شهادتت،
شهادتت، شهامت بزرگیست که آمو را از بلندای پامیر تا دره های پنجشیر در اهتزاز در آورده است و قهرمانیت صداقتیست که روی شقیقه ی…
زبالهدان
زبالهدان درمن تمام درد جهان، رقص میکند چنگیزهای چرخ زمان، رقص میکند! در من درخت پیر به چنگال یک تبر فریاد میزند که نمان! رقص…
چراغ های گنگ
چراغ های گنگ وقتی روی لبانم چراغ های گنگ حرف میزنند عبور سگ های بیگانه مرا تصرف میکند آنقدر که با چراغ ها چُرت میزنم…
برایش هرچه گفتم، دل نمیشه
دوبیتی برایش هرچه گفتم، دل نمیشه نمیشه چیزهم،حاصل نمیشه ازآن روز که دیده چشم مستت به غارت رفته و عاقل نمیشه عارف بسام
خاک و خون
خاک و خون میان خاک و خون افتاده این است شروعِ آفتابی اش همین است گرفتارمصیبت های مرسوم سرِهرکودکِ این سرزمین است عارف بسام
برای حورا های که اینگونه بدون هیچ کشته می شوند
درد بیتی برای حورا های که اینگونه بدون هیچ کشته می شوند دوچشمت را زنفرت کورکردند چوماهی بی کسی درتور کردند برای آنکه تا خود…
تصور میکنم یک لحظه بی زن
تصور میکنم یک لحظه بی زن سیاهی می دود ناگاه درمن صداکن خلقتِ خوب خداوند، جهانم با صدای توست روشن! عارف بسام
آه هراتم
آه هراتم! ندیده هیچ شادیی زمان را خدا غم داده است افغان ستان را غمِ فقرو ستم،کم بود که حالا زمین بلعیده هرچه زنده جان…
نباشی خواب روی تخت، سخت است
دوبیتی نباشی خواب روی تخت، سخت است بدونت زنده گی، بدبخت، سخت است! چنان شیرین شدی بردل که حتی! نفس بی تو گرفتن سخت، سخت…
نماندی روی آن قول و ثٓباتت
دوبیتی نماندی روی آن قول و ثٓباتت رها کردی مرا با مشکلاتت بیایی کاش این را هم بگیری ! عذابم می دهد این خاطراتت عارف…





