من را به جرم اینکه زنم دار می زنند

من را به جرم اینکه زنم دار می زنند
هرشب به زخم های تنم تار می زنند
مانند برگ های خزان دیده ی درخت
بر پیکر زمین و زمان زار می زنند
گوش دلت کجاست که در کوچه های شب
بین من و تو فاصله ها جار می زنند
این شعرهای خسته ی بی سرنوشت من
سر را همیشه بر در و دیوار می زنند
بر گیسوان یخ زده ام شب به شب ببین
گویی به عمق فاجعه گیتار می زنند
ذکیه نوروزی
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *