افسرده تا كى
شنيدم ساحل عزلت كمين
فرو افشاند به رنگ آستين
چنين ميخواند كز افسردن ما
مبادا موج را چين بر جبين
تو موجى شور و شر كن نى نوازا
بسى از ناله تر كن نى نوازا
بدر شو چون صدا از سينه اى كوه
به هر سنگى اثر كن نى نوازا
خدا را اينقدر پژمرده تا كى
نفس سرد و روان افسرده تا كى
چه معنى دارد اين صورت پرستى
ضيا تن مرده و جان زنده تا كى
بيا اى نى نواز آواز كن باز
مقام رفته را احراز كن باز
شكايت ها كن از سوز جدايى
در ديرين به رويم باز كن باز
استاد ضيا قاري زاده
رساله ى نى نواز
شنيدم ساحل عزلت كمين
فرو افشاند به رنگ آستين
چنين ميخواند كز افسردن ما
مبادا موج را چين بر جبين
تو موجى شور و شر كن نى نوازا
بسى از ناله تر كن نى نوازا
بدر شو چون صدا از سينه اى كوه
به هر سنگى اثر كن نى نوازا
خدا را اينقدر پژمرده تا كى
نفس سرد و روان افسرده تا كى
چه معنى دارد اين صورت پرستى
ضيا تن مرده و جان زنده تا كى
بيا اى نى نواز آواز كن باز
مقام رفته را احراز كن باز
شكايت ها كن از سوز جدايى
در ديرين به رويم باز كن باز
استاد ضيا قاري زاده
رساله ى نى نواز





