از دکانِ صحافی تا اوجِ عرفان؛ نگاهی به زندگی صوفی عشقری

  از دکانِ صحافی تا اوجِ عرفان؛ نگاهی به زندگی صوفی عشقری صوفی غلام‌نبی عشقری در سال ۱۲۷۱ خورشیدی در ولسوالی پغمان، ولایت کابل دیده…

Continue Reading...

ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود

ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود سجدۀ بندگيم در خم ابروی تو بود کوکوی فاختگان اين سخنم داد بياد که نمود چمن…

Continue Reading...

نيم گلباز و نی گل ميفروشم

نيم گلباز و نی گل ميفروشم نه صيادم نه بلبل ميفروشم برای زينت و زيب نكويان بهر سو عطر كاكل ميفرو شم ندارد گلرخان تاب…

Continue Reading...

من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت

من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت بلکه برق روی آن ساقی می و ميخانه سوخت گرچه مجنون خاک شد اندر غم ليلای…

Continue Reading...

گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز

گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز رومال عرقپاک به واسکت زده ای باز شادم که پس از مدت چهل سال به خوابم…

Continue Reading...

عمری شده کز عشق رخت بیمارم

عمری شده کز عشق رخت بیمارم از دیدۀ خود خون جگر می بارم راز دل خود با تو چسان خواهم گفت در پیش رخت چو…

Continue Reading...

سینه ی کنده کنده یی دارم

سینه ی کنده کنده یی دارم دلک ژنده ژنده یی دارم همچو دیوانگان به حال خویش سرِ خود خنده خنده یی دارم اینقدر همرهم رقیب…

Continue Reading...

رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد

رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد در سينه ی من داغ تو ناسور نمی شد منظور نمی کرد اگر دعوت اغيار از يار…

Continue Reading...

دل بیمار و خسته ای دارم

دل بیمار و خسته ای دارم از گل داغ دسته ای دارم محوم از لکنت زبان کسی سخن جسته جسته ای دارم من ز چشم…

Continue Reading...

خون شدم، رنگ حنای تو مرا ياد آمد

خون شدم، رنگ حنای تو مرا ياد آمد خاک گشتم، کف پـای تو مرا ياد آمد شاخ گل در چمن از باد صبا می لرزيد…

Continue Reading...