ای عشق
ای عشق! ای نهایت رنج و عذاب من
ای آنکه مانده از تو نشان اضطراب من
ای دوست از کنار منِ خسته دور شو
دیگر نمانده حال سفر در رکاب من
شام است و ابر تیره و پایان زندگی
در کور راه خیره شده آفتاب من
جانا مرا به حوصله دعوت چه میکنی؟
پر گشته از هلاهل پیک شراب من
🖌 صفیه میلاد





