من اگر خاک شدم آب شما روشن باد

من اگر خاک شدم آب شما روشن باد سر اگر از تو کشم تیغ تو بر گردن باد حق صحبت که میان من و تو…

Continue Reading...

من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم

من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم به یاد یار بی درد، سرِ اغیار می نوشم بر آرم دوزخ از سینه،…

Continue Reading...

من آن مرغ غریبم خسته بسته

من آن مرغ غریبم خسته بسته پریده از گل و در خون نشسته به پای خویشتن در دام رفته ز دست چشم صیادت نجسته خط…

Continue Reading...

من اوفتاده و انفاس روح پرور باد

من اوفتاده و انفاس روح پرور باد چو باد بر تو گذر می‌کند حرامش باد شب فراق و غریبی و عشق و تنهائی چه شد…

Continue Reading...

من دگر دم نزنم گر چه دمم همدم نیست

من دگر دم نزنم گر چه دمم همدم نیست خود مرا زهره که پیش تو بر آرم دم نیست مردم دیده برون می‌کنم از خانهٔ…

Continue Reading...

من به شادی شده بیگانه و با خود خویشم

من به شادی شده بیگانه و با خود خویشم همت شاه‌وشان دارم اگر درویشم دورم انداخت ز رویت به کمانِ ابرو تُرک چشمت که بر…

Continue Reading...

من رنجور را امید وصلش زنده می‌دارد

من رنجور را امید وصلش زنده می‌دارد وگر نه درد هجرانت مرا یک لحظه نگذارد نگردد شام من روشن، نمیرد سوز دل، گرچه ز آهم…

Continue Reading...

من رند و مِی‌ پرستم و فارغ ز کفر و دین

من رند و مِی‌ پرستم و فارغ ز کفر و دین زاهد مرا به چشم حقارت دگر مبین سوزیست در دلم که اگر دم بر…

Continue Reading...

من ز دست تو داستان شده‌ام

من ز دست تو داستان شده‌ام دستهٔ جمله دوستان شده‌ام نتوان گفت که در رخت روشن که ز چشم تو ناتوان شده‌ام تا دهان و…

Continue Reading...

من غیر سر راه تو راهی نگرفتم

من غیر سر راه تو راهی نگرفتم جز خاک درت هیچ پناهی نگرفتم دیروز مرا چشم تو خنجر زد و خون ریخت دردا که بدین…

Continue Reading...