بی کمالی
در گذشت عمر ما را از پشیمانی مپرس
حالت کم دانشی را گه ز نادانی مپرس
از خراب آباد ِ دل امید ِ آبادی مجو
دامن ِ صحرای دل را جز ز ویرانی مپرس
کشتی ِ بی لنگر دل در عروج موج عشق
عافیت را هیچگاه در بحر ِ طوفانی مپرس
با کمال بی کمالی عجز در دامن زدیم
حال ِ ما را در فراقش از پریشانی مپرس
گر حباب عمر دارد فتنه ها هر دم به پیش
راه دشوار است اینجا مکر ِ آسانی مپرس
شور آورده به گیتی راز خلقت های عشق
علم اسرار ِ جهان را از بیابانی مپرس
در تخیل های فکرم بی سر و سامان شدم
بی لباسی رونق آرد رسم ِ عریانی مپرس
شد مروّت کیمیا و احتیاج از حد گذشت
آب حیوان را بدون لطف ِ انسانی مپرس
از ریا آباد دیدم هر طرف بازار ِ زهد
جنس تزویر ست هر سو نرخ ارزانی مپرس
کی اثر دارد (همایون) این نماز ِ ظاهری
سجده ی ذوق ِ دلم را گه ز پیشانی مپرس
19 نوامبر 2004م
کندهار، افغانستان
در گذشت عمر ما را از پشیمانی مپرس
حالت کم دانشی را گه ز نادانی مپرس
از خراب آباد ِ دل امید ِ آبادی مجو
دامن ِ صحرای دل را جز ز ویرانی مپرس
کشتی ِ بی لنگر دل در عروج موج عشق
عافیت را هیچگاه در بحر ِ طوفانی مپرس
با کمال بی کمالی عجز در دامن زدیم
حال ِ ما را در فراقش از پریشانی مپرس
گر حباب عمر دارد فتنه ها هر دم به پیش
راه دشوار است اینجا مکر ِ آسانی مپرس
شور آورده به گیتی راز خلقت های عشق
علم اسرار ِ جهان را از بیابانی مپرس
در تخیل های فکرم بی سر و سامان شدم
بی لباسی رونق آرد رسم ِ عریانی مپرس
شد مروّت کیمیا و احتیاج از حد گذشت
آب حیوان را بدون لطف ِ انسانی مپرس
از ریا آباد دیدم هر طرف بازار ِ زهد
جنس تزویر ست هر سو نرخ ارزانی مپرس
کی اثر دارد (همایون) این نماز ِ ظاهری
سجده ی ذوق ِ دلم را گه ز پیشانی مپرس
19 نوامبر 2004م
کندهار، افغانستان





