افسانه واحدیار
اگر چه دیدن تو اتفاقی عالی بود
اگر چه دیدن تو اتفاقی عالی بود همیشه جای تو در زندگیم خالی بود تداوم نفسم بی تو مثل دردی بود بهار مسخره بود ابتدای…
فاجعه داد میکشد اینجا
فاجعه داد میکشد اینجا ریشه از خاک میکشد هرروز خستگی در کنار هر کوچه با تو تریاک میکشد هر روز میکٌشی هی فرشتهای در خود…
زنده در گور خفته ای جانم ،سال ها میشود که غمگینی
زنده در گور خفته ای جانم ،سال ها میشود که غمگینی از بلندای شهر خوشبختی، مثل فواره رو به پایینی خود زنی میکنی، خود ازاری،…
چا قو به دست جانب یک دام میروم
چا قو به دست جانب یک دام میروم تا ریشههای رنج دلت را قلم کنم با انهدام زندگیات نعره میکشم این حجم درد را به…
دخترم بغض کرده می گوید مادرم را تو پیر کردی مرد
دخترم بغض کرده می گوید: مادرم را تو پیر کردی مرد کوچ دادی بهار عمرش را، مادرم ماند توی ” فصلی سرد” خندههایش به نزد…
باران غم بلندی دردی که جاری است
باران غم بلندی دردی که جاری است این رود اشک زمزمهی بیقراری است دست مرا به دست جدایی سپرد و رفت دنیا نمک نریز که…
زندگی ام شبیه یک کابوس
زندگی ام شبیه یک کابوس رنگ وحشت گرفته یک چندیست یاد تو تازه تر شده از قبل تو بگو بین ما چه پیوندیست مثل ایام…
باران غم، بلندی دردی که جاری است
باران غم، بلندی دردی که جاری است این رود اشک زمزمهی بیقراری است دست مرا بدست جدایی سپرد و رفت دنیا نمک نریز! که این…
جمله هایم چقدر بی معناست
جمله هایم چقدر بی معناست جمله هایم عجیب تب دارند سرشان درد میکند دائم رودی از گریه در عقب دارند حال من، حال مرد بر…
بنشین! تا که با تو دمی درد دل کنم
بنشین! تا که با تو دمی درد دل کنم از رنج از شکستن، از جنگ و انفجار بشنو که بوی خشم گرفته صدای من از…
چسپيده است شبح هراس به تنم
چسپيده است شبح هراس به تنم ميترسند ميترسند پروانه ها از” قرارهاي بيقرار” از رزهاي مكراگين از زمزمهی دوستت دارمها بيا برگرديم جادههاي رفته را…
باران غم، بلندی دردی که جاری است
باران غم، بلندی دردی که جاری است این رود اشک زمزمهی بیقراری است دست مرا بدست جدایی سپرد و رفت دنیا نمک نریز! که این…





