ما سالها مجاور میخانه بودهایم
روز و شبان بخاک درش جبهه سودهایم
بارخش، صبر وادی لاراسپردهایم
اندر فضای منزل الا غنودهایم
پا از گلیم کثرت عالم کشیدهایم
خود تکیه ما ببالش وحدت نمودهایم
با صیقل ریاضت از آیینهی ضمیر
گرد خودی و زنگ دوئی رازدودهایم
زاهد برو که نغمهی منصوری از ازل
ما بر فراز دار فنا خوش سرودهایم
بهر قبول خاطر خاصان بزم دوست
کاهیدهایم از تن و بر جان فزودهایم
نادیدههای چند ز دلدار دیدهایم
نشنیدههای چند ز جانان شنودهایم
تا رخت جان بسایۀ سروی کشیدهایم
صد جوی خون زدیده بدامن گشودهایم
گوی سعادت از سر میدان معرفت
وحدت به صولجان ریاضت ربودهایم
وحدت کرمانشاهی
روز و شبان بخاک درش جبهه سودهایم
بارخش، صبر وادی لاراسپردهایم
اندر فضای منزل الا غنودهایم
پا از گلیم کثرت عالم کشیدهایم
خود تکیه ما ببالش وحدت نمودهایم
با صیقل ریاضت از آیینهی ضمیر
گرد خودی و زنگ دوئی رازدودهایم
زاهد برو که نغمهی منصوری از ازل
ما بر فراز دار فنا خوش سرودهایم
بهر قبول خاطر خاصان بزم دوست
کاهیدهایم از تن و بر جان فزودهایم
نادیدههای چند ز دلدار دیدهایم
نشنیدههای چند ز جانان شنودهایم
تا رخت جان بسایۀ سروی کشیدهایم
صد جوی خون زدیده بدامن گشودهایم
گوی سعادت از سر میدان معرفت
وحدت به صولجان ریاضت ربودهایم
وحدت کرمانشاهی





