برای ماندن باید نفس کشید ،
در هوای مسموم ،
در هوای خون آ لود ،
و برای دوست داشتن ،
باید رنج برد و اشک ریخت .
در شبی پر ستاره
نا لة سینة آ سمان را می د رد ،
سقفی فرو می ریزد ،
فر یا دی د ر گلو خفه می شود ،
و آ رزو ها ـ
همرا ه با قطره ها ی سرخ خون ،
سیا ه می شو ند و می خشکند ،
انسا نی می میرد ،
و نعرة سکوت به اوج می رسد .





