تا که آیین حقیقت نشناسد ز مجاز
خواجه در حلقهی رندان نشود محرم راز
یا که بیهوده مران نام محبت به زبان
یا چو پروانه بسوز از غم و با درد بساز
آنقدر حلقه زنم بر در میخانهی عشق
که کند صاحب میخانه برویم در، باز
هرکه شد معتکلف اندر حرم کعبهی دل
حاش للّه که بود معتکف کوی مجاز
مگذارید قدم بیهده در وادی عشق
کاندرین مرحله بسیار نشیبست و فراز
وحدت کرمانشاهی
خواجه در حلقهی رندان نشود محرم راز
یا که بیهوده مران نام محبت به زبان
یا چو پروانه بسوز از غم و با درد بساز
آنقدر حلقه زنم بر در میخانهی عشق
که کند صاحب میخانه برویم در، باز
هرکه شد معتکلف اندر حرم کعبهی دل
حاش للّه که بود معتکف کوی مجاز
مگذارید قدم بیهده در وادی عشق
کاندرین مرحله بسیار نشیبست و فراز
وحدت کرمانشاهی





