پس به صورت عالم اصغر توی

پس به صورت عالم اصغر توی پس به معنی عالم اکبر تُوی (مثنوی/دفتر چهارم) عرفا عالم درون را عالم اکبر می دانند و این نامگذاری…

پیشِ چشمت داشتی شیشهٔ کبود

پیشِ چشمت داشتی شیشهٔ کبود ز آن سبب، عالَم کبودت می‌نمود (مثنوی، دفتر اول) این عالَم به تعداد آدمیانی که وجود دارند دارای رنگ است؛…

تو را هر کس به سوی خویش خواند

تو را هر کس به سوی خویش خواند تو را من جز به سوی تو نخوانم (مولانا، غزلیات شمس) هر کس خداوند را برای خود…

جمله صحرا مار و کژدم پُر شود

جمله صحرا مار و کژدم پُر شود چونکه جاهل شاهِ حُکم‌مُر شود (مثنوی، دفتر چهارم) بدبختی، مصیبت و ظلم هنگامی در همه‌جا حکمفرما می‌شود که…

چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت

چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت به فلک رسد کلاهت که سر همه سرانی (مولانا، غزلیّات) ما در پناهِ خداوند و در…

چون که چیزی فوت خواهد شد در آب

چون که چیزی فوت خواهد شد در آب ترکِ کمتر گوی و بهتر را بیاب (مثنوی، دفتر دوم) همه چیز در این عالم فانی است…

حذر کن زآنچه دشمن گوید آن کن

حذر کن زآنچه دشمن گوید آن کن که بر زانو زنی دستِ تغابن (سعدی، گلستان) گاهی مجبوری حتی با دشمنان خود مذاکره کنی. مذاکره به…

خاک را بین خَلق رنگارنگ را

خاک را بین خَلق رنگارنگ را می کند یک رنگ اندر گورها (مثنوی/دفتر ششم) دنیای خاکی رنگارنگی که ما به آن دلبسته ایم روزی بی…

در آبی که پیدا نگردد کنار

در آبی که پیدا نگردد کنار غرورِ شناور نیاید به کار (سعدی، بوستان) اهدافِ دست‌نیافتنی و واهی و دور از حقیقت گاه چنان انسانِ خودشیفته…

در معاصی قبضها دلگیر شد

در معاصی قبضها دلگیر شد قبضها بعد از اجل زنجیر شد (مثنوی/دفترسوم) گناه در روح آدمی قبض، فشردگی و تنگی ایجاد می کند. روان آدمی…

رازِ معنی مرشدِ رومی گشود

رازِ معنی مرشدِ رومی گشود فکرِ من بر آستانش در سجود (اقبال لاهوری) از کسانی که اقبال لاهوری به آنها ارادتی خاص داشته و از…

زاغ که او را همه تن شد سیاه

زاغ که او را همه تن شد سیاه دیده سپید است در او کُن نگاه (نظامی گنجوی، مخزن‌الاسرار) گرچه ظاهرِ زاغ سیاه است، دیده‌ای سپید…

ساعتی گرگی در آید در بشر

ساعتی گرگی در آید در بشر ساعتی یوسُف‌رُخی همچون قمر (مثنوی، دفتر دوم) انسان آمیزه‌ای از صفاتِ نیک و صفاتِ بد است. گاه صفاتِ نیکِ…

شاه را غافل مدان از کار کس

شاه را غافل مدان از کار کس مانع اظهار آن حلم است و بس (مثنوی/دفتر پنجم) خداوند عالم مطلق و آگاه بی چون است. همه…

طبیبِ عشق منم باده خور که این معجون

طبیبِ عشق منم باده خور که این معجون فراغت آرد و اندیشهٔ خطا بِبَرَد (حافظ) عشق اگر پاک، زلال و حقیقی باشد معمولاً خطا نمی‌کند…

عشق صورتها بسازد در فراق

عشق صورتها بسازد در فراق نامصوَّر سر کُند وقت تلاق (مثنوی/دفتر پنجم) وقتی از عشق دوریم، برایمان عشق تنها تصویرهایی است که به آن سرگرم…

غم و شادی برِ عارف چه تفاوت دارد

غم و شادی برِ عارف چه تفاوت دارد ساقیا! باده بده شادیِ آن کاین غم از اوست (سعدی) برای عارف غم و شادی چندان تفاوت…

کالهٔ حکمت که گم کردهٔ دل است

کالهٔ حکمت که گم کردهٔ دل است پیشِ اهلِ دل، یقین آن حاصل است (مثنوی، دفتر دوم) کسی که به دنبالِ علم، حکمت، معرفت و…

کوی نومیدی مَرو، اومیدهاست

کوی نومیدی مَرو، اومیدهاست سوی تاریکی مَرو، خورشیدهاست (مثنوی، دفتر اول) مولانا ما را از ناامید شدن برحذر می‌دارد. به تعبیر او، ناامیدن شدن به…

گر گِدا گشتم، گدا رُو کَی شوم؟

گر گِدا گشتم، گدا رُو کَی شوم؟ ور لباسم کهنه گردد، من نُوَم (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۹۱۹) نداشتنِ مال و دارایی با گدارویی متفاوت…

گرمی مجوی الّا از سوزش درونی

گرمی مجوی الّا از سوزش درونی زیرا نگشت روشن دل ز آتش برونی (مولانا، غزلیّات) اتفاقات خوشی که در بیرون وجود ما و در زندگی…

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید (حافظ) عطری که معشوق در زلفِ خود پنهان می‌کند، با هنرنماییِ…

مپندار اگر سفله قارون شود

مپندار اگر سفله قارون شود که طبع لئیمش دگرگون شود (سعدی) شخصیت انسان یعنی درون او هر چه باشد بیرون او را تحت تاثیر قرار…

مُشک‌آلوده‌ست، الّا مُشک نیست

مُشک‌آلوده‌ست، الّا مُشک نیست بوی مُشکَستَش، ولی جز پُشک نیست (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۷۱) کسانی که به اخلاق نیکو و تقوا تظاهر می‌کنند و…

من بُدَم غافل به شغلِ قال و قیل

من بُدَم غافل به شغلِ قال و قیل بود در باطن چنین رنجی ثقیل (مثنوی، دفتر سوم) بسیاری از ما آدمیان به تعبیرِ مولانا، شغلِ…

میانِ آب و گِل خلوت گزیدم

میانِ آب و گِل خلوت گزیدم ز افلاطون و فارابی بریدم نکردم از کسی دریوزهٔ چشم جهان را جز به چشم خود ندیدم (اقبال لاهوری)…

نه خود می‌رود هر که جویانِ اوست

نه خود می‌رود هر که جویانِ اوست به عُنفَش کِشان می‌بَرَد لطفِ دوست (سعدی، بوستان، باب هشتم) اگر آدمی دلی به سوی پروردگار خویش دارد…

هر کبوتر می پرد در مذهبی

هر کبوتر می پرد در مذهبی وین کبوتر جانب بی جانبی (مثنوی/دفتر پنجم) در این تمثیل مولانا، آدمیان را به کبوترانی تشبیه می کند که…

هر که گوید کلاغ چون باز است

هر که گوید کلاغ چون باز است نشنوندش که دیده‌ها باز است (سعدی، مفردات) گاهی ما دو پدیدهٔ غیرقابل قیاس را با هم مقایسه و…

هیچ آدابی و ترتیبی مجو

هیچ آدابی و ترتیبی مجو هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو (مثنوی، دفتر دوم) هر بنده‌ای با خدای خویش رابطه‌ای ویژه دارد که فقط مخصوص اوست….

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ۖ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا…

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ۖ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا… ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از…

احتیاطش کرد از سهو و خُباط

احتیاطش کرد از سهو و خُباط چون قضا آید چه سود است احتیاط؟ (مثنوی، دفتر دوم) وقتی خداوند بر امری اراده کند و قضا و…

از کَرَم دان اینکه می‌ترساندت

از کَرَم دان اینکه می‌ترساندت تا به مُلکِ ایمنی بنشاندت (مثنوی، دفتر اوّل) این‌که در زندگی آدمی گاه دچارِ ترس می‌شود حسّ و امری طبیعی…

آن یکی می‌گفت خوش بودی جهان

آن یکی می‌گفت خوش بودی جهان گر نبودی پایِ مرگ اندر میان (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۶۰) برخی آدمیان افسوس می‌خورند و آه می‌کشند که…

آنکه که یک دیدن کُند ادراکِ آن

آنکه که یک دیدن کُند ادراکِ آن سال‌ها نتوان نمودن از زبان (مثنوی، دفتر سوم) گاه می‌شود که دیدنِ پدیده‌ای یا اتّفاقی در درونِ ما…

ای خُنک جانی که عیبِِ خویش دید

ای خُنک جانی که عیبِِ خویش دید هر که عیبی گفت آن بر خود خرید (مثنوی/دفتر دوم) تردیدی نیست که همه ی آدمیان از عیب…