بعاشقان رسد از چاک آن گریبان فیض
که میکند نفس صبحدم نمایان فیض
دلم به بتکده گرفت صورتی دارد
ز خانقاه تو زاهد ندیده چندان فیض
دلا ز گوشه نشینان صفای وقت طلب
مدام میرسد از خم میگساران فیض
کند دعای قدح پیر میفروش ارشاد
که از وظیفهء می دیده اند مستان فیض
چرا بکاسه کدایان ارادتی آرند
ز پیر جام گرفتند میپرستان فیض
ز فیض چشمهء ظلمات زندگی یابند
بجوی در دل شبها ز چشم گریان فیض
بذکر اره از ان همچو شانه مشغولند
که داده سلسلهء زلف او برندان فیض
مرنج از سخنم ای جوان که پیر شوی
که دیده اند جوانان ز پند پیران فیض
مرید صائب شرین سخن شدم قاری
رسیده از دم گرمش بدل هزاران فیض
که میکند نفس صبحدم نمایان فیض
دلم به بتکده گرفت صورتی دارد
ز خانقاه تو زاهد ندیده چندان فیض
دلا ز گوشه نشینان صفای وقت طلب
مدام میرسد از خم میگساران فیض
کند دعای قدح پیر میفروش ارشاد
که از وظیفهء می دیده اند مستان فیض
چرا بکاسه کدایان ارادتی آرند
ز پیر جام گرفتند میپرستان فیض
ز فیض چشمهء ظلمات زندگی یابند
بجوی در دل شبها ز چشم گریان فیض
بذکر اره از ان همچو شانه مشغولند
که داده سلسلهء زلف او برندان فیض
مرنج از سخنم ای جوان که پیر شوی
که دیده اند جوانان ز پند پیران فیض
مرید صائب شرین سخن شدم قاری
رسیده از دم گرمش بدل هزاران فیض





