حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست

حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست سر افسر اروپا آن شوخ کافر ماست ای نور ديده آخر قدرم چرا نداني اين حسن آبدارت از…

حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل

حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل بالاحصار ماست که دارد هزار گل اکنون که از تصرف بيگانه شد خلاص ای باغبان هرآنچه توانی…

حرف ناگفته گفتنی دارد

حرف ناگفته گفتنی دارد دُر ناسفته سفتنی دارد چو رباطست اين جهان کهن آمدن ميل رفتنی دارد اين چه پيراهنيست بر تن ما نه گريبان…

خاطر شادش مباد از مرگ من غمگين شود

خاطر شادش مباد از مرگ من غمگين شود بی خبر مانيد ياران نازپرورد مرا من ز جنس درد و غم بار تجارت بسته ام جز…

خال سيه که در بر رخسار دلبرست

خال سيه که در بر رخسار دلبرست آن خال نيست مردمک چشم عشقرست عيب دگر به حسن خداداد يار نيست موی ميان نازک او قدر…

خير خدايا دلم زنگ خطر می زند

خير خدايا دلم زنگ خطر می زند چرخ مگر بر سرم سنگ دگر می زند کنده ز من يار را کی بتواند رقيب گرچه به…

خون شدم، رنگ حنای تو مرا ياد آمد

خون شدم، رنگ حنای تو مرا ياد آمد خاک گشتم، کف پـای تو مرا ياد آمد شاخ گل در چمن از باد صبا می لرزيد…

داری خبر که از دل و جان می پرستمت

داری خبر که از دل و جان می پرستمت مانند بت پرست بتان می پرستمت دنیا و دین من همه برباد داده” باشی اگر چه…

داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است

داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است درد پهلوی من از چوب رقيبان بوده است گاهگاهی ياد می سازد فراموشی مرا آشنای باوفايم…

دانی چنار باخود آتش زند چه باعث

دانی چنار باخود آتش زند چه باعث سرتابپای دست است, دست دعا ندارد شخصيکه بينوا شد خانه بدوش گردد در هر کجا که باشد بيچاره…

در بياض چشم خود تصوير شيرين می کشم

در بياض چشم خود تصوير شيرين می کشم نيستم فرهاد اما نقش سنگين می کشم روزگاری شد که بر ياد در گوش کسي درد و…

در دبستان بهر تحصيليم ما

در دبستان بهر تحصيليم ما روزها در قال و در قيليم ما چرس و افيون چارۀ ما کی کند مست و سرشار برنديليم ما گر…

در جهان گشتم، گل بی خار نيست

در جهان گشتم، گل بی خار نيست هرکجا ياريست، بی اغيار نيست بهر مجنون استراحت تهمت است در بيابان سايهٔ ديوار نيست آدمی با عقل…

در جهان گشتم گل بيخار نيست

در جهان گشتم گل بيخار نيست هر كجا ياريست بی اغيار نيست بهر مجنون استراحت تهمت است در بيابان سايه ديوار نيست آدمی با عقل…

در عالم کثرتی به کثرت ميجوش

در عالم کثرتی به کثرت ميجوش چون واصل وحدت شدی می باش خموش مجبوری کنون که در سر بازاري هرچيز فروش ليک خود را مفروش…

در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد

در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد سر تا سر جهان ز تحول بجان رسيد اوضاع دهر را نگرم در تنزل است سيلاب گمرهی سر اين…

در طریق عشق خام افتاده ام

در طریق عشق خام افتاده ام در دهان خاص و عام افتاده ام در قطار شاعران عصر خویش هرزه سنج و بی لگام افتاده ام…

در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست

در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست حسن تو سراپا به خدا آفت جانست قدر گل رخسار خود ای شوخ ندانی رويت به خدا قبلهٔ…

در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ

در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ می زند يارم مگر در خانهٔ اغيار چرخ گشته ام از بسکه سرگردان دور دامني می…

دل آن باشد که آرامی ندارد

دل آن باشد که آرامی ندارد بجز ياد دلآرامی ندارد خجالت می کشم از ياد ياري که با من خط و پيغامی ندارد به آن…

دلم از سير گلشن وا نگردد

دلم از سير گلشن وا نگردد بکامم آن شکر لب تا نگردد برو ناصح مکن منعم ز گريه به اين جادوگری دريا نگردد ز جای…

دل در برم خدايا سوز و گداز دارد

دل در برم خدايا سوز و گداز دارد رقصد به سينهء من، آيا چساز دارد محمود عزنوی را بايد غمی نباشد چون در جهان حبيبی…

دل بیمار و خسته ای دارم

دل بیمار و خسته ای دارم از گل داغ دسته ای دارم محوم از لکنت زبان کسی سخن جسته جسته ای دارم من ز چشم…

دلم از شيوه های يار تنگ است

دلم از شيوه های يار تنگ است حق و ناحق به همراهم به جنگ است به کوی خود مرا هردم ببيند به لب دشنام و…

دمي كه از سر كويت روانه ميگردم

دمي كه از سر كويت روانه ميگردم بگريه و به فغان سوی خانه ميگردم هزار شكر كه استم گدای درگۀ عشق به حشمت و به…

دنياست خوب و دنيا ليكن بقا ندارد

دنياست خوب و دنيا ليكن بقا ندارد دارد چو بيوفايی يك آشنا ندارد هرچيز در شكستن فرياد می برآرد اما شكست دلها هرگز صدا ندارد…

دوستی و آشنايی با نکويان مشکل است

دوستی و آشنايی با نکويان مشکل است رام بر خود ساختن وحشی غزالان مشکل است يک مژه برهم زدن گر از تو می گردد جدا…

دلم تنگ است غوغا می کنم يار

دلم تنگ است غوغا می کنم يار صدای خويش بالا می کنم يار به يادت چشمه سار ديدۀ خود روان مانند دريا می کنم يار…

دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود

دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود تا نشوی فدای شان پوره به گپ نمی شود رقص بکن جنون نما، پيرهنت بدر ز شوق…

دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود

دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود صورت محراب حاجتهای عالم می شود از سر و سامان گذشتن در ره حق سهل نيست…

ديدۀ من آشنای روی نيکويت نبود

ديدۀ من آشنای روی نيکويت نبود خود خريدارم شدی سودای من سويت نبود ساختی واقف مرا از دلربايی های خويش پيش ازين گشت و گذارم…

دیریست ترا ای گل خودروی ندیدم

دیریست ترا ای گل خودروی ندیدم مانند تو سنگین دل و بدخوی ندیدم چون آب روان عمر به هجران تو بگذشت یک لحظه ترا بر…

ديده ام ديد و دل کشيد ترا

ديده ام ديد و دل کشيد ترا شوق با نقد جان خريد ترا چقدر خوب و خوشنما و قشنگ خالق عالم آفريد ترا ديدی ای…

راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک

راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک راه رفته کی توانم بی عصا بين سرک همچو برگ بيد می لرزد ز سر تا پای…

رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل

رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل شد جنگ ميان من و بلبل بسر گل گلچين چو خبر شد ز نفاق من و بلبل…

رميده آرزوهايم ز آغوش

رميده آرزوهايم ز آغوش ندارم در جهان سرپوش و پاپوش سراپا سوختم در آتش عشق مگر مانده است طعم خام و نيمجوش بهای يک نگاهت…

رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست

رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست حرف مبارکت به سر هر زبان خوشست دشمن اگر ز دست تو در خون نشسته است شکر خدا…

ز بازار محبت غم خريدم

ز بازار محبت غم خريدم خريدم غم وليكن كم خريدم همين داغی كه حالا بر دل ماست ندانم از كدام عالم خريدم عسل ميجستم ‌از…

رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد

رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد در سينه ی من داغ تو ناسور نمی شد منظور نمی کرد اگر دعوت اغيار از يار…

ز بس پرهيز بسيار می کنی يار

ز بس پرهيز بسيار می کنی يار جهان را بر سرم شو می کنی يار به خيرت هرچه گويم می زنی دو زبانت بر سرم…

ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم

ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم خراب و خسته و رنجور و زار و لاغر عشقم حساب درد شبهای جدایی پاک می گردد اگر گردد…

ز چشم کور بر حال خرابم آب می آيد

ز چشم کور بر حال خرابم آب می آيد چرا جانا ترا از نالش من خواب می آيد؟ اگر نگداخت از درد فراقت اين دل…

ز خامی عشق ناميدم هوس را

ز خامی عشق ناميدم هوس را ز نادانی هما گفتم مگس را ز نفس خود نمی بينی گزندي اگر بندی به پوز سگ مرس را…

ز سر تا پا اداهايت قشنگ است

ز سر تا پا اداهايت قشنگ است به چشمم جلوه هايت شوخ و شنگ است جوان جامه زيبی چشم بد دور به جانت جاکت فيروزه…

زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد

زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد از قيد ريش و شانه و دستار بگذرد هرکس که پيش ابروی خوبان کند سجود از کفر و…

زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند

زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند بيند چو روی دختر زر خيز می زند ای دل کناره شو بخدا کشته می شوي تُرکم سخن…

زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم

زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم به پاس خاطر یوسف وشی افسانه می گفتم ز کیف گردش چشم خمارآلود بیمارش حدیث عشرت انگیز می و…

ساز من ساز مست آهنگ است

سصساز من ساز مست آهنگ است از دگر نشه ها مرا ننگ است سوی ليلی به چشم مجنون بين يار کس را مگو که بدرنگ…

زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه

زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه به سرگرانی و تند خويی ز برم رفته نگارم امروز پس از زمانی به عشق و…

سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست

سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست همچو آهنگ دلم در کاسهٔ تنبور نيست گر به نامت شهرۀ عالم شدم از من مرنج کيست آن…

سر زلفت به هر کس تار دارد

سر زلفت به هر کس تار دارد نگاهت با دو عالم کار دارد نه تنها يار ما اغيار دارد به هرجا ديده ام گل خار…

سر گرفته است کار من امروز

سر گرفته است کار من امروز پخته شد اعتبار من امروز حرف قتلم سپيد خواهد شد سرخ پوشيده يار من امروز می زند چرخ از…

سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم

سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم چون سبزه باز از سر کوی تو سرزدم صدپاره ساختم دل خود را به تیغ عشق تا…

شام شد روزم خدايا سرپناه من کجاست

شام شد روزم خدايا سرپناه من کجاست تا دمی راحت نمايم خوابگاه من کجاست بی سر و پا ميدوم در هرطرف ديوانه وار کفش من…

سینه ی کنده کنده یی دارم

سینه ی کنده کنده یی دارم دلک ژنده ژنده یی دارم همچو دیوانگان به حال خویش سرِ خود خنده خنده یی دارم اینقدر همرهم رقیب…

شب و روز از پی سودای گيسوی تو می آيد

سشب و روز از پی سودای گيسوی تو می آيد مه و خورشيد و انجم ديدن روی تو می آيد اگر از گل فزونتر نيست…

شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت

شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت عمر بگذشت به غربت، وطن از يادم رفت بر دلم نيست کنون خواهش گلگشت چمن آبشار و…

شد روزها که باز جمالت ندیده ام

شد روزها که باز جمالت ندیده ام برگ گل از حدیقۀ وصلت نچیده ام گردید آب پیکرم از داغ انتظار مانند اشک بر سر راهت…

شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند

سشرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند نور و نمک به چهرۀ پير و جوان نماند رفت و روی که داشت عزيزان سقوط…

شکست دل صدا دارد، ندارد؟

شکست دل صدا دارد، ندارد؟ شکست دل صدا دارد، ندارد؟ محبت موميا دارد، ندارد؟ بپرسيد ای حريفان از مسيحا که درد ما دوا دارد، ندارد؟…

شکر بی اندازه گويم کردگار خويش را

شکر بی اندازه گويم کردگار خويش را بعد عمری ديده ام امروز يار خويش را در دم آخر سر بالينم آمد يار من يافتم يکباره…

شهر پر بيگانه شد يک آشنا رويی نماند

شهر پر بيگانه شد يک آشنا رويی نماند لاله رويی، سرو قدی، عنبرين مويی نماند پير و برنای جهان شد يک قلم با روی و…

صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها

صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها سالها کشيدم من رنج بينواييها روز پيش چشم من پر غبار گرديده در سراغ مه رويان باختم صفاييها…

شيرين گذشت و خاک ورا باد ميبرد

شيرين گذشت و خاک ورا باد ميبرد خسرو هنوز رشک ز فرهاد ميبرد در بين سينه ام شده چندی که ميتپد بازم کجا همين دل…

صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم

صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم دادم زکات مال و گرفتم قلنگ هم آیینهء شکستهء ما را که می خرد؟ خوردست موریانه و بگرفته…

عاقبت عشقت مرا رنجور کرد

عاقبت عشقت مرا رنجور کرد داغهای تازه ام ناسور کرد ناخنی زد ابرويت بر سينه ام دل صدای چينی فغفور کرد زاهد از حسن حقيقت…

عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد

عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد گر رنجه شد طبيعت او، مختصر کنيد امشب اميد زندگيم نيست تا سحر فردا سر جنازه ام او را…

عشق میخواهد بحدی پاس دلبر داشتن

عشق میخواهد بحدی پاس دلبر داشتن کز ادب دور است بر رویش مژه برداشتن بی جگر در بیشه های عشق نگذاری قدم در نیستان بایدت…

عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد

عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد جوی خونی از بن کوه و کمر خواهد کشيد ای زليخا پا به دامن کش به نی…

عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود

عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود جان دادنم به خاک درت رايگانه بود يکدم وصال يار نديدم به عمر خويش با آنکه آرزوی دلم…

عمری شده کز عشق رخت بیمارم

عمری شده کز عشق رخت بیمارم از دیدۀ خود خون جگر می بارم راز دل خود با تو چسان خواهم گفت در پیش رخت چو…

عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟

عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟ حالا تو خود بسنج کدامين رقم خوشست از عشرت و طرب نشدم شاد در جهان…

قامت من اندکی خم گشته است

قامت من اندکی خم گشته است تاب و طاقت از تنم کم گشته است ناتوان گرديده چون اعصاب من هيکل من نخل ماتم گشته است…

غزلسازم غزل می سازم هر رنگ

غزلسازم غزل می سازم هر رنگ گهی از خاک گويم گاه از سنگ کسی آيا خبر دارد ندارد که کردم همرۀ دلدار خود جنگ نمی…

فدای چشم نمناکت شوم يار

فدای چشم نمناکت شوم يار جگر خونی چرا؟ خاکت شوم يار نگفته وافقی از حال زارم بلا گردان ادراکت شوم يار اگرچه از ادب بسيار…

قدت طوبی، رخت ماه تمام است

قدت طوبی، رخت ماه تمام است بناگوشت سحر، زلف تو شام است برهمن زادۀ کرده اسيرم شده عمری که وردم رام رام است نظر بازان…

غريبم من سر و سامانه ام نيست

غريبم من سر و سامانه ام نيست سرای و باغ و مهمانخانه ام نيست منم خانه بدوش و بی علايق شکر گويم به پا زولانه…

کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم

کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم خانۀ با ساغر و پیمانه ای می داشتم زلف شیرینی به چنگم آمدی چون کوهکن گر…

کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد

کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد شمع رويت را نمودی مرد و زن پروانه شد اين برهمن زاده را هر بی سر و پايی…

کباب کردی و بريان نمودی جان مرا

کباب کردی و بريان نمودی جان مرا بسوختی به ستم جسم ناتوان مرا چو تحفه بر سر ميزت گذاشتم دل خود به روی من زدی…

کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است

کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است زانکه اين امر بزرگ از لعل شيرين بوده است حلقه های کاکلت چون ناقهٔ چين بوده است…

کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد

کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد مشت خاکم را مگر بر درگهت باد آورد يک رفيق دستگيری در جهان پيدا نشد تا…

گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است

گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است ور به دوزخ لايقم تکليف هجرانم بس است ای فلک بر دوش من بار غم دنيا منه…

گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد

گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد پشت درش که رفتم، از من نهان نمی شد دنيا و دين خود را پيش رخش نهادم ديدار…

گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک

گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک از سرگذشت خار مغيلان کمک، کمک با خنده خنده عشق به مرگم دچار کرد کارم رسيده است به پايان…

گرچه دوزخ را گناهم در تلاطم آورد

صگرچه دوزخ را گناهم در تلاطم آورد عاجزيهايم خدا را در ترحم آورد زاهد از آدمگريها بين جنت می رود تا برای قوت خود انبان…

گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز

گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز رومال عرقپاک به واسکت زده ای باز شادم که پس از مدت چهل سال به خوابم…

گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب

گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب دارد امشب يک جلا و برق ديگر ماهتاب دامن صحرا شده يک عالم نور و ضياء تيغ های…

مجنون صفت به ناله و فریاد می روم

مجنون صفت به ناله و فریاد می روم در بیستون به دیدن فرهاد می روم من صید نیم بسمل از یاد رفته ام بالک زده…

مبارکباد عيدت ای پريزاد

مبارکباد عيدت ای پريزاد مرا قربان خود کن می شوم شاد اگر صد سال بعد آيی به خاکم برويم از زمين چون سرو آزاد شوم…

گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم

گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم یعنی که خوی و خصلت عنقا گرفته ایم گردید تا سراچهء امید ما گرو در کوی یأس منزل…

مرا با خاطر رويت ببخشا

مرا با خاطر رويت ببخشا مرا با قد دلجويت ببخشا به نزدت هر قدر باشم سيه کار به پاس حلقهٔ مويت ببخشا سراسر در حضورت…

مرا با مصحف روی تو سوگند

مرا با مصحف روی تو سوگند به بسم الله ابروی تو سوگند نشانده قامتت در خاک ما را به قد سرو دلجوی تو سوگند به…

مرا زنار، کاکل از تو باشد

مرا زنار، کاکل از تو باشد ز من ديدن، تغافل از تو باشد ندارم دعوی همراهت نگارا تمام شهر کابل از تو باشد مرا اين…

مرا زياد محبت به خوبرويان است

مرا زياد محبت به خوبرويان است چو بت پرستمشان تا که در تنم جان است ز چشمه سار دلت قطرۀ به ديده رسان که در…

مست خوابی و نرگست باز است

سمست خوابی و نرگست باز است در سراپايت عالم ناز است همدمان دلبر مرا گوييد زودآ روح من به پرواز است رمز ابروی يار را…

مزن انگشت بر داغ دل من

مزن انگشت بر داغ دل من دلم سوراخها دارد چو غربال به ياد روی تو باشم شب و روز دهم خيرات بر نام تو هر…

مقدر است که تا روح در بدن باشد

مقدر است که تا روح در بدن باشد تغافل از تو و ديدار کار من باشد چراغ لاله به صحرا و دل به سينهء من…

من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام

من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام از صدهزار زخم یکی کم نخورده ام نی خون به دیده دارم و نی آه در جگر از…

من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد

من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد هرچه شد از من مگر افسوس يار از من نشد گل زد از داغ فراقش سينهء…