دست طمع

  دست طمع ای دل ز کوی یار چرا پا گرفته ای در کنج زهد دامنِ تقوی گرفته ای حاجت به جستجوی کلیسا و دیر…

Continue Reading...

سوگند

  سوگند ترا خدا برايم از درد مگو قصه از بستن و كشتن و خاك و گَرد مگو از زنجير كشيدن باغ و آه اي…

Continue Reading...

هجوم بیکسی

  هجوم بیکسی پهلوان باشی اگـر غــــم ناتوانت میکند درد از حد بگذرد سیر از جهانت میکند زخم از بیگانه خوردن صد برابر بهتر است…

Continue Reading...

گریه

  گریه امشب به نام عشق و صدا گریه میکنم تا آبیی سکوت خدا گریه میکنم بنگر که در تلاوت اندوه رُسته ام بنگر که…

Continue Reading...

زلف یار

  زلف یار شب زلف یار بود و دو دستم چو شانه ها راز و، نیاز و، حرفِ دلی عاشقانه ها عطر خوش و هوای…

Continue Reading...

تا کی

  تا کی از خون بی نوایان اخذ مفاد تاکی وز رنج بی‌مرادان جشن مراد تاکی بیداد بر ضعیفان جایی نگشت تحریر لافیدن جراید از…

Continue Reading...

امواج خون فشان

  امواج خون فشان دلم امواج خون فشان دارد گله از دست دلبران دارد عمر اندر گذر به رغم فراغ مگر افسوس دل فغان دارد…

Continue Reading...

چه شد؟

  چه شد؟ ای دل چه شدی عاقبت کار چه شد؟ آن عشق چه شد از برت آن یار چه شد؟ سرکار دلا چرا نگوئی…

Continue Reading...

بودای من

  بودای من ‎آغشته‏ ام به عشق تو مبدای من تویی ‎از بلخ تا به قونیه مولای من تویی ‎گفتی به چشم های تو ایمان…

Continue Reading...

کتاب کهنه

کتاب کهنه صفحه بر می گردد و بی تو کتاب کهنه ام گر نباشد نور عشق‌ات آفتاب کهنه ام گاه بین با تو بودن ها…

Continue Reading...