دست طمع

 

دست طمع
ای دل ز کوی یار چرا پا گرفته ای
در کنج زهد دامنِ تقوی گرفته ای
حاجت به جستجوی کلیسا و دیر نیست
در قلب مردمان تو اگر جا گرفته اید
در کیش ما بریدن دستِ طمع رواست
گر پیش ناکسان به تمنا گرفته ای
رفتن بکوی آرزو با پای دیگران
ننگ است گرچه مسند علیا گرفته ای
عیبم مکن رقیب ز سوز و گداز درد
انگشت انتقاد چه بر ما گرفته ای
تسخیر این جهان به زر و زور کی شود
تا ملک دل ز راه مساوا گرفته ای
رایق به حال زار کسان چون توان گریست
بر خود نگر که دامن صحرا گرفته ای

محمد هاشم رائق
مارچ 2000، ویرجینیا

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *