گلچین
زندگی باید کرد؛ سهراب سپهری
زندگی باید کرد گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه با سوسوی امیدی کم رنگ زندگی باید کرد گاه با غزلی…
روزکی چند در جهان بودم؛ شیخ الرئیس بوعلی سینا بلخی
روزکی چند در جهان بودم بر سرِ خاک باد پیمودم ساعتی لطف و لحظهای در قهر جانِ پاکیزه را بیالودم باخرد را به طبع، کردم…
بوسۀ یار
بوسۀ یار افسوس که یار یار دارد دل بُرد ز من فرار دارد شمع رخ او به دلبریها پروانه بیشمار دارد وان نرگس چشم…
چه جان فزاست به عالم نوای آزادی
درود گرم به آنان که گرم پیکارند درین وطن که برزمند برای آزادی *********** چه جان فزاست به عالم نوای آزادی که مرد…
غم سرِ غم می رسد از این در و دیوارها
غم سرِ غم می رسد از این در و دیوارها می شود آدم به تنگ از تنگدستی بارها سفله گان را می برد بالا…
دست طمع
دست طمع ای دل ز کوی یار چرا پا گرفته ای در کنج زهد دامنِ تقوی گرفته ای حاجت به جستجوی کلیسا و دیر…
سوگند
سوگند ترا خدا برايم از درد مگو قصه از بستن و كشتن و خاك و گَرد مگو از زنجير كشيدن باغ و آه اي…
هجوم بیکسی
هجوم بیکسی پهلوان باشی اگـر غــــم ناتوانت میکند درد از حد بگذرد سیر از جهانت میکند زخم از بیگانه خوردن صد برابر بهتر است…
گریه
گریه امشب به نام عشق و صدا گریه میکنم تا آبی سکوت خدا گریه میکنم بنگر که در تلاوت اندوه رُسته ام بنگر که…
زلف یار
زلف یار شب زلف یار بود و دو دستم چو شانه ها راز و، نیاز و، حرفِ دلی عاشقانه ها عطر خوش و هوای…
امواج خون فشان
امواج خون فشان دلم امواج خون فشان دارد گله از دست دلبران دارد عمر اندر گذر به رغم فراغ مگر افسوس دل فغان دارد…
تا کی
تا کی از خون بی نوایان اخذ مفاد تاکی وز رنج بیمرادان جشن مراد تاکی بیداد بر ضعیفان جایی نگشت تحریر لافیدن جراید از…
چه شد؟
چه شد؟ ای دل چه شدی عاقبت کار چه شد؟ آن عشق چه شد از برت آن یار چه شد؟ سرکار دلا چرا نگوئی…
بودای من
بودای من آغشته ام به عشق تو مبدای من تویی از بلخ تا به قونیه مولای من تویی گفتی به چشم های تو ایمان…
کتاب کهنه
کتاب کهنه صفحه بر می گردد و بی تو کتاب کهنه ام گر نباشد نور عشقات آفتاب کهنه ام گاه بین با تو بودن ها…
کورهٔ آهن
کورهٔ آهن کوه غـمهای مرا دانهٔ ارزن ديدی وسعت درد مرا يك سرِ سوزن ديدی دل من بود همان روز ميان بازار ـ قوغهايی…
گل سوری
گل سوری بسیار شد جدایی و دوری عزیز من احساس تلخ زنده به گوری عزیز من قلب مرا که مرده در او هر چه…
روح شاعرانه
روح شاعرانه ز بسکه رانده شد از جـــام لب ترانه من شکست زمــــزمه در روح شاعرانه من مجــــوی در سخنم معنی نشاط و سرور…
مخمس محترم عبدالکریم آیدینگ بر غزل حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی
مخمس محترم عبدالکریم آیدینگ بر غزل حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخیمغرور مشو جانا! شکر خــــدا به جا کنباز آ به سوی عقلت، دل…
نیم گمشدهام
نیم گمشدهام تو نیم گمشدهام نیستی؛ تمام منی دلیل زندهگیای، باعث دوام منی به رگ رگ تن من میدوی شبیه شراب خدای وسوسهای؛ مستیِ…
بیکرانها
بیکرانها بیکرانها را دویدم از سپیده تا غروب سنگِ صبرِ آرزو را چیده چیده تا غروب میبرم با شانههای چون دماوندم بهپیش روی دوشم…
قافلۀ نور
قافلۀ نور امشب صدای قافلۀ نور میرسد بر تاک شب ستارۀ انگور میرسد با صد زبان ستاره سخن سر نموده است موسای انتظار من…
در بلخ
در بلخ بلخ در شعر تو میرقصد بخارا نیز هم روم میلرزد به پیش پای تو تبریز هم یک شمالی تاک پنهان کردهای در…
فکر سود
فکر سود من نمیگویم زیان کن یا به فکر سود باش ای ز فرصت بیخبر در هر چه باشی زود باش در طلب تشنیع…




























