استقلال
استقلال به زير سايه ى بال هماى استقلال هميشه ميكنم از دل دعاى استقلال چه نكبت است كه زيباتر از اسارت نيست چه نعمت است…
آسوده سر بيمار
آسوده سر بيمار تنها نه همين امروز چشمم بود عينك دار عمريست كه آسوده افتاده سر بيمار اين عينك سنگينم از ديدهء كم بينم فارغ…
اسير
اسير يكى صبحى شدم بر طرف باغى كه تا دل را دهم از غم فراغى چه صبحى كز هواى دلپذيرش به هر سو مشك مى…
آشنائى
آشنائى كارگر با كارگر تنبل به تنبل آشناست معتبر با معتبر ارجل به ارجل آشناست باز با باز و كبوتر با كبوتر مى پرد لاغرى…
آشيان سنگى
آشيان سنگى عقاب تيزپر طرف كوهسار خوديم به آشيانه ى سنگى همان شرار خوديم نمى نهيم سرى زير بار منت غير غلام همت خويشيم…
افسانه و سى سانه
افسانه و سى سانه افسانه و سى سانه، چهل مرغك به يك خانه آرام بخواب آرام، اي كودك نازدانه افسانه و سى سانه چهل مرغك…
افسرده تا كى
افسرده تا كى شنيدم ساحل عزلت كمين فرو افشاند به رنگ آستين چنين ميخواند كز افسردن ما مبادا موج را چين بر جبين تو موجى…
اغنيا، اي اغنيا احسان كنيد
اغنيا، اي اغنيا احسان كنيد التفاتي سوي ناداران كنيد جاكت پشمى ست اندر جان تان تكه هاى خارجي ارزان تان پيش روى تان بخارى هاى…
افق بلند
افق بلند اى صبا! سوى وطن رو به نشاني كه تو دانى عرضه كن حال دل من به زباني كه تو دانى بوسه زن از…
الا اى نى نواز آخر نوائى
الا اى نى نواز آخر نوائى خروشى ناله ى شورِ صدائى مبادا آتش صحرا شود سرد مبادا كاروان خوابد بجائى استاد ضيا قاريزاده
الا اى نى نواز آخر نوائی
الا اى نى نواز آخر نوائی خروشى ناله اى شور صدائی مبادا آتش صحرا شود سرد مبادا كاروان خوابد به جائی الا اى نى نواز…
آمدم پشت درت ليك صدا نا كرده
آمدم پشت درت ليك صدا نا كرده رفتم از كوى تو بامان خدا نا كرده زين قيامت كده رفتيم و بحسرت رفتيم قامت سرو تو…
آمد بهار و سبز نشد بوستان ما
آمد بهار و سبز نشد بوستان ما سبز است اين سخن بسر دوستان ما لبريز شد ز سبزه و گل پهنه اى چمن از خار…
آن خداوندى كه اضداد آفريد
آن خداوندى كه اضداد آفريد صيد پيدا كرد و صياد آفريد نوش خند اندر لب شيرين نهاد اشك شور از ديده ى خونين كشاد شام…
آن روز كه مشرق را هنگام قيام آيد
آن روز كه مشرق را هنگام قيام آيد اين دشنه جوهردار بيرون ز نيام آيد افغانى و ايرانى، ترك و عرب و هندى سازند چنان…
آنان که پله بین اند چون دانه های ماش اند
آنان که پله بین اند چون دانه های ماش اند در وقت لول خوردن بنگر چه در تلاش اند یک روزخود فروشند یک روز خود…
انگشتر يادگار
انگشتر يادگار بر سر نعش برادر، خواهرى داشت آه و ناله و شور و شرى مويه ميكرد و همى ميكَند موى در عزاي سرو سمين…
انسان و زندگى
انسان و زندگى زندگى چيست! به جز زمزمه ى سوزى و سازى يا قصه ى نشيب و فرازى يا جلوه ى مردم گذارى برق…
اى ابر گهربار
اى ابر گهربار نوبهار است تو اى ابر گهربار ببار دُر ناب عرضه كن و لؤلؤِ شهوار ببار به دل سوخته ى باديه آبى…
اوصاف شاعر
اوصاف شاعر دكاندار هر چه بى انصاف خوب است خريدار هرچه منفى باف خوب است ز صد بيكار يك خركار بهتر ز صد خياط يك…
اى آسمان
اى آسمان خرمن پروانه را آتش بزن خوشه فانوس را كن شعله ريز تا كه دانى از سفيلان كن دفاع تا توانى بر غريبان كن…
اى بت طناز كجا ميروى
اى بت طناز كجا ميروى باز كجا ساز سفر ميكنى با كه دگر زمزمه سر ميكنى از چه مرا خون جگر ميكنى باز كجا باز…
اى بار خداى لايزالى
اى بار خداى لايزالى اى نام تو از زوال خالى اى بانى چرخ هفت پركار نام تو كليد جمله اسرار اى نظم جهان منظم از…
اى بلبل شوريده! شور از تو، فغان از من
اى بلبل شوريده! شور از تو، فغان از من باز آ كه به هم ناليم ، اين از تو و آن از من برخيز كه…
اى ساقى سمين ساق برخيز و شتاب آور
اى ساقى سمين ساق برخيز و شتاب آور سازى به دل ما زن دستى به رباب آور بازوى تر گل را زرينه ى زر بستند…
اى دلبر من
اى دلبر من اى دلبر من ، مه پيكر من خون شد ز غمت، دل در بر من برمن نظرى اى لاله عذار سويم گذرى…
اى عكس نشان سال و ماهي بودى
اى عكس نشان سال و ماهي بودى بر تازه جوانى ام گواهي بودى من پير شدم ولى جوانى تو هنوز الحق كه رفيق نيمه راهي…
اى مردم
اى مردم اى مردم آزادهء كهسار بخيزيد دشمن به كمين آمده يكبار بخيزيد از خواب گران بر زده دامن بدر آئيد چون تيغ قضا بر…
ای کوه بلند آسمائی
ای کوه بلند آسمائی ای شسته به جوى شير دامان تو شاهد نيك و زشت مايى در پیچ وشکنج روزگاران اى كرده چو چرخ تكيه…
آئين شاعر
آئين شاعر كى رنجد از كسى دلِ بى اضطراب من پنهان نمى شود به دو شست آفتاب من آئين من هميشه درستى و راستى ست…
آيينه ى دل
آيينه ى دل عقده تا كى فكنم در دل بيحاصل خويش حل مگر از دهن يار كنم مشكل خويش راز گمگشته ى اين قطره خون…
اين خيل خران خانه خرابم كردند
اين خيل خران خانه خرابم كردند برباد به آتش همچو آبم كردند صد شكوه نا گفته گره ماند به دل خاموش به صورت كتابم كردند…
آئينه
آئينه چهره بنماى يكدم اى سمين عذار آئينه را بيقرار خويش كن سيماب وار آئينه را بر فگن گيسوى مشكين را بروى همچو ماه جلوه…
با تصمين يك مصرع از رودكى
با تصمين يك مصرع از رودكى از احمد ضيا قاريزاده كاروان شهيد ما كه بى آب و نان شديم شديم مضطر و ناتوان شديم شديم…
با تضمين يك مصرع از رودكى
با تضمين يك مصرع از رودكى از احمد ضيا قاريزاده كاروان شهيد ما كه بى آب و نان شديم شديم مضطر و ناتوان شديم شديم…
بابه خاركش
بابه خاركش غلام همت والاى بابه خار كشم كه خار غم كشد و منت خسان نكشد بدست و بازوى خود اتكا كند دايم ز دستگيرى…
با نادان نشستن
با نادان نشستن به محفل دور از ياران نشستن چو گل افسرده و پژمان نشستن چو مو در آتش غم تاب خوردن ز آب ديده…
با نشئه درويشي در ساز و دمادم زن
با نشئه درويشي در ساز و دمادم زن تا پخته شوي خود را بر سلطنت جم زن اقبال پير جام باز آ و ز پير…
باج عروسى
باج عروسى كلبى بچهء مقصود ساكن ركاخانه زن كرده و درمانده در پيسه ى طويانه بى كندو و بى ارزن افتاده به فكر زن دارد…
باز پرس
باز پرس آه از صداى هارن موتر سوار ها آه از غرور اين همه سرمايه دار ها مركوب، مار كفچه و راكب چو اژدهاست بر…
باز ديد استاد قاريزاده از روحانيت محمود طرزى
باز ديد استاد قاريزاده از روحانيت محمود طرزى روح سرگردان در كنار سواحل بوسفور گذرم شد به سوي اهل قبور شب سيه خيمه كرده…
بازيچهء ايام
بازيچهء ايام در غمكده اى دهر كس آرام ندارد آرام درين غمكده جز نام ندارد بى چرخ برين نيست نه آنجا و نه اينجا هر…
باغبان پير
باغبان پير نخلى به سر رسيد و برآورد برگ و بار گفتا به باغبان كه اَيا سازگار من! اينك به يارى تو برومند گشته ام…
بامداد بهار
بامداد بهار هنگام بامداد كه چشم ستارگان يك يك بروى قبه ى نيلى بخواب شد رخساره ى سپهر ز خونابه ى شفق سرخ و خصاب…
بخت و طالع
بخت و طالع چو ساحل تا به كى عزلت گزينى چو خاك مرده تاوان زمينى اگر خواهى از اين امواج رستن تو خود موجى شو…
برق آسمانى
برق آسمانى نى فيض ياب پيرى، نى بهره از جوانى گر زندگى همين است، لعنت به زندگانى اين نكته روشنم شد از قامت خميده كز…
بلبل شوريده
بلبل شوريده اى بلبل شوريده! شور از تو، فغان از من باز آ كه به هم ناليم ، اين از تو و آن از من…
به اعزاز وطن كرباس پوشيدى نپوشيدى
به اعزاز وطن كرباس پوشيدى نپوشيدى به اكمال متاع خويش كوشيدى نكوشيدى تو دعواي نبوغ و عبقريت ميكنى ليكن دمي از نخوت و پندار…
برگ ريزان
برگ ريزان باز بر شد ابر تيره باد و باران را پذيره رعد مى كوبد تبيره مرگ شد در باغ چيره سير دارد در گلستان…
بلا گردان چشمانت دل سودائى دارم
بلا گردان چشمانت دل سودائى دارم بيا اى جان بقربانت كه جان فرسائى دارم كند آهوى چشمانت چراغان كوه و صحرا را فروغ اين شبستان…
به استقبال از علامه اقبال
به استقبال از علامه اقبال مى نگريم و مى رويم سردى تيرماه را مى نگريم و مى رويم برگ خزان راه را مى نگريم و…
به به به
به به به يار ما پيچه پرك دار شده به به به طره اش سر كش و طرار شده به به به راست چون جاده…
به دختران شرق
به دختران شرق اى دختر با تميز مادر اى لخت جگر عزيز مادر اى تازه نهال باغ مشرق اى روشنى چراغ مشرق اى شرق بساط…
به حضور ملت
به حضور ملت خوش آن ملت كه پيرش پاسبان است جوانش كار مند و كار دان است خوش آن ملت كه روح زنده دارد به…
بهار ديگر
بهار ديگر ساقى بيا كه دى رفت شد روزگار ديگر حاشا كه زنده باشيم ما تا بهار ديگر برخيز و باده آور ، بنشين و…
به دو دنباله ى ابرو، به دو محراب دعا
به دو دنباله ى ابرو، به دو محراب دعا كه مرا دست مناجات به بالا دارد به نگاهت كه دلى زخمى مژگان شده است احتياجى…
بهار
بهار بهار ميرسد اى سرو دلنواز بيا به چاره سازى دلهاى پاكباز بيا بهار شد كه رود آب رفته باز بجوى تو هم به سوى…
بهاران
بهاران بهار شد كه چمن رنگ و بو ز سر گيرد بهار شد كه جهان رونق دگر گيرد بهار شد كه درختان شگوفه بار…
ﺑﻬﺎﺭﻡ ﺭﻓﺖ ﺧﺰاﻧﻢ ﺭﻓﺖ
ﺑﻬﺎﺭﻡ ﺭﻓﺖ ﺧﺰاﻧﻢ ﺭﻓﺖ ﺷﻜﻮﻩ ﺟﺎﻭﺩاﻧﻢ ﺭﻓﺖ ﺳﻴﻞ اﺷﻚ ﺯﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺭﻓﺖ ﺧﻮﻥ ﺯﺟﮕﺮﻓﺮاﻭاﻧﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﺨﺪاﻛﻪ ﺩﻟﻮﺟﺎﻧﻢ ﺭﻓﺖ ﻛﺒﻮﺗﺮﻣﺎﺯﺳﺮﺑﺎﻣﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﺮاﻳﺖ ﮔﺮﻳﻪ ﻫﺎﻱ ﺯاﺭﻛﺮﺩﻡ ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ ﺩﻝ…
بهر رشته ى اين گره رمزهاست
بهر رشته ى اين گره رمزهاست بهر تار اين ساز زير و بمى ست استاد ضيا قاريزاده
بوى بهار
بوى بهار فصل بهار ميرسد كوه نگر کران نگر سبزه چمن چمن ببین لاله جهان جهان نگر ابر بهارى ميچكد آب حيات بر زمين مریم…
بهين زندگى جز چهل سال نيست
بهين زندگى جز چهل سال نيست رسد چونكه پنجاه پر وبال نيست چو شد شصت اندر تن آمد شكست چو هفتاد شد آلت افتاد…
بوى پيراهن
بوى پيراهن آب گشتيم و ز موج ما صدائى بر نخاست تار گشتيم و ز ساز ما نوائى بر نخاست غنچه را خون ساختيم و…
بوى جنون
بوى جنون من آن افسرده گلبرگم كه خون در دل نهان دارم به لب گر خنده اى دارم بپاس باغبان دارم ز كنج سينه ام…
بيا
بيا بيا كه يك دل و يك رنگ و يك زبان باشيم براى وحدت اين قوم جان فشان باشيم بيا كه زحمت مورى به عمد…
بيتو كابل خوشم نمى آيد
بيتو كابل خوشم نمى آيد گل و سنبل خوشم نمى آيد به خيابان و تخته پل سوگند كه سر پل خوشم نمى آيد دور از…
بوى كافور
بوى كافور نى بهار و گل و نه سرو ياسمن گم كرده ام رنگ و بوى نالهء مشك ختن گم كرده ام سيل بى پرواى…
بیاد حضرت صائب تبریزی
بیاد حضرت صائب تبریزی خیزید و یکی ساغر لبریز بیارید ساغر ز کف ساقی تبریز بیارید شعری دوسه از صائب تبریز بخوانید یاد از سخنان…
بينى خميرى
بينى خميرى بيا به جاده، ببين پاى پاك قيرى را بيا ملاحظه كن بينىِ خميرى را بيا بيا و بخوان درس روزتيرى را ز گوشه…
پايان شب
پايان شب شق شد افق و سپيده ى صبح گرديد فروز ديده ى صبح بالك زده سوى گلشن آمد روح آمد و جانب تن آمد…
پس پرده
پس پرده پير من اهل ريا بود نمى دانستم رند آلوده قبا بود نمى دانستم در تهء خرقه صنم داشت نمى فهميدم رهبر راه خطا…
پرواز در شبها
پرواز در شبها از اينجا رفته ام تا آسمان يكتاز در شبها به اين بى دست و پايى كرده ام پرواز در شبها بيا…
پستى و بلندى
پستى و بلندى به پستى گفت يك روزى، بلندى كه زيبد مر مرا اين ارجمندى نه هر پستى بود همپايه ى من نه هر زشتى…
پرورده ى كوهسارم، با كوهكن همكارم
پرورده ى كوهسارم، با كوهكن همكارم افسانه ى شيرينى در گوش كر انگيزم استاد ضيا قاريزاده
پول تويانه
پول تويانه ز بى قوتى ضعيف و زار گشتن تن لاغر ز غم بيمار گشتن به سر بردن به كنجي تن برهنه شنيدن از…
پيام آزادگان
پيام آزادگان ببر اى صبا پيك گيتى خرام به يونونشينان ز ما اين پيام به آن سازمانى كه صبح و مسا به حق و عدالت…
پير خرد
پير خرد هر چه در اين كره پا در هواست غرقه و پوينده ى راه فناست پا زدن و دست زدن هر طرف غرق…
پيام يار
پيام يار اى باد نو بهار اى روح بيقرار پيك و پيام يار اى عاشق رميدهء كو ها و دشت ها اى كاروان آبله پا…
پير روزگار
پير روزگار فراكش نغمه اى موزون خود را بده ساز شفا قانون خود را الا اى نينواز از سينه اى ناى برون آور دُر مكنون…
پينه پينه
پينه پينه بود پيراهن من پينه پينه گريبان تا به روي سينه پينه از اين پس عينك زانوي خود را نمايم عيناً از آيينه پينه…
پيش رفتگان
پيش رفتگان آنان كه جلو فتادگانند در كار، عنان گشادگانند هر كار به جاى خويش كردند ز اندازه نه كم، نه بيش كردند نى هرزه…
تاج قناعت
تاج قناعت اى تاج قناعت كه چو گل بر سر مائى از سر نگذاريم ترا كافسر مائى تا كى طلب جامه و نان از تو…
تار شيون
تار شيون بكش اى نى نواز آواز ديگر زساز خويش نى، از ساز ديگر تب و تاب كهن را تازگى بخش به انجامش بده آغاز…
تا به خاك آلوده ديدم دفتر گل در خزان
تا به خاك آلوده ديدم دفتر گل در خزان خوش نمى آيد مرا آواز بلبل در خزان لاله و گل غرق خون، سرو صنوبر واژگون…
تار تنبور
تار تنبور همهمه ى مرغك آزاده را زمزمه ى بلبل دلداده را شور نواهاى خوش و ساده را صوت عندليبان را شور مرغ شبخوان را…
تخم نيكى
تخم نيكى به نيكى خوشا در جهان زيستن نيارزد جهان با زيان زيستن خوشا فكر نيكى به سر داشتن ز عيب كسان ديده برداشتن…
تذبذب
تذبذب يا كافرِ مطلق باش، يا پوره مسلمان شو يا پيروِ اهريمن، يا بنده ى يزدان شو پا بندِ تذبذب را، پهلو به سرِ…
تنها من و تنها او
تنها من و تنها او شب بود ميان باغ تنها من و تنها او چون بلبل و گل بوديم گويا من و بويا او يك…
تنها پياده مسئول
تنها پياده مسئول شد اين قرار به مجلس كه احمد و محمود شود محاكمه آن صورتى كه معمولست ميان مجلس و اعضاى آن غريوى بود…
تفتيش
تفتيش دايماً در كار ها تفتيش از دولت بجاست گر مفتش دزد باشد كار مردم با خداست پرتو تفتيش عادل چون بهر كارى فتد يا…
توبه نامه چرسى
توبه نامه چرسى اى شيرهء جان دردمندان اى روح و روان مستمندان اى گرم كن محافل ما اى رهزن ديده و دل ما اى هوش…
جادو و جنبل
جادو و جنبل عزم كردم كه دگر جادو و جنبل نكنم نه بُرم بينى خويش و سر خود كل نكنم توتكه و دودى نخواهم دگر…
ثبات زندگى
ثبات زندگى افسوس كه موسم خزان شد آثار فسردگى عيان شد گلزار به رنگ زعفران شد پامال جفاى مهرگان شد گل رخت سفر به دوش…
جز چهره زرد بر سخندان ندهند
جز چهره زرد بر سخندان ندهند اين برگ خزان را به كس ارزان ندهند هر چيز كه بشكند دهندش تاوان ليكن به دل شكسته تاوان…
جز عشق روى خوبان نايد بكار ما را
جز عشق روى خوبان نايد بكار ما را يك برگ لاله خوشتر از صد بهار ما را تا جان فشان برايم چون صبح در هوايش…
جنبش
جنبش خدا را نينوازا نالشى كن به سوز و ساز ما هم سازشى كن اگر گردى به چشم چرخ در شو اگر كوهى ز جايت…
جلوه گاه
جلوه گاه عجب خواب زيرك فريبست عمر كه صد سال اگر نيز باشد دمي ست نماند به جا و نماند به جا اگر روز خوش…
جنگ نفت و دولار
جنگ نفت و دولار درجهان امروزی جنگِ نفت ودولاراست دیدهٔ خردبسته چشم آزبیداراست ناخنِ طمع چالان راکت خردساکت پای راستی بسته دست هوش بیکار است…
جنگ را بكُشيد
جنگ را بكُشيد شعار دارد يكى انقلابى دوران كه جنگ را بكُشيد كه جنگ را بكُشيد همين نداست بلند از ستيغ روشن كوه … كه…
چراغ غزنه
چراغ غزنه بيا اى نينوازِ زخمه آئين بجنبان پردهء از ساز پيشين بياد شوكت و شان گذشته سخن ها سر كن از محمود غزنين شنيدم…





