کتاب کهنه

کتاب کهنه
صفحه بر می گردد و بی تو کتاب کهنه ام
گر نباشد نور عشق‌ات آفتاب کهنه ام
گاه بین با تو بودن ها و گاهی بیتویی
با خودم در جنگ، با یک اضطراب کهنه ام
با تو هستم ، باغ گیلاس است، روی گونه هام
وقت تنهایی، همیشه با نقاب کهنه ام
با تو یک حوای فردایی، زنی از جنس رود
بی تو تلخم، مثل یک تعبیر خواب کهنه ام
سال ها پرورده ام دل را , که تا مستت کنم
تاک انگورم، برای تو شراب کهنه ام
شاهدم بر سوختن های تمام عاشقان
در سماع شمس و مولانا، رباب کهنه ام
چشمه ام، راهی به سوی موج های خشمگین
لیک وابسته به نسل، یک سراب کهنه ام

صنم عنبرین

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *