صوفی عشقری شاعری که یک سده صداست – خالده فروغ

  صوفی عشقری شاعری که یک سده صداست – خالده فروغ صوفی غلام نبی عشقری که از شاعران شهیر سرزمین ماست، در سال یک هزار…

از دکانِ صحافی تا اوجِ عرفان؛ نگاهی به زندگی صوفی عشقری

  از دکانِ صحافی تا اوجِ عرفان؛ نگاهی به زندگی صوفی عشقری صوفی غلام‌نبی عشقری در سال ۱۲۷۱ خورشیدی در ولسوالی پغمان، ولایت کابل دیده…

آيينه را به پيش دهانم مياوريد

آيينه را به پيش دهانم مياوريد نام مرا ز صفحهٔ هستی برآوريد من را به شست و شوی و به تکفين چه حاجت است؟ پيش…

آه نوميد بی اثر نبود

آه نوميد بی اثر نبود مزرع يأس بی ثمر نبود مکن از من سراغ اهل جهان خانهء من درين گذر نبود خوانده باشی اگر تو…

ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود

ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود تا سحر دلگرميم گرمی پهلوی تو بود راست پرسی در گرفتاريت راحت داشتم بستر و…

نهنگ شوق من با آب پيچد

نهنگ شوق من با آب پيچد به اميد دُر ناياب پيچد چو دريا اشک چشم من روانست به آن موجی که با گرداب پيچد ز…

من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام

من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام از صدهزار زخم یکی کم نخورده ام نی خون به دیده دارم و نی آه در جگر از…

گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است

گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است ور به دوزخ لايقم تکليف هجرانم بس است ای فلک بر دوش من بار غم دنيا منه…

عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد

عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد گر رنجه شد طبيعت او، مختصر کنيد امشب اميد زندگيم نيست تا سحر فردا سر جنازه ام او را…

سر زلفت به هر کس تار دارد

سر زلفت به هر کس تار دارد نگاهت با دو عالم کار دارد نه تنها يار ما اغيار دارد به هرجا ديده ام گل خار…

رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل

رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل شد جنگ ميان من و بلبل بسر گل گلچين چو خبر شد ز نفاق من و بلبل…

در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ

در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ می زند يارم مگر در خانهٔ اغيار چرخ گشته ام از بسکه سرگردان دور دامني می…

حرف ناگفته گفتنی دارد

حرف ناگفته گفتنی دارد دُر ناسفته سفتنی دارد چو رباطست اين جهان کهن آمدن ميل رفتنی دارد اين چه پيراهنيست بر تن ما نه گريبان…

تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است

تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است هر برگ و گل و شاخ درختان کج و پيچ است دلدار من اين دود…

پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد

پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد مرا اين شيوه اش بر داد و بر بيداد می آرد نگردد قطع تا روز قيامت…

به تار عاشقی بندم خدايا

به تار عاشقی بندم خدايا شهيد دشت ميوندم خدايا شفا بخش از کرم درد دلم را مکن محتاج گلقندم خدايا اگر سوزی اگر سازی تو…

اين بود خواهش يگانهٔ ما

اين بود خواهش يگانهٔ ما که بيايی شبی به خانهٔ ما کاش نزديک خانه ات می بود در و ديوار و بام خانهٔ ما من…

انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است

انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است گرچه شيرينتر در آن گلزار عناب لب است رفته از يادم خدا می داند ايام صحت سالها…

همين سرخی چشم خوش نگاهان

همين سرخی چشم خوش نگاهان خدا دانا بود از بنگ عشق است به سودای طلب برق جهانسوز اگر آگه شوی بالنگ عشق است به قانون…

نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد

نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد ولی هوا و هوس رفته رفته کارم کرد به خنده خنده به دست بلا سپرد مرا هر…

مقدر است که تا روح در بدن باشد

مقدر است که تا روح در بدن باشد تغافل از تو و ديدار کار من باشد چراغ لاله به صحرا و دل به سينهء من…

کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد

کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد مشت خاکم را مگر بر درگهت باد آورد يک رفيق دستگيری در جهان پيدا نشد تا…

عاقبت عشقت مرا رنجور کرد

عاقبت عشقت مرا رنجور کرد داغهای تازه ام ناسور کرد ناخنی زد ابرويت بر سينه ام دل صدای چينی فغفور کرد زاهد از حسن حقيقت…

سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست

سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست همچو آهنگ دلم در کاسهٔ تنبور نيست گر به نامت شهرۀ عالم شدم از من مرنج کيست آن…

راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک

راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک راه رفته کی توانم بی عصا بين سرک همچو برگ بيد می لرزد ز سر تا پای…

در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست

در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست حسن تو سراپا به خدا آفت جانست قدر گل رخسار خود ای شوخ ندانی رويت به خدا قبلهٔ…

حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل

حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل بالاحصار ماست که دارد هزار گل اکنون که از تصرف بيگانه شد خلاص ای باغبان هرآنچه توانی…

تو چه دانی که چها می کشم از دوری تو

تو چه دانی که چها می کشم از دوری تو شب جدا، روز جدا، صبح جدا، شام جدا بی خواصی نبود روغن هر چيز که…

پاس و لحاظ و مردمی مردمان نماند

پاس و لحاظ و مردمی مردمان نماند شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند چشم وفا و مهر و محبت به کس مدار…

به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد

به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد رسد تا دور ما ديوار اين ميخانه ميريزد گرفتی چون پی مجنون ز رسوايی مرنج ای…

ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام

ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام یاد رخت نموده گلستان نوشته ام از بسکه دیده ام شده محو جمال تو در هر ورق…

آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت

آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت از دور ديد سوی من و سرسری گذشت همراه غير جوره ز پيش دکان من چين بر جبين…

ياد ايامی که دير و کعبه ام روی تو بود

ياد ايامی که دير و کعبه ام روی تو بود سبحه و زنار من از تار گيسوی تو بود دست و بازوی ترا بدنام بيجا…

نه من چين و نه جاپان می روم يار

نه من چين و نه جاپان می روم يار مزار شاه مردان می روم يار به سير لاله های نوبهاران به دشت خواجه الوان می…

مزن انگشت بر داغ دل من

مزن انگشت بر داغ دل من دلم سوراخها دارد چو غربال به ياد روی تو باشم شب و روز دهم خيرات بر نام تو هر…

کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است

کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است زانکه اين امر بزرگ از لعل شيرين بوده است حلقه های کاکلت چون ناقهٔ چين بوده است…

صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم

صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم دادم زکات مال و گرفتم قلنگ هم آیینهء شکستهء ما را که می خرد؟ خوردست موریانه و بگرفته…

زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه

زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه به سرگرانی و تند خويی ز برم رفته نگارم امروز پس از زمانی به عشق و…

ديده ام ديد و دل کشيد ترا

ديده ام ديد و دل کشيد ترا شوق با نقد جان خريد ترا چقدر خوب و خوشنما و قشنگ خالق عالم آفريد ترا ديدی ای…

در طریق عشق خام افتاده ام

در طریق عشق خام افتاده ام در دهان خاص و عام افتاده ام در قطار شاعران عصر خویش هرزه سنج و بی لگام افتاده ام…

حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست

حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست سر افسر اروپا آن شوخ کافر ماست ای نور ديده آخر قدرم چرا نداني اين حسن آبدارت از…

تابکی گردم از آن دلبر خودکام جدا

تابکی گردم از آن دلبر خودکام جدا چند باشم ز وصالش من ناکام جدا من از آن روز که عاشق به رخ يار شدم گشته…

بیخود و سرشار چشم نیمخواب کیستم

بیخود و سرشار چشم نیمخواب کیستم اینقدر پر نشئه و مست از شراب کیستم مایل قتلم کدامین تیغ ابرو گشته است همچو برگ بید لرزان…

به افسوس و به حرمان گشته يی يار

به افسوس و به حرمان گشته يی يار ز کردارت پشيمان گشته يی يار ندامت در دلت بسيار داري چو زلف خود پريشان گشته يی…

اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است

اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است گشته همدست رقيبان در پی کين من است باعث چين جبين از يار پرسيدم شبي گفت سودايی مشو…

الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است

الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است آتش سوزندۀ بسيار سوزان آتش است در ميان دلکشان دور از تو می سوزم چو شمع…

ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود

ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود شاخ جوانيت بفلک سرکشيده بود روزی که گشتی بر سر راهی دچار من بر طاق ابروان…

نزد من به ز وصل هجرانست

نزد من به ز وصل هجرانست دوری آداب عشق جانانست داغ هجرانش هر کجا يابي به دو عالم بخر که ارزانست در جدايی صبور بايد…

مست خوابی و نرگست باز است

سمست خوابی و نرگست باز است در سراپايت عالم ناز است همدمان دلبر مرا گوييد زودآ روح من به پرواز است رمز ابروی يار را…

کباب کردی و بريان نمودی جان مرا

کباب کردی و بريان نمودی جان مرا بسوختی به ستم جسم ناتوان مرا چو تحفه بر سر ميزت گذاشتم دل خود به روی من زدی…

شيرين گذشت و خاک ورا باد ميبرد

شيرين گذشت و خاک ورا باد ميبرد خسرو هنوز رشک ز فرهاد ميبرد در بين سينه ام شده چندی که ميتپد بازم کجا همين دل…

ساز من ساز مست آهنگ است

سصساز من ساز مست آهنگ است از دگر نشه ها مرا ننگ است سوی ليلی به چشم مجنون بين يار کس را مگو که بدرنگ…

دیریست ترا ای گل خودروی ندیدم

دیریست ترا ای گل خودروی ندیدم مانند تو سنگین دل و بدخوی ندیدم چون آب روان عمر به هجران تو بگذشت یک لحظه ترا بر…

در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد

در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد سر تا سر جهان ز تحول بجان رسيد اوضاع دهر را نگرم در تنزل است سيلاب گمرهی سر اين…

حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف

حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف بدنام شد به عشق تو نامم هزار حيف صبحم به درد و داغ فراقت بسر رسيد روشن…

تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب

تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب از پای تا به سر تويی جانا گل گلاب خوش کرده ام دو چيز از اين گلشن جهان…

بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام

بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام خراب و خسته و بیمار و زرد و زار تو ام بیا شبی ز کباب دلم بکن…

بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش

بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش هر امر بر سرت که نمايد تيار باش از سات و بات و فيشن و آرايشت گذر عجز و…

ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟

ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟ ناز می کردی بزلف و کاکلت، رويت چه شد؟ بودی شهر آشوب شهر و دلربايی داشتي…

امشب چه باعث است که خوابم نمی برد

امشب چه باعث است که خوابم نمی برد دريا شدست ديده و آبم نمی برد مانند سايه بسکه زمينگير گشته ام از اين جهان اجل…

همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند

همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند ساغر عمرت ز گردشهای دوران نشکند نسبت هر گل که با رخسار زيبايت رسد تا قيامت رنگ آن…

نگویی بهر دنیا گریه کردم

نگویی بهر دنیا گریه کردم پی آن سرو رعنا گریه کردم کسی در غم شریک من نگردید به حال خویش تنها گریه کردم به عمر…

مرا زياد محبت به خوبرويان است

مرا زياد محبت به خوبرويان است چو بت پرستمشان تا که در تنم جان است ز چشمه سار دلت قطرۀ به ديده رسان که در…

کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد

کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد شمع رويت را نمودی مرد و زن پروانه شد اين برهمن زاده را هر بی سر و پايی…

صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها

صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها سالها کشيدم من رنج بينواييها روز پيش چشم من پر غبار گرديده در سراغ مه رويان باختم صفاييها…

زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم

زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم به پاس خاطر یوسف وشی افسانه می گفتم ز کیف گردش چشم خمارآلود بیمارش حدیث عشرت انگیز می و…

ديدۀ من آشنای روی نيکويت نبود

ديدۀ من آشنای روی نيکويت نبود خود خريدارم شدی سودای من سويت نبود ساختی واقف مرا از دلربايی های خويش پيش ازين گشت و گذارم…

در عالم کثرتی به کثرت ميجوش

در عالم کثرتی به کثرت ميجوش چون واصل وحدت شدی می باش خموش مجبوری کنون که در سر بازاري هرچيز فروش ليک خود را مفروش…

چندان من از فراق تو آه و فغان کنم

چندان من از فراق تو آه و فغان کنم کز آب چشم سیل بکویت روان کنم چون مرده افگنم سر راه تو خویش را شاید…

تا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است

صتا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است يک بر هزار حسن تو جوهر کشيده است تا بر سرت کلاه نظامی نهادۀ سرو قد تو…

بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا

بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا جنت بی حور و غلمان خوش نمی آيد مرا شعله رخساری چو امشب نيست می در خاک ريز…

بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست

بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست اسرار زندگی به کسی آشکار نيست هستی غريق و ليک نباشی تو نا اميد بحر هر قدر وسيع…

ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت

ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت وز نگاه دلفريبت مردمان جان می گرفت حسن زيبايت سراپا صاحب اعجاز بود عنبرين مويت خراج…

افسوس که جان دارم و جانانه ندارم

افسوس که جان دارم و جانانه ندارم يعنی که جوانبازم و قشخانه ندارم عمريست که بی پا و سر و خانه بدوشم جز ديده و…

همان ساعت که از بزم وصالت دور گردیدم

همان ساعت که از بزم وصالت دور گردیدم ز سر تا پا جراحت زار صد ناسور گردیدم ز بس خوردم پیاپی تیر مژگان نکویان را…

نگارا لباس قشنگ تو خوش

نگارا لباس قشنگ تو خوش قد و قامت شوخ و شنگ تو خوش مبادا ز پای تو مهميز دور خراميدن با شرنگ تو خوش شکار…

مرا زنار، کاکل از تو باشد

مرا زنار، کاکل از تو باشد ز من ديدن، تغافل از تو باشد ندارم دعوی همراهت نگارا تمام شهر کابل از تو باشد مرا اين…

کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم

کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم خانۀ با ساغر و پیمانه ای می داشتم زلف شیرینی به چنگم آمدی چون کوهکن گر…

شهر پر بيگانه شد يک آشنا رويی نماند

شهر پر بيگانه شد يک آشنا رويی نماند لاله رويی، سرو قدی، عنبرين مويی نماند پير و برنای جهان شد يک قلم با روی و…

زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند

زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند بيند چو روی دختر زر خيز می زند ای دل کناره شو بخدا کشته می شوي تُرکم سخن…

دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود

دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود صورت محراب حاجتهای عالم می شود از سر و سامان گذشتن در ره حق سهل نيست…

در جهان گشتم گل بيخار نيست

در جهان گشتم گل بيخار نيست هر كجا ياريست بی اغيار نيست بهر مجنون استراحت تهمت است در بيابان سايه ديوار نيست آدمی با عقل…

چه نويسم که حال من چون است؟

چه نويسم که حال من چون است؟ جـگـرم گـل زده، دلـم خـون است داغ هــای نـهــانـيـيـی دارم کز شمار و حساب بيرون است در شب…

تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام

تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام از بار نام و ننگ سبک دوش گشته ام سر تا بپای من به غم و درد…

بيا که مست و مدهوشت شوم يار

بيا که مست و مدهوشت شوم يار غلام حلقه بر گوشت شوم يار نزاکت از سر و پايت زند جوش خراب اين بر و دوشت…

بسته يی زنار ای دل اهل ايمانی هنوز

بسته يی زنار ای دل اهل ايمانی هنوز با وجود بت پرستی ها مسلمانی هنوز خط مشکينت دميده ای لب رنگين يار در تلون رشک…

ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد

ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد زيبنده تر بود به تنت پيرهن سفيد روزی عيادتم ننمودی هزار حيف در راه انتظار تو شد چشم…

اشعار کامل شاعر افغانی

اشعار کامل شاعر افغانی صوفی غلام نبی عشقری » غزليات به گوش من صدای زنگ عشق است مگر عالم پر از آهنگ عشق است سر…

هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد

هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد در شب وصال تو آب ديده ام خون شد شوخ جامه زيب من، دست و بازويت…

نبودم واقف از آيينهء دل

نبودم واقف از آيينهء دل كه از جمشيد جام جم خريدم برای زخم ناسور دل خويش ز مژگان كسی مرهم خريدم محبت عشقری راحت ندارد…

مرا با مصحف روی تو سوگند

مرا با مصحف روی تو سوگند به بسم الله ابروی تو سوگند نشانده قامتت در خاک ما را به قد سرو دلجوی تو سوگند به…

غريبم من سر و سامانه ام نيست

غريبم من سر و سامانه ام نيست سرای و باغ و مهمانخانه ام نيست منم خانه بدوش و بی علايق شکر گويم به پا زولانه…

شکر بی اندازه گويم کردگار خويش را

شکر بی اندازه گويم کردگار خويش را بعد عمری ديده ام امروز يار خويش را در دم آخر سر بالينم آمد يار من يافتم يکباره…

زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد

زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد از قيد ريش و شانه و دستار بگذرد هرکس که پيش ابروی خوبان کند سجود از کفر و…

دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود

دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود تا نشوی فدای شان پوره به گپ نمی شود رقص بکن جنون نما، پيرهنت بدر ز شوق…

در جهان گشتم، گل بی خار نيست

در جهان گشتم، گل بی خار نيست هرکجا ياريست، بی اغيار نيست بهر مجنون استراحت تهمت است در بيابان سايهٔ ديوار نيست آدمی با عقل…

چه عیدست اینکه قربانت نگشتم

چه عیدست اینکه قربانت نگشتم شهید تیغ عریانت نگشتم ندادم سر به قربانگاه نازت که خاک راه جولانت نگشتم شدم خاک ره و برباد رفتم…

تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد

تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد نخل هوسم خشک شد و از ثمر افتاد سر تا بقدم سوختم از آتش عشقت وز طرز…

بی یار و بی دیارم، فوج علم ندارم

بی یار و بی دیارم، فوج علم ندارم پامال و خاکسارم، جاه و حشم ندارم از بسکه بی سرانجام افتاده کار و بارم بتخانه ساز…

برو جايی که کر و فر نباشد

برو جايی که کر و فر نباشد در آنجا از تو بالاتر نباشد ز عطاران بجو مشک ختن را به هر جا عنبر و زعفر…