خون پلید است و به آبی می‌رود

خون پلید است و به آبی می‌رود لیک باطن را نجاست‌ها بُوَد (مثنوی، دفتر دوم) بر این باورم که هیچ موجودی در عالمِ هستی نجس…

در هوای آنک گویندت زهی

در هوای آنک گویندت زهی بسته ای در گردن جانت زهی (مثنوی/دفتر سوم) آدمی ذاتا به تحسین نیازمند است. این وابستگی باعث می شود کارهایی…

دیدهٔ بدبین بپوشان ای کریم عیب‌پوش

دیدهٔ بدبین بپوشان ای کریم عیب‌پوش زین دلیری‌ها که من در کنج خلوت می‌کنم (حافظ) همهٔ ما آدمیان مرتکب خطا و گناه می‌شویم و از…

روی در دیوار کُن تنها نشین

روی در دیوار کُن تنها نشین وز وجود خویش هم خلوت گزین (مثنوی/دفتر اول) گاهی آدمی به خلوتی نیاز دارد که در آن فرصتی برای…

زین دو هزاران من و ما ای‌عجبا! من چه منم

زین دو هزاران من و ما ای‌عجبا! من چه منم گوش بِنِه عربده را دست مَنِه بر دهنم (مولوی، غزلیّات) هر کس در وجودِ خود…

شاه را بِه بُوَد از طاعتِ صد‌ ساله و زهد

شاه را بِه بُوَد از طاعتِ صد‌ ساله و زهد قدرِ یک‌ساعته عمری که دَرو داد کند (حافظ) حافظ در اینجا حاکم را به دادگری…

صورتی کاندر او نباشد جان

صورتی کاندر او نباشد جان جز که در گور می‌نشاید آن (سلطان‌ولد، ابتدانامه) همه ما انسان‌های زنده، گرچه همه زنده‌ایم، اما همه نیستیم. در حقیقت…

عشق را با گفت و با ایما چه کار

عشق را با گفت و با ایما چه کار روح را با صورتِ اَسما چه کار (مولانا، غزلیات) عاشقی با گفتنِ جملات عاشقانه یا داشتنِ…

غافل اند این خلق از خود ای پدر

غافل اند این خلق از خود ای پدر لاجرم گویند عیب همدگر (مثنوی/دفتر دوم) از عادات بد و گناهان بزرگ، غیبت کردن، برشمردن عیب دیگران…

قطره ای دانش که بخشیدی ز پیش

قطره ای دانش که بخشیدی ز پیش متّصل گَردان به دریاهایِ خویش (مثنوی، دفتر پنجم) هر قدر هم که آدمی در راهِ علم و معرفت…

که من این را بس شنیدم، کهنه شد

که من این را بس شنیدم، کهنه شد چیز دیگر گو بجز آن، ای عَضُد (مثنوی، دفتر سوم) حرف‌های تکراری و کلیشه‌ای آنقدر ذهن ما…

گر سخن کَش یابم اندر انجمن

گر سخن کَش یابم اندر انجمن صد هزاران گُل برویم چون چمن ور سخن کُش یابم آن دم زن بمُزد می گریزد نکته ها از…

گرچه ناصح را بُوَد صد داعیه

گرچه ناصح را بُوَد صد داعیه پند را اُذْنی بباید واعیه (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۳۱) پند دادن از پند شنیدن و پند گرفتن آسان‌تر…

گفتم ار چیزی نباشد در بهشت

گفتم ار چیزی نباشد در بهشت غیرِ این شادی که دارم در سِرِشت هیچ نعمت آرزو ناید دگر زین نپردازم به جوز و نیشکر (مثنوی،…

مال و زر سَر را بُوَد همچون کلاه

مال و زر سَر را بُوَد همچون کلاه کَل بُوَد او کز کُلَه سازد پناه (مثنوی، دفتر اول) ثروت هر چقدر هم که زیاد باشد…

مسلمان هست بسیاری به گفتار

مسلمان هست بسیاری به گفتار مسلمانی همی باید به کردار (عطار، اسرارنامه) مسلمان زاده شدن و در فرهنگی اسلامی رشد کردن و سخنان اسلامی دیگران…

من ای دریای بی‌پایان به موجِ تو درافتادم

من ای دریای بی‌پایان به موجِ تو درافتادم نه گوهر آرزو دارم نه می‌جویم کرانی را (اقبال لاهوری) کسی که خود را به دریای بی‌پایانِ…

مِی خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار

مِی خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار این موهبت رسید ز میراثِ فطرتم (حافظ) عشق نه به اختیار و انتخاب است و…

نَه به هند است ایمِن و نَه در خُتَن

نَه به هند است ایمِن و نَه در خُتَن آنکه خصم ِاوست سایهٔ خویشتن (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۷۱) خطای رایجی که بسیاری از ما…

هر زمرّد را نماید گندنا

هر زمرّد را نماید گندنا غیرت عشق این بُوَد معنیِ لا (مثنوی، دفتر چهارم) هنگامی که عشق می‌آید و شخص را دچار می‌کند، جز معشوق…

هر که ز عشّاق گریزان شود

هر که ز عشّاق گریزان شود بار دگر، خواجه! پشیمان شود (مولانا، غزلیات شمس) همنشینی با عشّاق یا اهل دل اثری نیکو و خوش بر…

همنشینیِ مقبلان چون کیمیاست

همنشینیِ مقبلان چون کیمیاست چون نظرشان کیمیایی خود کجاست؟ (مثنوی، دفتر اوّل) یافتنِ انسان‌های پاکدل، روشن‌ضمیر و صاحب‌معرفت آسان نیست امّا جوینده یابنده است. کسانی…

وگر بهشت مصوَّر کنند عارف را

وگر بهشت مصوَّر کنند عارف را به غیرِ دوست نشاید که دیده بردارد (سعدی/غزلیات) عارف در پی بهشت نیست؛ او خداوند بهشت را می طلبد….

آتشی از عشق در جان بر فروز

آتشی از عشق در جان بر فروز سر بسر فکر و عبارت را بسوز (مثنوی/ دفتر دوم) او پروردگاری است که حرف و واژه و…

از نزاع تُرک و رومی و عرب

از نزاع تُرک و رومی و عرب حل نشد اِشکال انگور و عنب (مثنوی/دفتر دوم) گفتگو، ابراز آزادانه عقائد، احترام به نظرات مخالف و تامل…

آن کبوتر را که بام آموخته‌ست

آن کبوتر را که بام آموخته‌ست تو مخوان، میرانْش کآن پَر دوخته‌ست (مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۹۹۰) بنده‌ای که همواره ذکر و یادِ خداوند همراه…

آنکه حق پُشتش نباشد از ظفر

آنکه حق پُشتش نباشد از ظفر وای اگر گربه‌اش نماید شیرِ نر (مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۹۸) اغلب امور فرعی، کم‌ارزش و صرفاً مادّی و…

ای خدا سنگین‌ْدلِ ما موم کُن

ای خدا سنگین‌ْدلِ ما موم کُن نالهٔ ما را خوش و مرحوم کُن (مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۹۲) دلِ پاره‌ای از ما آدمیان به تعبیر…

ای که تو از ظلم چاهی می‌کَنی

ای که تو از ظلم چاهی می‌کَنی از برای خویش دامی می‌کُنی (مثنوی، دفتر اوّل) مولانا ظالمان و ستمگران را به کسانی تشبیه می‌کند که…

این نه مَردان اند این ها صورت اند

این نه مَردان اند این ها صورت اند مُرده ی نان اند و کشته ی شهوت اند (مثنوی/دفتر پنجم) مرد یا زن بودن هیچیک به…

بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست

بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست نیک بنگر که، که افگند، وز این کار چه خواست (ناصرخسرو) ما به…

به نزدِ من آن کس نکوخواهِ توست

به نزدِ من آن کس نکوخواهِ توست که گوید فلان خار در راهِ توست (سعدی، بوستان) دوستِ واقعی تنها محاسنِ ما را ذکر نمی‌کند بلکه…

پس بدان که صورت خوب و نکو

پس بدان که صورت خوب و نکو با خصال بَد نیرزد یک تَسو ور بود صورت حقیر و ناپذیر چون بُوَد خُلقش نکو در پاش…

پیش از این، خاطر من خانهٔ پر مشغله بود

پیش از این، خاطر من خانهٔ پر مشغله بود با تو پرداختمش؛ وز همه عالم رُفتم (سعدی) دلِ پریشان و مشوّش، با ذکر و حسِّ…

تو دریا بین، اگر چشم تو بیناست

تو دریا بین، اگر چشم تو بیناست که عالم نیست عالم کَفکِ دریاست (عطار، اسرارنامه) این عالم مادی تنها کفی بر دریای بیکران هستی است…

جسم‌ها چون کوزه‌های بسته‌سَر

جسم‌ها چون کوزه‌های بسته‌سَر تا که در هر کوزه چِه بْوَد؟ آن نِگَر (مثنوی، دفتر ششم) مولانا جسم یا تنِ آدمیان را به کوزه‌هایی تشبیه…