ما را بجز از روی تو ناید بنظر گل
دارد دل صد پاره ز داغ تو بسر گل
در گلشن حسن تو چه طوفان بهار است
کز سنبل زلف تو بود تا بکمر گل
بر بوی تو دیوانه و از روی تو مستم
کی می برد از خویش مرا رنگ دگر گل
از بسکه بسودای تو رنجور فتادم
بر بستر بیماریم آورد جگر گل
سنبل بخود از کاکل پر پیچ تو پیچید
گردید به پیش رخ گلبرگ تو تر گل
گلبرگ رخ یار نه بینی مگر افتاد
در چشم تو ای بلبل آشفته نظر گل
ای چرخ بچشم تو اگر خار چنینم
نام من بی نام و نشان ساز دگر گل
جمعیت مال است همین مایهء تشویش
شاید که پریشان شود از خوردهء زر گل
آفت بود آرایش ارباب بصیرت
دارد اثر خار بچشم است اگر گل
عمریست که بر چهرهء گلبرگ تو شیداست
کی قاری آشفته بود بلبل هر گل
دارد دل صد پاره ز داغ تو بسر گل
در گلشن حسن تو چه طوفان بهار است
کز سنبل زلف تو بود تا بکمر گل
بر بوی تو دیوانه و از روی تو مستم
کی می برد از خویش مرا رنگ دگر گل
از بسکه بسودای تو رنجور فتادم
بر بستر بیماریم آورد جگر گل
سنبل بخود از کاکل پر پیچ تو پیچید
گردید به پیش رخ گلبرگ تو تر گل
گلبرگ رخ یار نه بینی مگر افتاد
در چشم تو ای بلبل آشفته نظر گل
ای چرخ بچشم تو اگر خار چنینم
نام من بی نام و نشان ساز دگر گل
جمعیت مال است همین مایهء تشویش
شاید که پریشان شود از خوردهء زر گل
آفت بود آرایش ارباب بصیرت
دارد اثر خار بچشم است اگر گل
عمریست که بر چهرهء گلبرگ تو شیداست
کی قاری آشفته بود بلبل هر گل





