من عاشقم که کعبه نمیدانم از کنشت
من عاشقم که کعبه نمیدانم از کنشت پروانه را در آتش دوزخ بود بهشت زاهد تو در حمایت کردار خویش باش نشنیدهای که گل درود…
من که چون باد سحر، دم از هوائی میزنم
من که چون باد سحر، دم از هوائی میزنم همدمم داند که من هم، دم ز جائی میزنم من که گلبرگی ندارم از گلستان رُخت…
من کیام؟ سرگشتهای، بیچارهای
من کیام؟ سرگشتهای، بیچارهای دردمندی، خستهای، آوارهای دل ز من بربود و پنهان کرد رو شوخ چشمی، فتنهای، عیّارهای همچو گل بنشسته بر خار فراق…
من گرد مستان بارها، چون جام مِی گردیدهام
من گرد مستان بارها، چون جام مِی گردیدهام جز لعل دلبر حاصلی، بی حاصلم گر دیدهام سودای چشم خویش را، حالی ز سر بیرون کنم…
من نمیخواهم که چشم غیر در تو بنگرد
من نمیخواهم که چشم غیر در تو بنگرد چشم بد حیف است کاندر روی نیکو بنگرد باد هر موی مژه در دیده میل آتشین گر…
من نکنم دیده باز تا ننمائی تو روی
من نکنم دیده باز تا ننمائی تو روی من نگشایم زبان تا تو نگوئی بگوی عشق تو مشاطهوار جلوهگر حسن توست کرد جهانی خراب، وصل…
من نه آن رندم که بنشینم به جای خویشتن
من نه آن رندم که بنشینم به جای خویشتن تا نبینم در کنار خود سزای خویشتن عود را تسلیم باید بود، اگر سوز است و…
من همچو گل در خندهام، گو یار در خونم نشان
من همچو گل در خندهام، گو یار در خونم نشان من همچو سرو آزادهام، گو یار بی برگم بمان مو با میانش لاف زد، لیکن…
من هوس دارم که با او خوش برآرم یک نفس
من هوس دارم که با او خوش برآرم یک نفس زین هوس گر سر رود، از سر نخواهد شد هوس گر مرا خورشید روئی سر…
من و مسجد همه دانند که تهمت باشد
من و مسجد همه دانند که تهمت باشد کار هر طایفه باید که به نسبت باشد من گدایم، به عبادت نخرم باغ بهشت در عطائی…





