همت شاهانه

 

همت شاهانه
جـای مـا رنـدان بـجـز عـشـرتـگـه میـخانـه نیـست
در سـرمــا جــز هـــوای ساغـر و پـیـمــانه نیست
محتسـب خـون میـخورد بـر جای می عیبـش مکن
آنـچـه فعـل هوشـیـار اسـت مـسلک دیوانــه نـیست
پـــایـبنــد دام و دانــــه هـــیـــچ عــنـقـایــی نـشـد
زیـــر بـــار منــت کــس هــمـــت شـاهـانه نیست
قصـه فــرهاد و مجـنـون سـرگـذشـتـی دوش بــود
حـالـیـا چـون داســتــان عــشـق ما افـسـانه نیست
خرمن هستی پروانه کـه شمـعـی سوخت سوخـت
خود که او بی داغ دل تا صبح در کاشانـه نیـسـت
حال دل را با کس نا کس بـیـان کـردن خـطـاسـت
چــون امـــیـد دل نـوازی در خـود و بیگانه نیست
در مـــحــیـــط دام بــلـبـل آرزوی وصـل چیسـت
مــرغ در بـنـد رفـتـه را یادش ز آب و دانه نیست

حبیب الله بلبل رح
18 سنبله 1341

عشرتگه: محل عشرت و طرب، محل عیش و عیاشی
محتسب: حساب کننده، مامور که رسیدگی به اجرای احکام شرعی می کند
دوش: دیشب، شب گذشته
حالیا: الحال، همین اکنون، این زمان، حالا، در این وقت، فعلاً

 

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *