گوئی بدل از شحنهء ناز تو حذر داشت

گوئی بدل از شحنهء ناز تو حذر داشت
چشمم که برخسار تو دزدیده نظر داشت
از بهر نثار قدمش مردم چشمم
در دامن مژگان خود از گریه گهر داشت
جز ناوک ناز تو کسی محرم دل نیست
دیدیم در ین غمکده صد بار گذر داشت
برهر که درین باغ صبا را گذر افتاد
چون لاله ز سودای تو داغی بجگر داشت
شوق از رخ زیبای تو گلچین هوس بود
دل از ختن موی تو سودای دگر داشت
طی گشت بصد خون جگر مرحلهء عمر
این راه خطرناک عجب کوه و کمر داشت
شد چشمهٔ خورشید بدامان سحر خشک
امشب که سرشکم سخن از دیدهء تر داشت
جز تیر درین معرکه دلجوی هدف کیست
از پارهء دل غمزهء دلدوز خبر داشت
چون تیر هوائی بخطا ميرود امروز
رفت آنکه بدل آه جگر سوز اثر داشت
بیجا سخن دلکش قاری نمکین نیست
از لعل شکر خای کسی شور بسر داشت

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *