بسکه افتاده است دل بالای دل

بسکه افتاده است دل بالای دل
نیست در کوی تو دیگر جای دل
این شبم را روز اگر سازد خدا
با تو گویم یک شبی غم های دل
دین ودل را در سر زلف تو داد
بوی مشک آید ازین سودای دل
در دل سنگش اثر هر کز نکرد
وای وای زاری دل ای وای دل
کرده پیدا بهر خود سر منزلی
گر ز کوی او نلغزد پای دل
خود چسان بال وپر دل وا شود
نیست دلدار مرا پروای دل
دست بردار از بتان قاری نشد
گر چه صد ره من گرفتم پای دل

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *