طرهء مشکین از رخساره دلگیر است و من
حسن عالمگیر از آن خط پا بزنجیر است و من
گردن آواره گردان در خور بند تو نیست
سر بفتراک تو بستن کار زنجیر است و من
صحبت این هرزه گویان سخت دلتنگم نمود
بعد از این گر زنده مانم بزم تصویر است و من
در دل دشمن بسختی عاقبت جا کرده ایم
این هنر گر راست پرسی پیشهء تیر است و من
همچو ما زین تنگ محبس هیچکس شوریده نیست
ناله زین تنگی نمودن کار زنجیر است و من
ای سحر از فیض دامان تو دور افتاده ایم
گر کنون توفیق یابم آه شبگیر است و من
هر کرابینم ز فیض سعی جائی میرسد
نارسائیها مطلب جرم تقصیر است و من
طبع من از فکر تیز آفاق معنی را گرفت
مملکت گیری بعالم کار شمشیر است و من
خط آزادی ز بهر دیگران گردید لیک
حسن از ان گلدام مشکین پا بزنجیر است و من
هر کرا دیدیم پیری گشته رهبر در سلوک
در طریق شوق قاری عشق بی پیر است و من
حسن عالمگیر از آن خط پا بزنجیر است و من
گردن آواره گردان در خور بند تو نیست
سر بفتراک تو بستن کار زنجیر است و من
صحبت این هرزه گویان سخت دلتنگم نمود
بعد از این گر زنده مانم بزم تصویر است و من
در دل دشمن بسختی عاقبت جا کرده ایم
این هنر گر راست پرسی پیشهء تیر است و من
همچو ما زین تنگ محبس هیچکس شوریده نیست
ناله زین تنگی نمودن کار زنجیر است و من
ای سحر از فیض دامان تو دور افتاده ایم
گر کنون توفیق یابم آه شبگیر است و من
هر کرابینم ز فیض سعی جائی میرسد
نارسائیها مطلب جرم تقصیر است و من
طبع من از فکر تیز آفاق معنی را گرفت
مملکت گیری بعالم کار شمشیر است و من
خط آزادی ز بهر دیگران گردید لیک
حسن از ان گلدام مشکین پا بزنجیر است و من
هر کرا دیدیم پیری گشته رهبر در سلوک
در طریق شوق قاری عشق بی پیر است و من





