مینشیند زیر چترِ گریهکردن تاهنوز
بیخیال دردهای زندگی شد لحظهای
خندهای آورد بر لب با دوصد فن تاهنوز
انتظار دیدنش را در قطاری میکشید
خواب کرده در کنار راهآهن تاهنوز
جستوجویی هم نکردم اینکه فردی مثل او
عاشق دختی نبود آیا بهجز من تاهنوز؟
خانهات را ترک کردی از همینرو قلب من
صحبتی با کس ندارد از شکستن تاهنوز
دختری خواهان مرگش بود و آخر زنده ماند
زخمهای تازه دارد دور گردن تاهنوز
از میان شهر وحشت میگریزم، هر طرف
گشتم و پیدا نکردم جای ایمن تاهنوز
ریحانهی حسان





