شاید درون خانهنشستن پناه توست
تنها قلم به دست تو و چارسو تفنگ
چیزی نگو که بحثنمودن گناه توست
تا قول دادهای که عدالت به پا شود
تکفیر کرده بیشتر اندیشهی تو را
با راههای تازهای تهدید میشوی
با این هدف که قطع کند ریشهی تو را
فتوای قتل دختری را جهل خواندهای
بالاتر از تمام مَلَک جایگاه توست
رقص تو ضد باور شان سخت دیدنیست
در باوری که رشدنمودن، گناه توست
خواندن حرام، رقص و صدایت حرامتر
گوری برای حق تو کَند و نهان نشد
حتا هنوز هم که هنوز است زندهای
قادر به گفتن همه دردت زبان نشد
باید که راه و باور شان را رها کنی
دینی که حکم سادهی او غیر جنگ نیست
با انتقاد کوچکی اعدام میشوی
با مرگ تو که زندگی کس قشنگ نیست
اینجا ترا درون قفس حبس کرده اند
اما بهسوی راه عدالت روانهای
از جهل تا عقیدهی افراط و برتری
تو عهد کردهای که نماند نشانهای
دردی درون سینهی خود حبس کردهای
اما دلت روانهی پرواز میشود
در جادههای ممنوعهای پا نهادهای
قفل سکوت کل جهان باز میشود
ریحانه حسان





