گرفتند

گرفتند قلم چرخید و فرمان را گرفتند ورق برگشت و ایران را گرفتند به تیتر (شاه رفت) اطلاعات توجه کرده کیهان را گرفتند چپ و…

گفتی که می بوسم تو را

گفتی که می بوسم تو را گفتی که می بوسم تورا، گفتم تمنا می کنم گفتی اگربیند کسی ،گفتم که حاشا می کنم گفتی زبخت…

گفتی که

گفتی که گفتی که:«- مرا با تو نه سِرّی، نه سری هست.» گر سرّ و سری نیست، نهانی نظری هست. گرداب شکیباییم آموخت که دیدم…

گل انتظار

گل انتظار ز چه جوهر آفریدی، دل داغدار مارا؟ که هزار لاله پوشد، پس از این مزار ما را چه کنم جز این که گویم…

گل خشک

گل خشک مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی که رخ تابیدی و در من به چشم دیگری دیدی؟ ز اشک من…

گل زهر

گل زهر سالها پیش، خاطر رنجور شادمان بود و نوبهاری داشت دل من باغ دلفریبی بود سبزه یی داشت، لاله زاری داشت آفتاب محبت گرمی…

گل رویا

گل رویا آن که رسوا خواست ما را، پیش کس رسوا مباد! وان که تنها خواست ما را، یک نفس تنها مباد! آن که شمع…

گل صحرایی

گل صحرایی کیستی ای دوست که با یاد تو باده ی اندیشه ام آمیخته ای لب گرمت ز تن سرد من شعله ی صد بوسه…

گل قاصد

گل قاصد نپسندم این که روی ز مَنَت خبر نباشد گل قاصدی فرستم به تو، نامه گر نباشد گل قاصدی فرستم که پیام من بگوید…

گل کوه

گل کوه گر چه چون کوه به دامان افق بستر ماست منّت پای بسی راهگذر بر سرماست دوری ی ِ راه به نزدیکی ی ِ…

گل یخ

گل یخ این چنین سخت که آشفته ای ای چشمْ کبودم به خدا شیفتهٔ هیچ سیه چشم نبودم زنگِ‌ بالای سیاهی ست کبودی، که من…

گله

گله شنیدی از همه یاران که سخت بیمارم نیامدی ز پی پرسشی به دیدارم هنوز امید تو دارم که می کشم نفسی بیا که نیمهٔ…

گمشده

گمشده به زیبنده و نازنین کودکی پلیدان ناکس نظر دوختند ربودند او را به افسون و رنگ به ناکس تر از خویش بفروختند پدر رنج…

گو آفتاب برآید

گو آفتاب برآید آیات مصحف عشقم، کس خواندنم نتواند وان کس که مدعیم شد ، غیر از دروغ نخواند چونان سیاوش پاکم ، از دود…

لاله های سرخ

لاله های سرخ گر سرو را بلند به گلشن کشیده اند کوتاه پیش قد بت من کشیده اند زین پاره دل چه ماند که مژگان…

لبخند

لبخند بر لب یار شوخ دلبندم خفته لبخند گرم زیبایی خنده نه ، بر کتاب عشق و امید هست دیباچهٔ فریبایی خنده نه، دعوتی ست‌…

لعنت

لعنت خواب و خیالی پوچ و خالی ، این زندگانی بود و بگذشت دوران به ترتیب و توالی، سالی به سال افزود و بگذشت هر…

لمعه

لمعه خون دل و گلوله و باروت ، با آن سه رادمرد چه کردند آن هر سه ایستاده آزاد ، اینک اسیر تربت سردند مرد…

مرگ قهرمان

مرگ قهرمان نیستی قهرمان دگر , که تورا بر سر دوش چون سبو ببرند چه شد آن خوان برگشاده که خلق سهمی از افتخار او…

مرگ ناخدا

مرگ ناخدا شنیدم که کشتی به دریای ژرف چو آزرده از خشم توفان شود، چو بر چهر دریای نیلوفری شکن ها و چین ها نمایان…

مشعل

مشعل مگو که شهر پر از قصهٔ نهانی ی ِ ماست به لوح دهر همین قصه ها نشانی ی ِ ماست ز چشم خلق چه…

معلم و شاگرد

معلم و شاگرد بانگ برداشتم : آه دختر وای ازین مایه بی بند و باری بازگو ، سال از نیمه بگذشت از چه با خود…

معبد متروک

معبد متروک در ما نمانده زان همه شادی نشانه یی ماییم و دلشکستگی ی ِ جاودانه یی خاموش مانده معبد متروک سینه ام دراو نه…

من با توام

من با توام من با تو ام ای رفیق ! با تو همراه تو پیش می نهم گام در شادی تو شریک هستم بر جام…

من و شب

من و شب چه گویم ؟ چه گویم ز غم ها که دوش من و آسمان، هر دو، شب داشتیم به امید مردن به پای…

من و تو

من و تو بود عمری به دلم با تو که تنها بِنِشینم کامم کنون که برآمد بنشین تا بنشینم پاک و رسوا همه را عشق…

مهتاب خزان

مهتاب خزان سَرِ بی سرور ما را ز چه سامانی نیست؟ شب بی اختر ما را ز چه پایانی نیست؟ ترسم آن روز به بالین…

موج خیز

موج خیز باور نداشتم که چنین واگذاریم در موج خیز ِ حادثه، تنها گذاریم آمد بهار و عید گذشت و نخواستی یک دم قدم به…

موج

موج نیست اشکم این که من از چشم تر افشانده ام بحرم و با موج بر ساحل گهر افشانده ام گر ندیدی آب آتشگون بیا…

موریانهٔ غم

موریانهٔ غم خندهٔ شیرین من ،‌ ریا و فریب است در دل من موج می زند غم دیرین چهرهٔ شادان من ثبات ندارد داروی تلخم…

میراث

میراث آرام بگیر طفل من ، آرام وین شادی ی کودکانه را بس کن بنگر که ز درد ، پیکرم فرسود بیدردی بیکرانه را بس…

نازک تن

نازک تن با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام پنهان ز چشم ها به کناری نشسته ام تا شهسوار من رسد و خیزم…

ناشناس

ناشناس آه ، ای ناشناس ناهمرنگ بازگو ، خفته در نگاه تو چیست ؟ چیست این اشتیاق سرکش و گنگ در پس دیدهٔ سیاه تو…

نامه

نامه آه، ای پیک، پیک شادی بخش! نامه آورده ای ز همسر من نامه از او، که روزگاری داشت سایهٔ لطف و مهر بر سر…

نامهٔ شکوفه

نامهٔ شکوفه از عمر، چون غروب، زمانی نمانده است وز جور ِ‌ شام تیره امانی نمانده است چون شبنم خیال به گلبرگ یاد ِ یار…

ندا

ندا سجاده فرش عنف و تجاوز، ای داعیان شرع خدا را بر قتل‌عام دین و مروت، دست که بسته چشم شما را ؟ الله اکبر…

نسیم

نسیم باز هم بیمار می بینم تو را ای دل سرکش که درمانت مباد! برق چشمی آتشی افروخت باز کاین چنین آتش به جانت اوفتاد…

نشان پا

نشان پا به دشت خاطر سردم نشان پایی چند خبر دهد که دلی بود و دلربایی چند کتاب ِ هستی ی ِ ما را مخوان…

نغمهٔ درد

نغمهٔ درد این منم ، ای غمگساران این منم این شرار سرد خاکستر شده ؟ این منم ای مهربانان این منم این گل پژمردهٔ پرپر…

نغمهٔ روسپی

نغمهٔ روسپی بده آن قوطی سرخاب مرا تا زنم رنگ به بی رنگی ِ خویش بده آن روغن ، تا تازه کنم چهره پژمرده ز…

نگاه آشنا

نگاه آشنا ای شرمگین نگاه غم آلود پیوسته در گریز چرایی ؟ با خندهٔ شکفته ز مهرم آهسته در ستیز چرایی ؟ شاید که صاحب…

نگاه دار

نگاه دار نگاه دار که عمری به راهِ چون تو سواری فشانده چشم سرشکی، نشانده اشک غباری به لوح سینه خیالم کشیده نقش عزیزی بدان…

نگاه بی گناه

نگاه بی گناه تا از نگاه غیر بپوشم نگاه تو مژگان شوم به حلقهٔ چشم سیاه تو خواهم چو جامِ باده بگردم به بزم نوش…

نگاه تو

نگاه تو این نگاهی که آفتاب صفت گرم و هستی ده و دل افروزست باز -در عین حال- چون مهتاب دلفریب و عمیق و مرموزست…

نیاز

نیاز بی تو، ای روشنگر شب های من! بوسه می زد ناله بر لب های من در دلم از وحشت بیگانگی خنده می زد لالهٔ…

نوازش های چشمان کبودش

نوازش های چشمان کبودش ببین عمری وفادار تو بودم دلم جز با تو پیوندی نبسته چه سازم؟ نقش عشقی تازه چندی ست به خلوتگاه پندارم…

هدیهٔ نقره

هدیهٔ نقره هدیه ات ، ای دوست !‌دیشب تا سحر در کنارم بود و با من راز گفت بی زبان با صد زبان شیرین و…

نیلوفر آبی

نیلوفر آبی کاش من هم، همچو یاران، عشق یاری داشتم خاطری می خواستم یا خواستاری داشتم تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی ز…

نیک آشنا

نیک آشنا خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشد تا از نبود و بودم، کس را خبر نباشد خواهم که آتش افتد، در شهر…

نیمه شب

نیمه شب آبشار بلند، چون مسواک تن به دندان صخره ها می زد رشته های سپید سیمینش بر تن صخره ها جلا می زد سنگ…

هر چند رفته ای

هر چند رفته ای هر چند رفته ای و دل از ما گسسته ای پیوسته پیش چشم خیالم نشسته ای ای نرگس از ملامت چشمش…

هرگز نخواب کورش

هرگز نخواب کورش دارا جهان ندارد، سارا زبان ندار بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد کارون ز چشمه خشکید،البرز لب فرو بست حتا دل…

واسطه

واسطه ابرو به هم کشید و مرا گفت دیگر شکار تازه نداری ؟ اینان ،‌ تمام ، نقش و نگارند جز رنگ و بوی غازه…

وفادار

وفادار بگذار که در حسرت دیدار بمیرم در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم دشوار بود مردن و روی تو ندیدن بگذار به دلخواه تو دشوار…

هنوز

هنوز رفتم اما دل من مانده برِ دوست هنوز می برم جسمی و جان در گرو اوست هنوز هر چه او خواست، همان خواست دلم…

هوو

هوو شب نخفت و تا سحر بیدار ماند نفرتی ذرّات جانش را جوید کینه یی، چون سیلی از سُرب مذاب در عروق دردمند او دوید…

وقتی زمانه جوان است

وقتی زمانه جوان است وقتی زمانه جوان است، حس می کنم که جوانم آبم که روشن و لغزان ، در رودخانه روانم حس می کنم…

یاد

یاد شب چون به چشم اهل جهان خواب می دود میل تو گرم، در دل بی تاب می دود در پردهٔ نهان ِ دلم جای…

یادگار

یادگار اگر چه باز نبینم به خود کنارِ ترا عزیز می شمرم عشق یادگار ترا در این خزان جدایی به بوی خاطره ها شکفته می…

یار نداری

یار نداری چه دلی، ای دل آشفته که دلدار نداری! گر تو بیمار غمی، از چه پرستار نداری؟ شب مهتاب همان به که از این…

یک دامن گل

یک دامن گل چون درخت فروردین، پرشکوفه شد جانم دامنی ز گل دارم، بر چه کس بیفشانم؟ ای نسیم جان پرور، امشب از برم بگذر…

یک سحر

یک سحر سحری به دلنوازی ز درم درآ و بنشین به کنار خود به بازی بنشان مرا و بنشین من اگر ادب پسندم، ننشینم و…

کهن گهواره

کهن گور کی نهان سازم از تــــــــــو راز دلم راز این خاطـــــــــــــــر پریشان را شنوم با وجــــــــــــــود خسته و زار چک چک قطــــــــره های باران…

زن

زن منم یک زن به من دیوار ها چیست منم مـادر به من انـــــــبار ها چیست منم یـک زن جهـــان سازم به انسان منم انسان…

مادر

مادر دیشب به آوای دلــــــــم آمد صــــــــــدای مادرم با ناز میگفت این سخن پیشم بیا ای دختـــــــرم * * * رفتی جهــــــــانم تیره شد با…

بی کسی

بی کسی حــــــسرت به خوابگــــــاه دلم نار مـیزند حـــــــیرت درون دیدۀ بیدار مــــــــــیزند در مانده ام بخویش و ببین چرخ تیز گرد حـــــرف درون پرده…

بوستان عجز

بوستان عجز من در قُمـــاش عشق نوشتم نشــــان عجز پیری توانگــــــریست ز بخت جوان عجز در عـــــاجزی دو دل نتواند چـو راه کرد یکرنگی مــــیوزد…

بهار و عشق

بهار و عشق دل ِ تنگم به رخ ِ غنچه گشایم به بهار ز لب ِ همچو گلت بوسه ربایم به بهار همچو گل تازه…

بی کمالی

بی کمالی در گذشت عمر ما را از پشیمانی مپرس حالت کم دانشی را گه ز نادانی مپرس از خراب آباد ِ دل امید ِ…

بهار عید

بهار عید گل در گرو ِ بهار ِ عید است هنگام ِ طرب کنار ِ عید است ماه ِ رمضان به سر رسیده ساقی به…

بشگفتن لبها

بشگفتن لبها آمد به خیالاتِ ذهــن نقـــشِ جمــــــالی افـــــتاد به آیینۀ دل شوقِ وصـــــــــالی زیباست بدانم همه جا گل به گلـــــستان در عارض او نیست…

بصیرت دیدار

بصیرت دیدار زاهــــدا بردار دستت را ز کار و بار ِ ما خود فــــروشی ره ندارد هیچ در بازار ِ ما عاجزی را پیشه کرده…

برهنه پای

برهنه پای ناله ای از کابل ِ زیبا کنم درد ِ دل ِ خویش هویدا کنم طفلک ِ معصوم گدایی کنان در بن ِ بازار…

بزم طرب

بزم طرب هر شاخ امل از دل دیوانه بر انداز عاشق شده یی خانه و کاشانه برانداز از برق حیّا ابری برآورده به آبی در…

بسمل ِ یاس

بسمل ِ یاس امل شاخیست آنرا حاصل ِ یاس دلا ساکن مشو در منزل ِ یاس مکن دل را تو پر از آرزو ها مکن…

بختم

بختم آتشِ شعلــــــــه خـــــارۀ بخـتم تو بگو من چه کــــارۀ بخـتم؟ کـــشتیِ آرزوی قلب حـــــزین نَبَــــــــرَد تا کـــــنارۀ بخـــــتم بهــــر ِ تاوانِ عاشـــقی کردن جـــــان…

بخل چرخ

بخل چرخ از بخل های چرخ مروت نشد ثمر بنماید این شکوه به انسان رهگذر دانی که یک درنگ ِ تماشای این شُکوه فرسنگها برد…

برگشت قافله

برگشت قافله قافــــــله برگــــــشت چو در ملک ما آن خر لنگــــــــست ببین رهـــنمـــــا آب که خـــشکــــــید بدریا و جــــوی باز ببینـــــی همـــــه آن رنگ و…

برف دلو

برف دلو شد ز برف دلو کابل جان سپید برغریبان بادی از سرما رسید برف سنگین است روی بام ها روزی کم دارد حصول دام…

برق هوس

برق هوس از دل سوخته ام هیچ خـــبر نیست مــــــــرا اندرین دایره امـــــواج گــــــهر نیست مـــرا سفر عشـــــــق همه دولـــت ظــــاهر برَبــود طلـــــــبم نیست اگــر…

بحر وجود

بحر وجود خیال عافیت از سر بکش چو مرد ببر سپاه اشک و قناعت در این نبرد ببَر هوای حسرت دیدار اگر به سر داری…

باز هم انفجار

باز هم انفجار روز مان با دود و بوى باروت ، خون آغاز مى شود باز صداى ناله و شيون هاى جانسوز زن و مرد…

باران!

باران! صورتم را بوسيد گل گونه هايم شگفتد بوى خاك ياد ترا جوانه زد عاقله قریشی

با هزاران امید

با هزاران امید میخواستم همسفرم بمانی ابر باریدن گرفت هر دو زیر چتر پناه بردیم اما باد حسود نگذاشت میدانم ! سهم من نیستی دزدیده…

بر ساقه های بی‌جان

بر ساقه های بی‌جان جوانه می‌زند نو نهالان تا صدای شان انعکاس کند بر جنگلی که پرندگان‌اش می‌خزند و‌ مردمان شهر سرگردان به دنبال هیچ‌اند…

با ظرافت تمام

با ظرافت تمام بهترین واژه ها را در قالب شعر سپید جا دادم زبان خیابان را یادگرفتم وقتی عبور عابران ،بی برگشت است سرنوشت زخمی…

با حضورت

با حضورت بوی گلهای بهاری میاید کوچه های شهر منتظر قدمهایت نشسته طلوع چشمانت ! خنده میکارد بر لبان مردمان شهر باد بهاری می وزد…

با آنکه گدازه کوهسار

با آنکه گدازه کوهسار آسمان را سیاه پوش کرده عشق من و تو قاب ماه است که بر تقویم شنی ایام خجسته را ورق میزند…

انگشتانت شاخه های نوازشگر اند

انگشتانت شاخه های نوازشگر اند برگ ‌هایت پناه گاهی كه دل بی خانمان را آغوش میشود دستانت طوفان زده خسته را مکان است پیش از…

با تو

با تو رود بزرگ در مسیر خوشبختی ام قفل کوید نوزده را میشکنم در قرنطین بی تو زردی غروب مسافر جا مانده گوشه اسکله ام…

با گذشت زمان

با گذشت زمان بیشتر عاشقت میشوم و در رودخانه چشمانت غرق هر شب تصویر تو کوچه ما را روشن میکند از خنده های من ماه…

کسی که در هوای عشق، افتاد

دوبیتی کسی که در هوای عشق، افتاد چگونه می شود ازبند،آزاد دل دیوانه ی غمیگن حیران که خواهد ساخت این ویرانه آباد!؟ عارف بسام

کسی بانام ودینت، می کُشت آه

درد بیتی کسی بانام ودینت، می کُشت آه چنان ویا چُنینت،می کُشت آه چه حال است ای خدا جان برسرما! که حالا هم زمینت، می…

قیامت

قیامت به روی سفره اش گندم ندارد به لب لبخند این مردم ندارد دگر در انتظار چه مگر بود قیامت شاخ یا که دُم، ندارد!…

شکوه بلخ

امروز روز میلاد مردبی بدیل جهان مولاناجلال الدین محمدبلخی است، شکوه بلخ! چوخُرشیدی که دریک حال باقی‌ست شعاعِ تو به هرمنوال باقی‌ست تمام روشنی از…

شهادتت،

شهادتت، شهامت بزرگیست که آمو را از بلندای پامیر تا دره های پنجشیر در اهتزاز در آورده است و قهرمانیت صداقتیست که روی شقیقه ی…

زباله‌دان

زباله‌دان درمن تمام درد جهان، رقص میکند چنگیزهای چرخ زمان، رقص میکند! در من درخت پیر به چنگال یک تبر فریاد میزند که نمان! رقص…

چراغ های گنگ

چراغ های گنگ وقتی روی لبانم چراغ های گنگ حرف میزنند عبور سگ های بیگانه مرا تصرف میکند آنقدر که با چراغ ها چُرت میزنم…

برایش هرچه گفتم، دل نمیشه

دوبیتی برایش هرچه گفتم، دل نمیشه نمیشه چیزهم،حاصل نمیشه ازآن روز که دیده چشم مستت به غارت رفته و عاقل نمیشه عارف بسام

خاک و خون

خاک و خون میان خاک و خون افتاده این است شروعِ آفتابی اش همین است گرفتارمصیبت های مرسوم سرِهرکودکِ این سرزمین است عارف بسام