برای حورا های که اینگونه بدون هیچ کشته می شوند
درد بیتی برای حورا های که اینگونه بدون هیچ کشته می شوند دوچشمت را زنفرت کورکردند چوماهی بی کسی درتور کردند برای آنکه تا خود…
تصور میکنم یک لحظه بی زن
تصور میکنم یک لحظه بی زن سیاهی می دود ناگاه درمن صداکن خلقتِ خوب خداوند، جهانم با صدای توست روشن! عارف بسام
آه هراتم
آه هراتم! ندیده هیچ شادیی زمان را خدا غم داده است افغان ستان را غمِ فقرو ستم،کم بود که حالا زمین بلعیده هرچه زنده جان…
نباشی خواب روی تخت، سخت است
دوبیتی نباشی خواب روی تخت، سخت است بدونت زنده گی، بدبخت، سخت است! چنان شیرین شدی بردل که حتی! نفس بی تو گرفتن سخت، سخت…
نماندی روی آن قول و ثٓباتت
دوبیتی نماندی روی آن قول و ثٓباتت رها کردی مرا با مشکلاتت بیایی کاش این را هم بگیری ! عذابم می دهد این خاطراتت عارف…
هیچ کسی مثل تو باسکوت
هیچ کسی مثل تو باسکوت فریادها را بیدار نکرد چه خوفِ بزرگی ایجاد کرده ی! توخاک خوردی تاآیینه ها ازگردِوحشت خالی شوند تو خون نوشیدی…
ارزش که ندارد آدمی چون ارزن
ارزش که ندارد آدمی چون ارزن در چشم کثیفِ این همه اهریمن آنها که ز مرگ هم نمی ترسیدند! از اسم تو در هراس هستند،…
اگر چه دورم و دنیای دردم
دوبیتی اگر چه دورم و دنیای دردم بدونت باهمه کس درنبردم خودم حتی فراموشم شدم ،لیک! تورا هرگز، فراموشت، نکردم عارف بسام
زندگینامه عارف الدین خان عاجز بلخی
زندگینامه عارف الدین خان عاجز بلخی عارف الدین خان عاجز بلخی اصلاً از خطه مرد آفرین درخشان است پدرش در آن سامان از بلخ…
یک غزل خیالی بیادعشق
یک غزل خیالی بیادعشق نافرجام تقدیم شماعزیزان دل! کی بیایی ملک یمگان تاترامهمان کنم دیده رافرش رهت ای نوگل خندان کنم گرکنی یکدم گذردرکلبه ی…
بالا نرفتهایم، غباریکه نیستیم
بالا نرفتهایم، غباریکه نیستیم از ما نخاست دود، شراریکه نیستیم گفتید: نیست در نفسِ تان طراوتی حق با شماست، صبحِ بهاریکه نیستیم کس سوی ما…
تا زندهای ای عشق گرفتار غزل باش
تا زندهای ای عشق گرفتار غزل باش بیچاره و درمانده و بیمار عزل باش اسرار خدا را نتوان یافت به هرجا مشغول نظر کردن رفتار…
ما را به هیچ تازه رخی احتیاج نیست
ما را به هیچ تازه رخی احتیاج نیست هر شمع نیمه سوخته جای سراج نیست از غیر من بگیر تماشای زلف خویش حسنت گرانبهاست ،مطاع…
همهی لحظههای بیکسیام روزگار بدون
همهی لحظههای بیکسیام روزگار بدون دلدارم فقط از شب، ستاره های فراق سردرآورده اند از کارم فرق من باتو در تفکرهاست دلبری و بفکر آزاری…
اشکی به موج دیدهی دریا شروع شد
اشکی به موج دیدهی دریا شروع شد از یکنگاه ساده، معما شروع شد شاید که ناگهانی و شاید قلندری شبهای شاعرانه چه زیبا شروع شد…
گذ ر گا ه شقا یق
گذ ر گا ه شقا یق چه خجالت زده صبحی ؟ چه دروغین شفقی ! آ سمان دامن خو نین دارد کس نداند که در…
مگو
دگر مگو که چه شد،چون شد و چه پیش آمد مگو که خرمن ما را کدام ساعقه سوخت دگر مگو کی بر این کاروان شبیخون…
نمی شود
این شب ز بخت کیست که فردا نمی شود؟ بالِ سَحَر که بسته که پیدا نمی شود؟ ای دل! صبور باش و به تدبیر تکیه…
قصه
دیشب که تا سحرگه، با یار قصه گفتم او خواب و من بپایش، بیدار قصه گفتم چون چشمه ای که جوشد،در بیشه یی شبانگاه آهسته…
طعنه
طعنه بر خسته رهروان نزنید بوسه بر دست رهزنان نزنید چون کمان کهنه شد، کمانش پیر به هدف تیر ازآن کمان نزنید تکیه بر زنده…
دلم
دلم باز از غم غربت به خاموشی فغان دارد پرستوی پریشانم هوای آشیان دارد نیاساید دمی دور از زمین و آسمان خویش نمی داند که…
سحرگاه
سحرگاهی، ز بازیگاه طفلان، کودکم با چشم تر برگشت، و با بغضی که بودش در گلو پرسید: بگو بابا! مهاجر چیست؟ دشنام است، یا نام…
صدف
صدف همه جا دکان رنگ است همه رنگ ميفروشند دل من به شيشه سوزد همه سنگ ميفروشند به کرشمه يی نگاهش دل ساده لوح ما…
دلم را
به هر قطره باران نشانم دلم را که بر لاله زاران فشانم دلم را چو سرگشته بادی سراسیمه تا کی به هر سو شتابان دوانم…
خزف و گهر
خزف و گهر طعنه برخسته رهروان نزنيد بوسه بر دست رهزنان نزنيد چون کمان کهنه شد، کمانش پير به هدف تير ازآن کمان نزنيد تکيه…
دست
دست من بگرفت و با دست دگر کیسه ام می جست تا یابد مگر من به فکر این که او مرد خداست او درین سودا…
دکان رنگ
دکان رنگ همه جا دکان رنگ است همه رنگ میفروشند دل من به شیشه سوزد همه سنگ میفروشند به کرشمه یی نگاهش دل ساده لوح…
بهانه
بهانه سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت خلق خدا بکشت و خدا را بهانه ساخت شیخ از طریق کعبه ز بتخانه سر…
آيا خمـــيده قامتــــان
آيا خمـــيده قامتــــان ! آيا ز تـــرس محتسب بــــه ســجــده ســر نهــــاده گـــــان ! چه سالـــها کـــه در اطاعـــت خدا و سایـــــــــــه خدا کـــمان قامت…
جلوه
دل جدا از جلوهء جانان مباد این قناری در قفس نالان مباد پای اگر در راه شیطان رفت، رفت ای خدا دل خانهء شیطان مباد…
پدیده های جمعیتی
پدیدههای جمعیتی هیچ ربطی به چشمانت ندارد زمان که میگذرد خاصتر میشوی گاهی در یک مقطع از زمان عاشق میشوی گاهی در مسیر عرضیاش قدم…
خلوتي مي خواستم با آن صداي مهربان
خلوتي مي خواستم با آن صداي مهربان چايي و قند و نبات و استكان در استكان خلوتی میخواستم تا در نگاهت گم شوم در پناه…
من را به جرم اینکه زنم دار می زنند
من را به جرم اینکه زنم دار می زنند هرشب به زخم های تنم تار می زنند مانند برگ های خزان دیده ی درخت بر…
نعرة سکوت
نعرة سکوت برای ماندن باید نفس کشید ، در هوای مسموم ، در هوای خون آ لود ، و برای دوست داشتن ، باید رنج…
پیوند
پیو ند در من گیاه ز ندة ا ندیشه ها ی من ، د ر حا ل مر دن ا ست. ا فکا ر خسته…
از پس دیوار دلم
از پس دیوار دلم مینویسم، مینویسم، مینویسم برای عروسی که کشته شد و اما باکره بود برای دختری که خود را به آتش کشید از…
امشب هوای گریه دارد خنده های من
امشب هوای گریه دارد خنده های من لبریز شد از خسته گی گیلاس چای من در جیب هایم سنگ باریده به جای سیب بن بست…
در سرزمین وحشت حرف از بقا نیامد
در سرزمین وحشت حرف از بقا نیامد در قتلعام مردم حتا خدا نیامد دنیای ما نباید سرد و سیاه باشد بوسیدن عزیزی منع و گناه…
جانم به کجا باز بگیرم خبرت را
جانم به کجا باز بگیرم خبرت را تا لغو کنی چند دقیقه سفرت را گفتی به دلم هیچ کسی راه ندارد دیدی که درآورده نگاهم…
حس میکنم از اول دوران بلوغی
حس میکنم از اول دوران بلوغی دنیای همه پر شده با چند دروغی انبار غم از هر طرف آمد به سراغت آنقدر که شد قلب…
حبس ابد کرده کسی را روزگار تلخ
حبس ابد کرده کسی را روزگار تلخ درد خودش را میخورد در یک کنار تلخ لبخند سردی در لبان خستهام جاریست باید حسابش کرد این…
تا کمی آرام میشد فکر یک زن تاهنوز
تا کمی آرام میشد فکر یک زن تاهنوز مینشیند زیر چترِ گریهکردن تاهنوز بیخیال دردهای زندگی شد لحظهای خندهای آورد بر لب با دوصد فن…
تلخ است، زندگی او شیرین نمیشود
تلخ است، زندگی او شیرین نمیشود هر درد را دواست؛ ولی این…. نمیشود با خندهای دوباره بهسویم نگاه کن آغاز عشق و چهرهی غمگین نمیشود…
تقدیم بکن اندکی لبخند مقدس
تقدیم بکن اندکی لبخند مقدس دادم به تو این بار کمی پند مقدس هرکس که فقط نقش ترا داده برایم در باور من بوده هنرمند…
بیرون شوی شکنجه و تحقیر میکنند
بیرون شوی شکنجه و تحقیر میکنند شاید درون خانهنشستن پناه توست تنها قلم به دست تو و چارسو تفنگ چیزی نگو که بحثنمودن گناه توست…
تا گریه از حضور تو لبخند میشود
تا گریه از حضور تو لبخند میشود قلبم به عشق پاک تو پابند میشود با بوسهها که زخم دلم را شفا شدی حالا بگو که…
باید چطوری پر کنی دستان خالی را
باید چطوری پر کنی دستان خالی را تحصیل تو بهتر نکرده وضع مالی را اینجا کسی باید برای لقمهنان خود گاهی بپالد لابلای آشغالی را…
واجب نبود به کس بر، افضال و کرم
واجب نبود به کس بر، افضال و کرم واجب باشد هر آینه شکر نعم تقصیر نکرد خواجه در ناواجب من در واجب چگونه تقصیر کنم؟
یوسف رویی، کزو فغان کرد دلم
یوسف رویی، کزو فغان کرد دلم چون دست زنان مصریان کرد دلم ز آغاز به بوسه مهربان کرد دلم امروز نشانهٔ غمان کرد دلم
از کعبه کلیسیا نشینم کردی
از کعبه کلیسیا نشینم کردی آخر در کفر بیقرینم کردی بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست ای عشق، چه بیگانه ز دینم کردی!
آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحر
آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحر ترسنده ز که؟ ز خصم، خصمش که؟ پدر دادمش دو بوسه، بر کجا؟ بر لب تر لب…
آن خر پدرت به دشت خاشاک زدی
آن خر پدرت به دشت خاشاک زدی مامات دف و دو رویه چالاک زدی آن بر سر گورها تبارک خواندی وین بر در خان ها…
ای از گل سرخ رنگ بربوده و بو
ای از گل سرخ رنگ بربوده و بو رنگ از پی رخ ربوده، بو از پی مو گل رنگ شود، چو روی شویی، همه جو…
ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو
ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو وی گریهٔ طفل بی گناه از غم تو افغان خروس صبح گاه از غم تو آه از غم…
با آن که دلم از غم هجرت خونست
با آن که دلم از غم هجرت خونست شادی به غم توام ز غم افزونست اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب هجرانش چنینست،…
با داده قناعت کن و با داد بزی
با داده قناعت کن و با داد بزی در بند تکلف مشو، آزاد بزی در به ز خودی نظر مکن، غصه مخور در کم ز…
بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل
بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل این غم، که مراست کوه قافست، نه غم…
بی روی تو خورشید جهانسوز مباد
بی روی تو خورشید جهانسوز مباد هم بیتو چراغ عالم افروز مباد با وصل تو کس چو من بد آموز مباد روزی که ترا نبینم…
تقدیر، که بر کشتنت آزرم نداشت
تقدیر، که بر کشتنت آزرم نداشت بر حسن و جوانیت دل نرم نداشت اندر عجبم زجان ستان کز چو تویی جان بستد و از جمال…
جز حادثه هرگز طلبم کس نکند
جز حادثه هرگز طلبم کس نکند یک پرسش گرم جز تبم کس نکند ورجان به لب آیدم، به جز مردم چشم یک قطرهٔ آب بر…
چشمم ز غمت، به هر عقیقی که بسفت
چشمم ز غمت، به هر عقیقی که بسفت بر چهره هزار گل ز رازم بشکفت رازی، که دلم ز جان همی داشت نهفت اشکم به…
جایی که گذرگاه دل محزونست
جایی که گذرگاه دل محزونست آن جا دو هزار نیزه بالا خونست لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند مجنون داند که حال مجنون چونست؟
چرخ کجه باز، تا نهان ساخت کجه
چرخ کجه باز، تا نهان ساخت کجه با نیک و بد دایره درباخت کجه هنگامهٔ شب گذشت و شد قصه تمام طالع به کفم یکی…
چون روز علم زند به نامت ماند
چون روز علم زند به نامت ماند چون یک شبه شد ماه به جامت ماند تقدیر به عزم تیز گامت ماند روزی به عطا دادن…
در پیش خود آن نامه چو بلکامه نهم
در پیش خود آن نامه چو بلکامه نهم پروین ز سرشک دیده بر جامه نهم بر پاسخ تو چو دست بر خامه نهم خواهم که:…
چون کار دلم ز زلف او ماند گره
چون کار دلم ز زلف او ماند گره بر هر رگ جان صد آرزو ماند گره امید ز گریه بود، افسوس! افسوس! کان هم شب…
در رهگذر باد چراغی که تراست
در رهگذر باد چراغی که تراست ترسم که: بمیرد از فراغی که تراست بوی جگر سوخته عالم بگرفت گر نشنیدی، زهی دماغی که تراست!
چون کشته ببینیام، دو لب گشته فراز
چون کشته ببینیام، دو لب گشته فراز از جان تهی این قالب فرسوده به آز بر بالینم نشین و میگوی بناز: کای من تو بکشته…
در جستن آن نگار پر کینه و جنگ
در جستن آن نگار پر کینه و جنگ گشتیم سراپای جهان با دل تنگ شد دست ز کار و رفت پا از رفتار این بس…
در عشق، چو رودکی، شدم سیر از جان
در عشق، چو رودکی، شدم سیر از جان از گریهٔ خونین مژهام شد مرجان القصه که: از بیم عذاب هجران در آتش رشکم دگر از…
در منزل غم فگنده مفرش ماییم
در منزل غم فگنده مفرش ماییم وز آب دو چشم دل پر آتش ماییم عالم چو ستم کند ستمکش ماییم دست خوش روزگار ناخوش ماییم
رویت دریای حسن و لعلت مرجان
رویت دریای حسن و لعلت مرجان زلفت عنبر، صدف دهن، در دندان ابرو کشتی و چین پیشانی موج گرداب بلا غبغب و چشمت توفان
دل خسته و بستهٔ مسلسل موییست
دل خسته و بستهٔ مسلسل موییست خون گشته و کشتهٔ بت هندوییست سودی ندهد نصیحتت، ای واعظ ای خانه خراب طرفه یک پهلوییست
دل سیر نگرددت ز بیدادگری
دل سیر نگرددت ز بیدادگری چشم آب نگرددت، چو در من نگری این طرفه که: دوست تر ز جانت دارم با آن که ز صد…
دیدار به دل فروخت، نفروخت گران
دیدار به دل فروخت، نفروخت گران بوسه به روان فروشد و هست ارزان آری، که چو آن ماه بود بازرگان دیدار به دل فروشد و…
زلفش بکشی شب دراز اندازد
زلفش بکشی شب دراز اندازد ور بگشایی چنگل باز اندازد ور پیچ و خمش ز یک دگر بگشایند دامن دامن مشک طراز اندازد
زلفت دیدم، سر از چمان پیچیده
زلفت دیدم، سر از چمان پیچیده وندر گل سرخ ارغوان پیچیده در هر بندی هزار دل در بندش در هر پیچی هزار جان پیچیده
گر بر سر نفس خود امیری، مردی
گر بر سر نفس خود امیری، مردی بر کور و کر ار نکته نگیری، مردی مردی نبود فتاده را پای زدن گر دست فتادهای بگیری،…
نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود
نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود حال من از اقبال تو فرخنده شود وز غیر تو هر جا سخن آید به میان خاطر به…
نارفته به شاهراه وصلت گامی
نارفته به شاهراه وصلت گامی نایافته از حسن جمالت کامی ناگاه شنیدم ز فلک پیغامی: کز خم فراق نوش بادت جامی!
هان! تشنه جگر، مجوی زین باغ ثمر
هان! تشنه جگر، مجوی زین باغ ثمر بیدستانیست این ریاض بدو در بیهوده همان، که باغبانت به قفاست چون خاک نشسته گیر و چون باد…
آتش جاوید
آتش جاوید ستاره شعلهای از جان دردمند من است سپهر آیتی از همت بلند من است به چشم اهل نظر صبح روشنم زآن روی که…
یار دیرین
یار دیرین به سوی ما گذار مردم دنیا نمیافتد کسی غیر از غم دیرین به یاد ما نمیافتد منم مرغی که جز در خلوت شبها…
آتش خاموش
آتش خاموش نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی نه جان بینصیبم را پیامی…
از خود رمیده
از خود رمیده چو گل ز دست تو جیب دریدهای دارم چو لاله دامن در خون کشیدهای دارم به حفظ جان بلا دیده سعی من…
آزاده
آزاده بر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست سرو چمنم شکوهای از خار و خسم نیست از کوی تو بیناله و فریاد گذشتم چون قافله…
آغوش صحرا
آغوش صحرا عیبجو دلدادگان را سرزنشها میکند وای اگر با او کند دل آنچه با ما میکند با غم جانسوز میسازد دل مسکین من مصلحت…
اندوه دوشین
اندوه دوشین دوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتم هر نفس چون شمع لرزان اضطرابی داشتم اشک سیمینم به دامن بود بیسیمینتنی چشم…
آه آتشناک
آه آتشناک چون شمع نیمهجان به هوای تو سوختیم با گریه ساختیم و به پای تو سوختیم اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیم عمری…
آشیانهٔ تهی
آشیانهٔ تهی همچو مجنون گفتگو با خویشتن باید مرا بیزبانم همزبانی همچو من باید مرا تا شوم روشنگر دلها به آه آتشین گرمخوییهای شمع انجمن…
آیینهٔ روشن
آیینهٔ روشن ز کینه دور بود سینهای که من دارم غبار نیست بر آیینهای که من دارم ز چشم پرگهرم اختران عجب دارند که غافلند…
بار گران
بار گران زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست عمر جاویدان عذاب جاودانی بیش نیست لاله بزمآرای گلچین گشت و گل دمساز خار زین…
باران صبحگاهی
باران صبحگاهی اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی خرم کند چمن را باران صبحگاهی عمری ز مهرت ای مه شب تا سحر نخفتم دعوی…
برق نگاه
برق نگاه به روی سیل گشادیم راه خانهٔ خویش به دست برق سپردیم آشیانهٔ خویش مرا چه حد که زنم بوسه آستین ترا همین قدر…
بهشت آرزو
بهشت آرزو بر جگر داغی ز عشق لالهرویی یافتم در سرای دل بهشت آرزویی یافتم عمری از سنگ حوادث سوده گشتم چون غبار تا به…
بوسه جام
بوسه جام تو سوز آه من ای مرغ شب چه میدانی؟ ندیدهای شب من تاب و تب چه میدانی؟ به من گذار که لب بر…
بیسرانجام
بیسرانجام مرغ خونین ترانه را مانم صید بیآب و دانه را مانم آتشینم ولیک بیاثرم ناله عاشقانه را مانم نه سرانجامی و نه آرامی مرغ…
بوسه نسیم
بوسه نسیم همراه خود نسیم صبا میبرد مرا یا رب چو بوی گل به کجا میبرد مرا؟ سوی دیار صبح رود کاروان شب باد فنا…
پایان شب
پایان شب رفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوز غرق گل است بسترم از بوی او هنوز دوران شب ز بخت سیاهم به سر رسید…
پردهٔ نیلی
پردهٔ نیلی رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم کار جهان به اهل جهان واگذاشتیم چون آهوی رمیده ز وحشتسرای شهر رفتیم و سر به…





