محرم راز خدایی، دل دیوانهی ماست
مخزن گنج نهان، سینهی ویرانهی ماست
مشعل خور که فروزان شده بر صحن سپهر
پرتوی از مه رخسارهی جانانهی ماست
باده افروز، که خورشید می عقل فروز
هر سحر جلوهگر از مشرق پیمانهی ماست
برو ای زاهد افسرده گه در محفل دوست
ما چو شمعیم و خلایق همه پروانهی ماست
ما و تسبیح شمردن ز کجا تا بکجا
زلف پرچین بتان، سبحهی صددانهی ماست
اندرین ارض و سماوات نگنجد وحدت
قلب تو عرش منست و دل تو خانهی ماست
وحدت کرمانشاهی
مخزن گنج نهان، سینهی ویرانهی ماست
مشعل خور که فروزان شده بر صحن سپهر
پرتوی از مه رخسارهی جانانهی ماست
باده افروز، که خورشید می عقل فروز
هر سحر جلوهگر از مشرق پیمانهی ماست
برو ای زاهد افسرده گه در محفل دوست
ما چو شمعیم و خلایق همه پروانهی ماست
ما و تسبیح شمردن ز کجا تا بکجا
زلف پرچین بتان، سبحهی صددانهی ماست
اندرین ارض و سماوات نگنجد وحدت
قلب تو عرش منست و دل تو خانهی ماست
وحدت کرمانشاهی





