قامت من اندکی خم گشته است
تاب و طاقت از تنم کم گشته است
ناتوان گرديده چون اعصاب من
هيکل من نخل ماتم گشته است
زاهد بيچاره از ساده دلي
در سراغ اسم اعظم گشته است
عرش الله و بيت اللهٔ ما دل است
ديدۀ ما چاه زمزم گشته است
حاجی خوانی عشقری را می سزد
دور ابراهيم ادهم گشته است
تاب و طاقت از تنم کم گشته است
ناتوان گرديده چون اعصاب من
هيکل من نخل ماتم گشته است
زاهد بيچاره از ساده دلي
در سراغ اسم اعظم گشته است
عرش الله و بيت اللهٔ ما دل است
ديدۀ ما چاه زمزم گشته است
حاجی خوانی عشقری را می سزد
دور ابراهيم ادهم گشته است





