نام کامل او رابعه بنت کعب قزداری ذکر شده و به همین دلیل به «رابعه قزداری» یا «رابعه بلخی» شهرت دارد. پدرش کعب قزداری، از اشراف و فرمانروایان محلی بلخ بود و در دربار سامانیان منصب مهمی داشت.
رابعه در محیطی فرهنگی و ادبی پرورش یافت و از همان کودکی به آموختن شعر، موسیقی و علوم رایج زمان علاقه نشان داد. برادرش حارث (یا به روایتی هارون) نیز شاعر و ادیب بود و نقش مهمی در تربیت ادبی او داشت.
بیشتر آنچه از زندگی او میدانیم، برگرفته از روایت عطار نیشابوری در «الهینامه» و بهویژه «منطقالطیر» است. این روایتها بیشتر جنبه ادبی و عاشقانه دارند و از نظر تاریخی با احتیاط باید پذیرفته شوند.
طبق مشهورترین روایت، رابعه عاشق غلامی به نام بکتاش (یا بکتاش ترک) شد. بکتاش بردهای بود که پدرش او را خریداری کرده و در خانه به خدمت گرفته بودند. این عشق میان آن دو، که طبق برخی روایات متقابل بود، به تدریج آشکار شد.
پدر رابعه از این رابطه سخت خشمگین شد. به روایت عطار، دستور داد بکتاش را در حمام به زنجیر بکشند و پوست او را بکنند. سپس پوست کندهشده را به رابعه نشان دادند تا او را از این عشق بازدارند.
رابعه پس از این واقعه، ظاهراً به شدت افسرده شد. به گفته عطار، او در حمام خونآلود، با خون بکتاش بر دیوار اشعاری عاشقانه و عارفانه سرود و جان سپرد.
این اشعار، که به خط خون نوشته شدهاند، مشهورترین بخش آثار منسوب به او هستند. دیوان او به طور کامل باقی نمانده و بیشتر اشعارش به صورت پراکنده در تذکرهها نقل شدهاند.
شعرهای رابعه عمدتاً در قالب غزل و قصیده است و مضامین عاشقانه، عارفانه و گاه توصیف طبیعت در آنها دیده میشود. زبان او ساده، روان و پراحساس است و از نظر ادبی جایگاه ویژهای دارد.
رابعه بلخی به عنوان نخستین شاعر زن پارسیگو شناخته میشود که نامش در تاریخ ادبیات ماندگار شده و نمادی از عشق، فداکاری و شاعری زنانه در فرهنگ پارسی است. آرامگاه منسوب به او در بلخ (در افغانستان امروزی) هنوز مورد احترام است.





