مادر
دیشب به آوای دلــــــــم
آمد صــــــــــدای مادرم
با ناز میگفت این سخن
پیشم بیا ای دختـــــــرم
* * *
رفتی جهــــــــانم تیره شد
با اشک چشمـــم خیره شد
از غم بسوخت روح وتنم
از تن توانم چیـــــــده شد
* * *
مادر دعائت میــــــــکنم
در دل نگـــــاهت میکنم
از چهره ام باری بخوان
از شوق صـدایت میکنم
* * *
امروز روز مـــــــــــــادر است
مادر چه خوش یک گوهر است
من که ندارم مــــــــــــــــادری
مادر خدای دختــــــــــــر است
* * *
مادر منم تنــــــــها شدم
با درد وغــــم آشنا شدم
هر شام غلطم بر زمین
دیوانه وشــــــــیدا شدم
* * *
قربان هر بیــــــــماریت
جانم فــــــــــدای زاریت
سر را گزار بر سینه ام
قربان دست خالـــــــیت
* * *
بیماریت درمــان نشد
رنج و تعب آسان نشد
رفتی که ما تنها شدیم
این مشکلم آسـان نشد
* * *
این خانه که پاشـــــان شده
چون برگ گل ریزان شده
بر باغ زیبد باغــــــــــبان
این باغ بی باغبان شـــده
* * *
سیما طبیــــــبت ، مادرت
در غم حبیـــــبت ،مادرت
گل را بریز بر خــــک او
در جان عزیزت، مادرت
سیما سما





