من را به جرم اینکه زنم دار می زنند

من را به جرم اینکه زنم دار می زنند هرشب به زخم های تنم تار می زنند مانند برگ های خزان دیده ی درخت بر…

‎خلوتي مي خواستم با آن صداي مهربان

‎خلوتي مي خواستم با آن صداي مهربان ‎چايي و قند و نبات و استكان در استكان ‎خلوتی میخواستم تا در نگاهت گم شوم ‎در پناه…

پدیده های جمعیتی

پدیده‌های جمعیتی هیچ ربطی به چشمانت ندارد زمان که می‌گذرد خاص‌تر می‌شوی گاهی در یک مقطع از زمان عاشق می‌شوی گاهی در مسیر عرضی‌اش قدم…