نیم گمشدهام
تو نیم گمشدهام نیستی؛ تمام منی
دلیل زندهگیای، باعث دوام منی
به رگ رگ تن من میدوی شبیه شراب
خدای وسوسهای؛ مستیِ مدام منی
همیشه در نظرم شهر بلخ میآیی
شبیه عزت و آزادهگی مرام منی
دو آسمان غزل از چشمهات میریزد
تو آفتابِ همیشه به روی بام منی
اگرچه خسته و رسوای شهر عشق منم
خوشم که دلبرِ عیار و نیکنام منی
اگر تمام جهان زخم میزند، بزند
چه باک دارم عزیزم که التیام منی
منم که جان و جهانم دچار بربادیست
تویی که عامل اصلیِ انسجام منی
بهراه عشق تو سرباز سربهکف شدهام
خدا و میهن و فرمانده و نظام منی
سخن نمیشود آخر هزارسال دگر
عزیزم آنسوی خط تا تو همکلام منی
لیلی غزل






بسیار زیبا . درود برشما