قاری عبدالله
ای پر از گل ز رخت دامن مهتاب بهار
ای پر از گل ز رخت دامن مهتاب بهار صرف زيبائی تو رنگ گل و آب بهار اينكه بر سبزه و گل مینگری شبنم نيست…
مسلمانان که میگوید ز من آن نا مسلمان را
مسلمانان که میگوید ز من آن نا مسلمان را که چشم کافرت برد از نگاهی دین وایمانرا رخ گلبرگ او گل ميکند نام گلستانرا خط…
اگر بیند خرامان در چمن آن دستهء گل را
اگر بیند خرامان در چمن آن دستهء گل را گل از آهنگ بیتابی کند سر شور بلبل را ز عنبر خیزی زلف دلاویز تو دانستم…
بهار آمد که داغ لاله گيرد گلفشانی را
دوستان عزیز گرامی غزل بهاریه ملک الشعرای قاری عبدالله خدمت شما تقدیم است! بهار آمد که داغ لاله گيرد گلفشانی را گل ابر طراوت خیز…
دل گرفتار بلائی است که من میدانم
دل گرفتار بلائی است که من میدانم بستهء زلف دوتائی است که من میدانم جای در چشم بتان کرده بشوخی خودرا سرمه آن دیده درآیی…
پيش رخت نمانده دگر آب و تاب صبح
پيش رخت نمانده دگر آب و تاب صبح ای چهرهٔ تو شستهتر از آفتاب صبح خونم زديده ريخت شب غم، شفق دميد رويت به يادم…
اي از چمن صنع تو يك غنچه دهانها
اي از چمن صنع تو يك غنچه دهانها چون سبزه به گلزار ثناي تو زبانها از چشمه الطاف تو جاريست هميشه در جوي شراين بدن…
مگو که قد بلندش بسرو مانند است
مگو که قد بلندش بسرو مانند است که سرو بندهء آن قامت برومند است چو غنچه لعل تو با ما خموش تا چند است سخن…
آن شوخ که هرگز نکند یاد من این است
آن شوخ که هرگز نکند یاد من این است فکرش نرود از دل ناشاد من این است سر گشتهء طوف حرم کوی بتانم در را…
بیهوده انفعال چرا زاندهان برم
بیهوده انفعال چرا زاندهان برم حاشا که نام غنچه دگر بر زبان برم سر میکشد زبانهء آتش ز سینه ام چون حرف شعله خوئی او…
دلا شکایت بیجا ز چرخ در خورنیست
دلا شکایت بیجا ز چرخ در خورنیست که چرخ قدر شناس است سفله پرور نیست مگر بیاری توفیق وارهی ورنه کدام مهره که در این…
بهار آمد كه برف از كه پريده ست
بهار آمد كه برف از كه پريده ست فراوان سبزه در صحرا دميدست بروی سبزهها الماس چيده ست بهار آمد كه شبنم كاری صبح ملک…





