ریش جمع آمد مگس
بر سَر هر ریش جمع آمد مگس تا نبیند قبح ریش خویش کس آن مگس اندیشه ها وان مالِ تو ریش تو آن ظلمتِ احوال…
به هرزه بی مِی و معشوق عمر می گذرد
به هرزه بی مِی و معشوق عمر می گذرد بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد (حافظ) حافظ نه تنها به خود، که به ما…
پس پَیَمبر گفت بهرِ این طریق
پس پَیَمبر گفت بهرِ این طریق باوفاتر از عمل نَبْوَد رفیق (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۵۱) حدیثی از پیامبر اسلام (ص) نقل است که فرمودند:…
پیشه ای آموز کاندر آخرت
پیشه ای آموز کاندر آخرت اندر آید دَخل کسب مغفرت (مثنوی/دفتر دوم) در این دنیا هر کس به دنبال کسبی است و با آن روزگار…
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک (حافظ) مدّعیان خداشناس بسیارند. کسانی که به گمان…
جمله قرآن امر و نهی است و وعید
جمله قرآن امر و نهی است و وعید امر کردن سنگ مرمر را که دید؟ (مثنوی، دفتر پنجم) قرآن کتابی است که برای هدایت انسانها…
چو در یک دل بُوَد صد گونه کارت
چو در یک دل بُوَد صد گونه کارت تو صددل باش اندر عشقِ یارت (عطار، اسرارنامه) میانِ دلدادگیهای مختلفِ ما در این دنیا و دلدادگی…
چون شوی محرم، گشایم با تو لب
چون شوی محرم، گشایم با تو لب تا ببینی آفتابی نیم شب (مثنوی، دفتر چهارم) اسرار خداوندی بر وجود همهٔ آدمیان فرو میریزد و هیچکس…
حال را با قال همره کُن تو اندر راهِ عشق
حال را با قال همره کُن تو اندر راهِ عشق ور نه چون بیمایگان تا کِی دَمِ مبهم زنی (سنایی غزنوی) ماندگاری، قوام و سلامت…
خان و مانِ جُغد ویران است و بس
خان و مانِ جُغد ویران است و بس نَشنَوَد اوصافِ بغداد و طَبَس (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۵۴) مولانا برخی آدمیان را به جغد تشبیه…
دانش هر که گشت روزافزون
دانش هر که گشت روزافزون عاقبت کار او شود موزون (سلطانولد، ابتدانامه) در میان آنچه همگان بر اعتبار آن موافقت دارند یکی نیز علمآموزی و…
در طلب کوش و مَده دامنِ امیّد ز دست
در طلب کوش و مَده دامنِ امیّد ز دست دولتی هست که یابی سرِ راهی، گاهی! (اقبال لاهوری) دو نعمت در رسیدن به مقصد و…
دیده نابینا و دل چون آفتاب
دیده نابینا و دل چون آفتاب همچو پیلی دیده هندُستان به خواب چشم بسته خفته بیند صد طرب چون گشاید آن نبیند ای عجب (مثنوی/دفتر…
زانک انسان در غِنا طاغی شود
زانک انسان در غِنا طاغی شود همچو پیلِ خواب بین یاغی شود (مثنوی/دفتر سوم) آدمی وقتی در رفاه و ناز و نعمت به سر می…
زین همه انواع دانش روزِ مرگ
زین همه انواع دانش روزِ مرگ دانش فقرست سازِ راه و برگ (مثنوی/دفتر اول) هر دانشی که در این دنیا می آموزیم تنها تا لحظه…
شرح میخواهد بیان این سخُن
شرح میخواهد بیان این سخُن لیک میترسم ز افهام کهُن (مثنوی، دفتر اول) بسیاری از سخنها نیاز به شرح دارند؛ حتی سخنانی که از خود…
ضمیرِ زندگانی جاودانیست
ضمیرِ زندگانی جاودانیست به چشمِ ظاهرش بینی زمانیست (اقبال لاهوری) تردیدی نیست که زندگی دنیوی و عمرِ ما بسته و وابستهٔ زمان است. در مراحلِ…
عقلِ تحصیلی، مثالِ جویها
عقلِ تحصیلی، مثالِ جویها کآن رَوَد در خانهای از کویها راهِ آبش بسته شد، شد بینوا از درونِ خویشتن جُو چشمه را (مثنوی، دفتر چهارم)…
غرقِ حق خواهد که باشد غرق تر
غرقِ حق خواهد که باشد غرق تر همچو موج بحر جان زیر و زبر (مثنوی/دفتر اول) در تجربه عشق، عاشق هر لحظه بیشتر در دریای…
کارت این بودهست از وقتِ وِلاد؟
کارت این بودهست از وقتِ وِلاد؟ صید مردم کردن از دامِ وِداد؟ (مثنوی، دفتر پنجم) اگر کسی برایمان منفعتی داشته باشد اظهار ارادت میکنیم، بسیار…
کی بود آواز لحن و زیر و بم
کی بود آواز لحن و زیر و بم از برای گوش بی حس اصم؟ مثنوی، دفتر اول خداوند به همه انسانها الهام میکند. این الهام…
گر عِتابی کرد دریای کَرَم
گر عِتابی کرد دریای کَرَم بسته کِی کردند درهایِ کَرَم؟ (مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۶۳۰) گاه خداوند از روی کَرَم بر بندهاش عتاب میکند؛ این…
گفت از بانگ و علالای سگان
گفت از بانگ و علالای سگان هیچ واگردد ز راهی کاروان؟ مثنوی، دفتر ششم از طعن و تسخر دیگران چه باک وقتی که میدانی در…
گلشنی کز گِل دمد گردد تباه
گلشنی کز گِل دمد گردد تباه گلشنی کز دل دمد وا فرحتاه (مثنوی/دفتر ششم) هر چه که زمینی باشد موقّتی و محکوم به فنا است….
مُبتلیٰ چون دید تأویلاتِ رنج
مُبتلیٰ چون دید تأویلاتِ رنج بُرد بیند کِی شود او ماتِ رنج؟ (مثنوی، دفتر پنجم) بر دلِ همهٔ ما در طولِ زندگی رنج هایی مینشیند…
مشکل عشق نه در حوصلهٔ دانش ماست
مشکل عشق نه در حوصلهٔ دانش ماست حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد (حافظ) هیچ علم و دانشی قادر نیست عشق را آنطور…
من ز دستان و ز مکر دل چنان
من ز دستان و ز مکر دل چنان مات گشتم که بماندم از فغان (مثنوی، دفتر ششم) گاه عقل ما را به سویی میخواند و…
میان خلق ندیدی که چون دویدمت از پی؟
میان خلق ندیدی که چون دویدمت از پی؟ زهی خجالت مردم چرا “به سر ندویدم”! (سعدی) ایمان حقیقی آن است که تمام اجزایی آدمی خداوند…
نَوای بلبلات ای گُل کجا پسند اُفتد
نَوای بلبلات ای گُل کجا پسند اُفتد که گوشِ هوش به مرغانِ هرزهگو داری (حافظ) گاه آدمی آنقدر در دامِ بازیهای ذهنی و روزمرگیهایِ تکراری…
هر غمی کز وی تو دل آزردهای
هر غمی کز وی تو دل آزردهای از خُمار مَی بُوَد کآن خوردهای (مثنوی، دفتر پنجم) غم گرچه از احوالِ طبیعیِ آدمی است و آمد…
هر معنیِ پیچیده در حرف نمیگنجد
هر معنیِ پیچیده در حرف نمیگنجد یک لحظه به دل در شُو، شاید که تو دریابی (اقبال لاهوری) سخنِ پر مغز و عالی و کلامی…
هیچ بغضی نیست در جانم ز تو
هیچ بغضی نیست در جانم ز تو زآنکه این را من نمیدانم ز تو (مثنوی، دفتر اول) برخی از ما آدمیان گاه ایمانمان میلغزد. لغزش…
یادتان ناید که روزی در خطر
یادتان ناید که روزی در خطر دستتان بگرفت یزدان از قَدَر (مثنوی/دفتر سوم) بارها این اتفاق افتاده که خطر یا واقعه ای برای ما مقدّر…
آدمی چون نور گیرد از خدا
آدمی چون نور گیرد از خدا هست مسجودِ ملایک ز اجتبا (مثنوی، دفتر دوم) جلب توجه دیگران و اهمیت داشتن مدح آنان و در یک…
اِشکَم خالی بود زندان دیو
اِشکَم خالی بود زندان دیو کِش غم نان مانع است از مکر و ریو اِشکَم پُر لوت دان بازار دیو تاجران دیو را دَر وی…
آنچنان شادند اندر قعر چاه
آنچنان شادند اندر قعر چاه که همیترسند از تخت و کلاه (مثنوی، دفتر سوم) کسی که همیشه در حال، فضا و شرایطی خاص قرار داشته…





