هزار مرتبه بهتر يكى سياه چادر

هزار مرتبه بهتر يكى سياه چادر از اين فضيحت و اين برقع هاى شرم آور استاد ضيا قاريزاده

نقد فرصت

نقد فرصت به شادى زى كه دنيا غم نيرزد هزاران بيش با اين كم نيرزد دمى را رخصت نظاره دارى كه گر با غم رود…

‎منتظر الوزاره ام

‎منتظر الوزاره ام ‎كته و بد قواره ام، خاده نيم مناره ام ‎شوقى و خوشگذاره ام، صاحب خوب خانه ام ‎منتظر الوزاره ام ‎بابه من…

محيط مساعد

محيط مساعد دوش سير و گرسنه ى معذور كه به يك خانه داشتند حضور جا تنگ بود و لاجرم هر دو خواب رفتند پهلو در…

گشاده رو ز خوش و ناخوش زمانه گذر

گشاده رو ز خوش و ناخوش زمانه گذر زگلشن و قفس و دام و آشیانه گذر گرفتم این که غریبی و ره شناس نه ئی…

‎كارت تبريكى

‎كارت تبريكى ‎چو عيد آيد بياران بى تكلف ‎سلام عليك و عليكى فرستم ‎بگيرد يارمن چو ن يار ديگر ‎برايش كارت تبريكى فرستم ‎”جهان جنس…

غـلام هـمت والای بابه خــــــــــــــــــارکشم

غـلام هـمت والای بابه خــــــــــــــــــارکشم که خـــــــــار غـم کشد و منت خسان نکشد بدست و بازوى خود اتكا كند دايم ز دست گيرى بيگانه امتنان…

شور محشر‎

شور محشر‎ خبر دارى چرا گل زود فرسود ‏‎از آنكو در گلستان خنده زد زود ‏‎تحول بين كه زير چرخ هر آن ‏‎شود نابود بود…

شام غريبان

شام غريبان سرما شد و افزود به آلام غريبان افكنده خنك لرزه به اندام غريبان از ابر سيه پرده بر افراشته گردون خورشيد نتابد به…

ستم پيشه

ستم پيشه چه خوش گفت دوشم يكى از مهان كه بيخ ستم كنده به از جهان ستم مايه ى درد و رنج و بلاست به…

رنگ هاى رفته

رنگ هاى رفته بيا اى نى نواز آواز بر كش خروشى از گلوى ساز بر كش بهار رنگ هاى رفته برخوان نوا هاى كهن را…

دى مرشد من بود سر كوى خرابات

دى مرشد من بود سر كوى خرابات ميزد سخن از باده و پيمانه و غيره چون ديد مرا غرق عرق گشت و چنين گفت رفتم…

در وصف فرهاد جان برادر بزرگوارم

در وصف فرهاد جان برادر بزرگوارم به گفتار نظامى اى خردمند كه بر اهل خرد نيكو دهد پند ايا فرهاد من اى شاخ شمشاد نه…

خيال وصال

خيال وصال ‎دوشينه شبى به ياد دلدار ‎بس داشتم آه و ناله ي زار ‎گه شكوه همى نمودم از يار ‎ گاهى به سپهر گرم…

‏‎خبر دارى كه امر سنت ما

‏‎خبر دارى كه امر سنت ما ‏‎سلام عليك، عليكم السلام است ‏‎بدين امر بسيط و ساده بگراى ‏‎كه ما را بهترينِ احترام است ‏‎استاد ضياء…

جنبش

جنبش خدا را نينوازا نالشى كن به سوز و ساز ما هم سازشى كن اگر گردى به چشم چرخ در شو اگر كوهى ز جايت…

‎پينه پينه

‎پينه پينه ‎بود پيراهن من پينه پينه ‎گريبان تا به روي سينه پينه ‎از اين پس عينك زانوي خود را ‎نمايم عيناً از آيينه پينه…

بوى جنون

بوى جنون من آن افسرده گلبرگم كه خون در دل نهان دارم به لب گر خنده اى دارم بپاس باغبان دارم ز كنج سينه ام…

‎به اعزاز وطن كرباس پوشيدى نپوشيدى

‎به اعزاز وطن كرباس پوشيدى نپوشيدى ‎ به اكمال متاع خويش كوشيدى نكوشيدى ‎تو دعواي نبوغ و عبقريت ميكنى ليكن ‎دمي از نخوت و پندار…

اين خيل خران خانه خرابم كردند

اين خيل خران خانه خرابم كردند برباد به آتش همچو آبم كردند صد شكوه نا گفته گره ماند به دل خاموش به صورت كتابم كردند…

‎آنان که پله بین اند چون دانه های ماش اند

‎آنان که پله بین اند چون دانه های ماش اند ‎در وقت لول خوردن بنگر چه در تلاش اند ‎یک روزخود فروشند یک روز خود…

استاد بزرگوار سلجوقى

استاد بزرگوار سلجوقى مجموعه ي افتخار سلجوقى گم كرده جوانى پر از غوغا اى پير خرد شمار سلجوقى اى بلبل باغ خواجه انصار اى رازى…

يارب! مددى كن كه از اين خاك برايم

يارب! مددى كن كه از اين خاك برايم ‏‎ چون مرغ هوا مدح و ثناي تو سرايم ‏‎يا رب! چقدر حوصله بايست نمودن ‏‎يا رب!…

هنوز

هنوز هنوزت نينوازا سينه گرمست به اين گرمى نواى سرد شرمست بكار انداز هر سازى كه دارى اثر بخشاى هر دل را نرم است هنوزت…

نقشه ات را به قلم منشى تقدير كشيد

نقشه ات را به قلم منشى تقدير كشيد حيرتم برد بدينسان كه چه تصوير كشيد ماه را با رخ خوبت به نظر سنجيدم از زمين…

من مرده و تو زنده

من مرده و تو زنده دزدى به كيسه بر گفت: كاى موذى گزنده خواهى اگر به هر جيب باشى تو ره برنده رنگين بكن جلت…

‎محبت و جدايى

‎محبت و جدايى ‎آن درد محبت بود، اين درد جدايى ‎آن مزد صداقت بود، اين رنج خدايى ‎ياد آر كه با زلفت ميكردى تو بازى…

گره

گره تا ديده ام جهان ترا مو بمو گره تار نفس شدست مرا مو بمو گره زخم دلم به مرهم تدبير به نشد تقدير زد…

كابل

كابل افسوس كه كابل از ميان رفت آن خطهء پاك و باستان رفت هرات و مزار شد خرابه پروان بسوخت و پرنيان رفت افسوس كه…

غافل مشو از درس مكافات كه گفتند

غافل مشو از درس مكافات كه گفتند بر هر عملى اجر و به هر كرده جزائيست استاد احمد ضيا قاريزاده

‎شهرآشوب

‎شهرآشوب ‎تو و سرشارى جوانى ها ‎من و اين رنج ناتوانى ها ‎تو و آشوب شهر نيكويى ‎من و بدنام زندگانى ها ‎تو و در…

شاعر كيست

شاعر كيست شاعر آن نیست که نطقى و بيانى دارد شاعر آنست که از درد فغانى دارد شاعر آن نیست که تعمير كند منزل خويش…

‎سر به سر مجلس

‎سر به سر مجلس ‎قضا نصيب كه كرده است اينقدر مجلس؟ ‎به غير ما كه نماييم سر به سر مجلس ‎چنانكه مجلسيان تا به گوش…

رند است فروشنده اگر ديده گشايى

رند است فروشنده اگر ديده گشايى كور است خريدار، نفهمى كه چه گفتم استاد ضيا قاريزاده

دوست دارمت

دوست دارمت ‏‎اى گلرخ شگوفه دهان، دوست دارمت ‏‎ اى مه جبين زُهره نشان ، دوست دارمت ‏‎منظور من ز جمله بتان در جهان تويى…

‎در محبت آرزو را اعتبار ديگر است

‎در محبت آرزو را اعتبار ديگر است ‎اين حريفان وصل ميخواهند و (بيدل) انتظار ‎ حضرت ابوالمعانى ‎ذوق وصال او ضيا! مايه ى هستى من…

خواب ما اى دوستان بسيار سنگين بوده است

خواب ما اى دوستان بسيار سنگين بوده است زندگى درخواب سنگين سخت ننگين بوده است خفته ايم از عصر سنگ و دور تيكر تا هنوز…

‎خانمان و مال و دارايى ضيا هيچ است هيچ

‎خانمان و مال و دارايى ضيا هيچ است هيچ ‎از همه بگريخته، رو با خدا پرداخته ‎استاد ضيا قاريزاده

جز عشق روى خوبان نايد بكار ما را

جز عشق روى خوبان نايد بكار ما را يك برگ لاله خوشتر از صد بهار ما را تا جان فشان برايم چون صبح در هوايش…

پير روزگار

پير روزگار فراكش نغمه اى موزون خود را بده ساز شفا قانون خود را الا اى نينواز از سينه اى ناى برون آور دُر مكنون…

‎بوى پيراهن

‎بوى پيراهن ‎آب گشتيم و ز موج ما صدائى بر نخاست ‎تار گشتيم و ز ساز ما نوائى بر نخاست ‎غنچه را خون ساختيم و…

بلبل شوريده

بلبل شوريده ‏‎اى بلبل شوريده! شور از تو، فغان از من باز آ كه به هم ناليم ، اين از تو و آن از من…

‎آيينه ى دل

‎آيينه ى دل ‎عقده تا كى فكنم در دل بيحاصل خويش ‎حل مگر از دهن يار كنم مشكل خويش ‎راز گمگشته ى اين قطره خون…

آن روز كه مشرق را هنگام قيام آيد

آن روز كه مشرق را هنگام قيام آيد اين دشنه جوهردار بيرون ز نيام آيد افغانى و ايرانى، ترك و عرب و هندى سازند چنان…

‎از ما چه ميخواهد وطن

‎از ما چه ميخواهد وطن ‎نى فريب و زرق و نى پندار ميخواهد وطن ‎ هر چه ميخواهد به مردم كار ميخواهد وطن ‎تنبلى و…

يك شب كمكى عيش به ياد دل ما كن

يك شب كمكى عيش به ياد دل ما كن يادِ فقرا كن گر عيش كنى با مى معشوقه به پا كن يادِ فقرا كن چون…

‎همنشين بد

‎همنشين بد ‎آشنائى بمردم نادان مايهء رنج و درد سر باشد ‎همنشين بداست چون عقرب زهرش از وى كشنده تر ‎باشد ‎آه ازين مار آستين…

نشنیده ای که زیر چناری کدو بنی

نشنیده ای که زیر چناری کدو بنی بر رست و بر دوید بر او بر، به روز بیست پرسید آز آن چنار که تو چند…

‎ملك خدا

‎ملك خدا ‎تپيدند و حياتش نام كردند ‎خزيدند و مماتش نام كردند ‎ گشودن رشته ى طول امل را ‎خطوط سرحداتش نام كردند ‎پيِ تقسيم…

ما بهارآلودگان را نيست پرواى خزان

ما بهارآلودگان را نيست پرواى خزان سرو آزاديم و سر بر آسمان داريم ما استاد ضيا قاريزاده

گرگ استعمار

گرگ استعمار مرا شکست دلی کو بسان سنگدان بود برای آهن و فولاد همچو سوهان بود عرب اسیر من هر جا چو مرغ دست آموز…

قمار رندانه

قمار رندانه دوش از كوى تو چون ابر گذارى كردم همه تن چشم شدم گريه ى زارى كردم ناخن طعن رقيب از دل من عقده…

عيد

عيد عيد است بيا تا رخ زيباى تو بوسم ابروى كج و زلف سمن ساى تو بوسم اى مريم عيسى! لب خاموش تو نازم اى…

‎شمع محفل

‎شمع محفل ‎چند روزى بر سر كوى تو منزل ميكنم ‎ خاك كويت را به آب چشم خود گل ميكنم ‎ موج را مانم كه…

شاعر بيمار

شاعر بيمار آه ! كه خواهد كُشت تنهايى و بيمارى مرا كس نشد پيدا كه بنمايد پرستارى مرا بار پيراهن نيارد بُرد جسم لاغرم اينقدر…

سخنى كو به تكلف شود آماده ضيا

سخنى كو به تكلف شود آماده ضيا نه ز لطف و نه ز تاثير نشانى دارد تنها حقيقت ها از اشعار شاعر انعكاس يافته است…

‎رنج هستى

‎رنج هستى ‎مرا در زندگى از آرزو ها نيست جز نامى ‎خدايا بعد از اين رنج و الم يك خواب آرامى ‎كند بازى به شمعم…

دوستان گرامى

دوستان گرامى خينه ى بعد از عيد ‏‎عيد آمد و نرخ بوسه ارزان شد ‏‎اين لعبت قيمتى فراوان شد ‏‎جنسى كه به نرخ جان برابر…

‎در فراق پسران – فرهاد و فرزاد

‎در فراق پسران – فرهاد و فرزاد ‎فصل گرما سپرى گشته و پائيزان ست ‎ديدهء من برخ شبنم و گل گريان ست ‎برگ زرينه كه…

خواب مرگ

خواب مرگ بيا اى خواب مرگ آزاد کن زین شور و شر گوشم بنہ چون بالش پر تا قیامت زیر سر گوشم چو سیل اینجا…

‏‎خانه ي ما هم به سرك ميرود

‏‎خانه ي ما هم به سرك ميرود اشك ز چشمم چو چكك ميرود ‏‎خانه ى ما را سرك انگاشتند ‏‎بيرق سرخى سرش افراشتند ‏‎توبره از…

جز چهره زرد بر سخندان ندهند

جز چهره زرد بر سخندان ندهند اين برگ خزان را به كس ارزان ندهند هر چيز كه بشكند دهندش تاوان ليكن به دل شكسته تاوان…

‎پيام يار

‎پيام يار ‎اى باد نو بهار اى روح بيقرار پيك و پيام يار ‎اى عاشق رميدهء كو ها و دشت ها ‎اى كاروان آبله پا…

‎بهين زندگى جز چهل سال نيست

‎بهين زندگى جز چهل سال نيست ‎ رسد چونكه پنجاه پر وبال نيست ‎چو شد شصت اندر تن آمد شكست ‎چو هفتاد شد آلت افتاد…

‎برق آسمانى

‎برق آسمانى ‎نى فيض ياب پيرى، نى بهره از جوانى ‎گر زندگى همين است، لعنت به زندگانى ‎اين نكته روشنم شد از قامت خميده ‎كز…

آئين شاعر

آئين شاعر كى رنجد از كسى دلِ بى اضطراب من پنهان نمى شود به دو شست آفتاب من آئين من هميشه درستى و راستى ست…

‎آن خداوندى كه اضداد آفريد

‎آن خداوندى كه اضداد آفريد ‎صيد پيدا كرد و صياد آفريد ‎نوش خند اندر لب شيرين نهاد ‎اشك شور از ديده ى خونين كشاد ‎شام…

آزادى

آزادى جشن است به يادگار آزادى عيد است به افتخار آزادى در سايه ى عزم و همت مردان افزون بود اعتبار آزادى بار است به…

يخبندان

يخبندان ‎آنچه بر جان غريبان برف و يخبندان كند ‎زندگي را سخت سازد، مرگ را آسان كند ‎شعله را دل سرد سازد، خاك را دامن…

هر شب بكشم از دل ناشاد خدايا

هر شب بكشم از دل ناشاد خدايا فرياد خدايا تا رخنه كنم در دل صياد خدايا فرياد خدايا مرغى كه بجز كنج قفس خانه ندارد…

نشر الامراض

نشر الامراض آب حمام و تيغ سلمانى بود اين هر دو دشمن جانى آب حمام، خندق مردار تيغ دلاك، دشمن خونخوار آب حمام بس كه…

مگو اينكه مردم ثنا خوان من نيست

مگو اينكه مردم ثنا خوان من نيست بمردم بگو اين سخن زان من نيست لبت را بگو كم سخن گويد از عشق من سخن خيزد…

‎لشكر مژگان

‎لشكر مژگان ‎طره بكشاى برخ دسته ى سنبل گفته ‎روز و شب را بهم انداز چپاول گفته ‎ميشوم خاك رهت تا كه بگيرد گردم ‎دامن…

گرگان خیانت کیش

گرگان خیانت کیش عمری به لباس میش مفتی به خدا بردند نان از تو وآب از من استاد ضياء قارى زاده

فيض عام

فيض عام اى اسير زندگى راه عدم مفقود نيست گر دلى دارى بيا كاينجا زيان و سود نيست مرده هم زير زمين در انتظار محشر…

‎عيد مى آيد و تن جامه ى نو ميخواهد

‎عيد مى آيد و تن جامه ى نو ميخواهد ‎ معده خاليست دو سه لقمه پلَو ميخواهد ‎ دست از جيب تهى خرچ دبل ميطلبد…

‎شمع صبحدم

‎شمع صبحدم ‎بعد از اين خواهم كه ترك دفتر و ديوان كنم ‎خويشتن را از نگاهِ نيك و بد پنهان كنم ‎گفتنى هايى كه محصول…

‎شادم كه حيات وقف هجرانم بود

‎شادم كه حيات وقف هجرانم بود ‎تا مرگ غم و درد تو مهمانم بود ‎خاريكه كنون ز خاك من ميرويد ‎اين خار همانست كه در…

‎سپيده

‎سپيده ‎بامدادان كه شفق ‎دل خون پالا داشت ‎مرغ خوش لهجه ى حق ‎به چمن غوغا داشت ‎آسمان چادر قيرينه ز دوش افكنده ‎گوشوار پرن…

‎رنگ گل

‎رنگ گل ‎كيست تا باري نوازد خاطرِ ناشاد ما را ‎گوش هوشى كو كه يكدم بشنود فرياد ما را ‎رنگ گل از ياد من رفت…

دلدار به بالین من آمد سحر عید

دلدار به بالین من آمد سحر عید آورد بصد ناز و نزاكت خبر عید بر خاستم و بوسه زدم بر سر و رويش صد شکرکه…

‎در شهر ما

‎در شهر ما ‎در شهر ما ز اهل هنر هيچ كس نماند ‎ زان كاروان به غير صداى جرس نماند ‎رفتند عالمان و اديبان از…

خواب پريشان

خواب پريشان ندارم به دل ديگر ارمان خدايا ‏‎كه در پاى جانان دهم جان خدايا ‏‎دل من كه جز درد بادا حرامش نجويد به جز…

خامهء شاعر

خامهء شاعر يكى ناى نا چيز پا در گلى قد افراشت بر دست صاحبدلى چو از بند خاك و گل آزاد شد به ناليدن نيك…

‏‎ثبات زندگى

‏‎ثبات زندگى ‏‎افسوس كه موسم خزان شد ‏‎آثار فسردگى عيان شد ‏‎گلزار به رنگ زعفران شد ‏‎پامال جفاى مهرگان شد ‏‎گل رخت سفر به دوش…

‎پير خرد

‎پير خرد ‎هر چه در اين كره پا در هواست ‎غرقه و پوينده ى راه فناست ‎پا زدن و دست زدن هر طرف ‎ غرق…

بوى بهار

بوى بهار فصل بهار ميرسد كوه نگر کران نگر سبزه چمن چمن ببین لاله جهان جهان نگر ابر بهارى ميچكد آب حيات بر زمين مریم…

‎بخت و طالع

‎بخت و طالع ‎چو ساحل تا به كى عزلت گزينى ‎چو خاك مرده تاوان زمينى ‎اگر خواهى از اين امواج رستن ‎تو خود موجى شو…

ای کوه بلند آسمائی

ای کوه بلند آسمائی ای شسته به جوى شير دامان تو شاهد نيك و زشت مايى در پیچ وشکنج روزگاران اى كرده چو چرخ تكيه…

آمد بهار و سبز نشد بوستان ما

آمد بهار و سبز نشد بوستان ما سبز است اين سخن بسر دوستان ما لبريز شد ز سبزه و گل پهنه اى چمن از خار…

ارمغان كهسار

ارمغان كهسار خوشا كوه و خوشا آوازِ نايى خوشا دشت و خوشا بانگِ درايى خوشا دل زنده اى چادر نشينى كه شب جايى گدازد ،…

‎يك روز ابوالكلام آزاد

‎يك روز ابوالكلام آزاد ‎ميكرد ز شرقيان چنين ياد ‎كاين قوم خداپرست و حق جوى ‎ كاورده ز هر طرف به حق روى ‎ در…

هر برگ اين چمن اثر اندوز جلوه اى ست

هر برگ اين چمن اثر اندوز جلوه اى ست بارى نظر به اين همه اثار بايدت استاد ضيا قاريزاده

‎‎نامه منظوم به جناب محترم محمد اسرائيل رويا

‎‎نامه منظوم به جناب محترم محمد اسرائيل رويا ‎بي تو چندين بهار آمد و رفت ‎روز و شب بى شمار آمد و رفت ‎سبزه از…

من كيم؟

من كيم؟ من كيم مشت خسى بروى دريا تاخته يا چو گردى بى سرو پاى به صحرا ساخته موجه دريا بدوش قطره گمگشته پيش دست…

‎لباس لاله

‎لباس لاله ‎نه به دل سكون و راحت نه به دل قرار دارم ‎نه شگفتگى به خاطر نه به خنده كار دارم ‎چه بلا غم…

‎گردن اين راكت اندازان خدا خواهد شكست

‎گردن اين راكت اندازان خدا خواهد شكست ‎دشمنان خلق را دست دعا خواهد شكست ‎ در مظالم بسكه غرق فكر تاريك خودند ‎”عاقبت در چنگ…

‎فرياد

‎فرياد ‎فرياد كه آهم به تو تأثير ندارد ‎ راهي به دلت ناله ى شبگير ندارد ‎قوتى نتوان يافت به جز خون دل از دهر…

علل انحطاط

علل انحطاط عمريست به مشكلى دچاريم جز دست دعا دگر چه داريم؟ عمريست اسير سوز و سازيم ناز نكشيده را نيازيم عمريست شكسته و نژنديم…

‎شگوفه

‎شگوفه ‎آمد بهار و سر زد در بوستان شگوفه ‎بر فرق شاخساران، كرد آشيان شگوفه ‎از موسم بهاران ما را بشارت آورد ‎دست تسلط افراشت،…