پدرش احمد، عطاری معتبر و مورد احترام بود و مادرش نیز از خانوادهای دیندار میآمد. ابوسعید از کودکی در محیطی سرشار از معنویت بزرگ شد و نشانههای هوش و استعداد در او زود آشکار گردید.
در سالهای اولیه زندگی، ابوسعید به آموختن علوم رایج زمان پرداخت. او قرآن را حفظ کرد و نزد علمای محلی به فراگیری فقه، حدیث و ادبیات مشغول شد. میهنه در آن دوره مرکزی برای دانشاندوزی بود و او از این فرصت بهره برد.
برای تکمیل دانش، ابوسعید به شهرهای مرو و سرخس سفر کرد. در آنجا نزد استادان بزرگ فقه شافعی و حدیث آموخت و به سرعت در میان همدرسها برجسته شد. این سفرها پایههای علمی محکمی برای او فراهم آورد.
پس از مدتی، ابوسعید به نیشابور رفت و در آنجا با عارفان نامداری آشنا شد. دیدار با ابوعبدالرحمن سلمى و شنیدن سخنان عرفانی، او را به سوی تصوف کشاند. این دوره نقطه تحول در زندگی او بود.
ابوسعید مرید شیخ ابوعلی دقاق شد و سپس به بشر یاسین پیوست. پس از درگذشت استادان، او خود به مقام ارشاد رسید. تجربیات عرفانی عمیق او را به یکی از قطبهای تصوف تبدیل کرد.
پس از سالها سفر و ریاضت، ابوسعید به زادگاهش میهنه بازگشت. در آنجا خانقاهی ساخت و مریدان بسیاری گرد او جمع شدند. خانقاه او به مرکزی برای تربیت سالکان تبدیل شد.
آموزههای ابوسعید بر پایه توحید، محبت و ترک تعلقات بود. او سماع را مجاز میدانست و زندگی عرفانی را با شادی و گشادهرویی درآمیخت. سخنان او ساده اما ژرف بود و بر قلبها تأثیر میگذاشت.
رباعیات بسیاری به ابوسعید نسبت داده شده که بیانگر حالات عرفانی اوست. هرچند برخی پژوهشگران در انتساب همه آنها تردید دارند، این اشعار تأثیر عمیقی بر ادبیات عرفانی گذاشتند.
ابوسعید در روز ۲۲ جدی سال ۴۲۷ هجری خورشیدی در میهنه درگذشت. او را در همان شهر به خاک سپردند و مزارش همچنان زیارتگاه عارفان و دوستداران است. میراث او در تصوف و ادب خراسانی پایدار ماند.





